تبلیغات
انسانم آرزوست... - مطالب "حرف های من"
انسانم آرزوست...
*من همچنان عینکی زده ام که شیشه ندارد*مدام به آن ، ها میکنم تا پاک شود * غافل از آنکه چشمانم غبار آلود است نه عینکم*
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


مبهم وشاید کمی پیچیده
.
.
.

این همه آن چیزیست که در سرزمین جاوید انتظارش را میکشیم...


مدیر وبلاگ : pc7a
نویسندگان








سلام دوستان عزیز
اینبار تو سلسله مطالب چراغ قرمز تصمیم گرفتم درباره ذات زن صحبت کنم
همونطور که میدونید جامعه ما جامعه ای مملو از انواع و اقسام قوانین جزایی و عرفی بر ضد زنان هست
آیا تا بحال به این فکر کردید که چی باعث شده این اتفاق بیفته
برای درک صحیح این موضوع ابتدا بهتره به یک شناخت کلی از ذات برخوردی زنان و مردان با همجنس های خود بپردازیم
یه نگاه ساده به برخورد دو زن در اطراف خودتون بکنید!
بارها دیدیم که دو دختر دست در دست یکدیگه دارن راه میرن از الفاظ زیبا چون عزیزم و... برای هم استفاده میکنن، وقتی به یک چیزی علاقه دارن نهایت احساسات خودشون رو به اون چیز ابراز میکنن، مثلاً حتی با دیدن یک کودک غریبه هم چنان شیفته اون بچه میشن که هر انسانی به اوج صداقت یک زن در برخورد با اون کودک پی میبره
از این مثال ها زیاده اما اصل مطلب یچیز دیگست
چون ذات بانوان مملو از صداقت و زیبایی پسندیست لذا در برخورد با تمامی عوامل اطراف خود از این ذات بهره میبرند و همواره اون چیزی که از این گروه از انسان ها میبینیم، چیزی نیست جز آنچه که در نهاد وجودشان قرار داده شده
در کشور ما متاسفانه بجای اینکه از این ذات زنان به نیکی یاد بشه و اون رو مقدس بشمرند، دائماً در صدد از بین بردن اون هستند
و الا یک مرد با یک نگاه ساده به برخورد زنان با یکدیگر میفهمه که چنین برخوردهایی بسیار بین زنان طبیعی هست و اینقدر به خودش جرات نمیده که هر لحظه ایرادی به این موجودات پاک سرشت گرفته و با آوردن انواع و اقسام قوانین مسخره با ذاتی که در درون پاک این موجودات وجود داره مبارزه کنه
اما دلیل این نوع برخورد بازدارنده جامعه ما چیست؟
همونطور که همتون میدونید جامعه ما یک جامعه شدیداً مرد سالار هست
و جامعه مردسالار همواره به تنها چیزی که فکر میکنه ذات مردانه ای هست که بر اون جامعه حاکمه!
اما ذات مردانه چیه؟
مردان همواره در برخورد با جامعه و اطرافیانشون نوعی دید خارج از احساسات دارند.
به طور مثال خیلی انگشت شمارند مردانی که مانند زنان با همجنسان خود از الفاظ صمیمانه و دوستانه استفاده کنند و یا اینکه نسبت به یک موضوع چنان احساسات خودشون رو بروز بدن که نهایت صداقت رو بشه در اون برخورد دید و نوعی خود کنترلی در مردان همیشه وجود داره!
با توجه به این دید مردانه، اگر جامعه ای مانند جامعه ما دیدی مردسالارنه به خود بگیره، همواره تمامی قوانین به سمتی گرایش پیدا میکنه که در ذات مردان وجود داره
در جامعه ما اونقدر تفکر مردسالارانه نفوذ پیدا کرده که حتی زنان ما هم از اینکه به ذات اصلی خودشون بپردازند از طرف هم جنس های خود باز داشته میشن و اون رو نوعی عیب میشمارند
زنان در این جامعه باید همواره مرد باشند نه زن!
یک زن نباید ابراز احساسات کند، به این دلیل که اگر زنی با احساس ذاتی خودش صحبت کنه تفکرات مردان جامعه ما به این سمت میره که این زن ... است و به خودشون این جسارت رو میدن که هر نوع تفکری رو نسبت به اون زن اجرا کنن
به حدی این روند در جامعه ما به بیراهه رفته که کلیه قوانین ما به سمت خفه کردن ذات زن در ندفه گرایش پیدا کرده
قوانین و تفکرات سنتی جامعه ما به حدی راه خودش رو گم کرده که انتظار داره یک زن به تمامی فطرت های درونی خودش پشت پا بزنه تا مرد ما به انحراف کشیده نشه!!!!
دوستان باور کنید اگر مردان جامعه ما برخورد یک زن رو به دید یک زن نگاه کنند، هیچ انحرافی در جامعه اتفاق نمیفته
فقط کافیه مردان ما به این فکر کنند که اون زن بنا به ذات پاک خودش داره برخورد میکنه نه دلفریبی و انواع و اقسام تفکرات منحرف

مردان جامعه ما لطفاً به یک زن با دید یک زن نگاه کنید، نه دید یک مرد
همواره بدانید مردان و زنان برای هم آمده اند نه اینکه یکی برای دیگری باشد
به انسانیت یک زن توجه کنید و بدانید که زن هم مانند شما مردان یک انسان هست و بس







نوع مطلب : "حرف های من"، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
جمعه 3 تیر 1390



چه دنیای مسخره ای شده است این دنیا

همش باید احتیاط کنی که کلمه ای از زبانت در نرود که شاید فلان کس در فلان زمان در فلان جای دنیا بهش بر بخورد و یا اینکه فلان نفر نسبت به این حرفت فلان برداشت را کند و این برداشت فلان پیامد را برایت داشته باشد

عجب دنیای مسخره ایست که همه چی به فلان بستگی دارد و بس...







نوع مطلب : "حرف های من"، حرف دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
یکشنبه 22 خرداد 1390



بسیار ساده میروم سر اصل مطلب

گویی دنیایی داریم سرشار از حساب و کتاب

سراسر محاسبه و عاقبت اندیشی

به حدی که کلمات مقدس را نیز وارد این دنیای کثیف خود نموده ایم

به راستی تعریف عشق چیست؟

در دنیایی که افراد تنها به این واژه مقدس به چشم روز مبادا نگاه میکنند

تصور کنید

دو نفر به دور از تمامی تمابلات و تعلقات انسانی به هم بطور نا آشکار عشق بورزند

و هر دو در مطرح کردن آن نسبت به هم دچار تردید و خجالت باشند

اما با این وجود نسبت به هم همچنان کششی را احساس کنند

تا آنکه یکی این قفل سکوت را بشکند و از عشق خود سخن به میان آورد


در روزهای اول هر دو خوشحال و شادمان از شکسته شدن این قفل سکوت

اما...

پس از چندی یکی از دو طرف بطور نامحسوس از رابطه خود کم کند

و آن را تداوم داده و به ناگاه درخواست سکوت کند

سکوتی چند روزه

و این سکوت را ادامه دهد

و درخواست سکوت چند ماهه کند

و همچنان آن طرف برای رضایت معشوق سر را به این گیوتین تنهایی بسپارد

و پس از چند ماه...

همچنان سکوت...

از معشوق هر بار که بپرسد بگوید نیاز من است سکوت

و همچنان...

حال نتیجه از بحث چنین است

معشوق آزاد گشته از استرس تنهایی

و عشق را با یک حساب ساده که در انسانهای امروزی موج میزند، به عنوان عشق روز مبادا در نظر گرفته است

عشقی که در آن تمامی روزمرگی و بی مروتی زمانه موج میزند

آنقدر روز مبادا برای انسان امروز اهمیت پیدا کرده که کلاً امروز را به فراموشی مطلق سپرده

به حدی که حتی مقدس ترین کلمه سراسر دوران انسانیت را نیز شامل آن نموده است

برای انسانهای امروز عشق و عاشق حکم داشتی برای روز مبادا میباشد و تنها زمانی به آن مراجعه خواهد کرد که یا دچار شکست شده و یا دیگر عاشقی در خورجین احساسات خود ندارد

گویی صادق هدایت به زیبایی عشق را شناخته بود که آن را به رجاله ها نسبت میداد

و من آن را به عشق روز مبادا







نوع مطلب : "حرف های من"، حرف دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
یکشنبه 22 خرداد 1390
http://www.aftab.ir/articles/religion/religion/images/440379c865d75e086cc8fa58ec745b24.jpg



ایران جالبی داریم، پر از سنت ها و آداب که گاه از شنیدنش آدمی شاخ در می آورد
به راستی عمل به هر سنت کار درستیست؟

همونطور که میدونید تو جامعه ما همواره نوعی دید افراطی نسبت به تمام اموری که از پدرامون به ارث رسیده وجود داره
یکی از این سنت ها دید مالکانه به زنان هست
با مطرح کردن مسائلی مانند غیرت و ناموس سعی بر این شده همواره زندگی یک زن رو در گرو احساس مالکیت یک مرد به حقارت کشیده و چنان رفتار کنیم که گویی زن هیچ اختیاری نداره و دارای تشخیص نیست و تنها این مرد است که خوب رو از بد تشخیص میده
برادر گرام که آنچنان غیرت و ناموس میکنی که خود خدا هم گاه به یکسان آفریدن زن و مرد شک میکنه، متوجه باش، یکی از بزرگترین دلایل عقب ماندگی ما ایرانیان پایبندی به این سنت مسخره است که ناموس من و ناموس تو میکنیم
آنچنان این کلمه در ذهن من ایرانی نقش بسته که هر چیز مادیی رو به ناموس خود تشبیه میکنیم، گویی زنان جامعه هم کالایی هستند در دست من و تو که از خود هیچ اختیاری ندارند و نیازمند افراط گرایی ما در مراقبت از وی با کلمات مقدس جلوه داده شده ای مانند غیرت هستند
کسی پشت سر ناموسمان یک کلمه حرف بزنه، فکر نکرده چنان به جان آن بدبخت می افتیم که حتی فرصت نمیکنه از خودش دفاع کنه، وقتی هم که عصبانیتمون فروکش میکنه بجای اندیشیدن به اشتباه خودمون کاملاً مالکانه حرف از غیرت و ناموس به میان می آوریم که به خطر افتاده!!!
کدام خطر عزیز من، بر فرض محال حق با شما باشه، آیا این زن اونقدر تشخیص نداره که بفهمه چی واسش خوبه چی واسش بد؟!؟!؟!
زن در جامعه ما تبدیل شده به ابزار ابراز قدرت و به رخ کشیدن اینکه من مرد بهتری هستم با کلماتی چون "بله من نمیذارم کسی چپ به ناموسم نگاه کنه و... " و متاسفانه همه به به و چه چه میکنند که چه آدم با غیرتیست
غیرت کدومه عزیز من، چنین آدمی ناموس خودش رو با حیوان خانگیش عوضی گرفته، زن هم مانند توی مرد و به یک اندازه صاحب اختیار جان و مال خودش هست و میدونه چی واسش خوبه، چی واسش بد

مسخرترین نوع دید به این سنت قتل های ناموسیست که بارها دیدیم و شنیدیم و جالب تر آنکه هم مردم و هم قانون نسبت به اون سکوت میکنه
این چه قانون مسخره ایه که یک پدر میتونه فرزند خودش رو بکشه و در این کار اختیار تام داره!!
میکشیم به چه جرمی؟
به جرم اینکه آبروی من مرد را برده است!
این همچون نگاه فردی است که تا وقتی یک وسیله برای او مفید باشه استفاده میکنه و اگر مفید نباشه میندازیمش دور، یک دید کاملاً کالا مانند و مالکانه به جنس زن که من نمیفهمم ریشش از کجا اومده!!
و یا از اون مسخره تر اینکه زنای محصنه را در آوردیم و به این جرم شخص را سنگسار  و گاهی خفیف تر اعدام میکنیم!
همه ی اینها را با پوشش مجازیی بنام غیرت سر هم آورده و همچنان به فرزندان خود می آموزیم و هیچ اعتراضی نسبت به این دید افراطی نمیکنیم...
حال چگونه با این همه ظلم دائیه ی برابری زن و مرد را در ایران میسراییم و گوش فلک را با این عقاید مسخره کر میکنیم!!!

اگر راست میگید و به انسانیت زن اهمیت میدید
اول به او اجازه بدید که برای تک تک امور، خودش تصمیم بگیره و با متوسل شدن به زور اون رو برده ی خودتون نکنید
دوم اینکه اگر جایی احساس خطر کردید تنها در حد یک دوست به او خطرات رو بشناسونید و مانعش نشید و بذارید خودش راهش رو انتخاب کنه، شاید پیشرفت این شخص در همان راه باشه، ولی شما با غیرت بازی مسخرتون از ریشه جلوی پیشرفتش رو میگیرید
من نمیفهمم، آخه تا کی میخوایم به این سنت های عجیب پایبند بمونیم
زن یک انسان است
و مرد نیز یک انسان
پس این دو با هم برابرند و هیچیک حق تصرف و حاکمیت بر دیگری رو نداره





نوع مطلب : "حرف های من"، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 7 فروردین 1390





سلام دوستان عزیز

امروز تصمیم گرفتم درباره ی یکی از مهم ترین حق های یک زن برای زندگی خودش صحبت کنم

حق طلاق

چرا تو جامعه و قانون ما به این اصل هیچ توجهی نشده

مگر نه اینکه یک زن به اندازه ی یک مرد دارای شعور و قدرت برای تصمیم گیری هست

به حدی این مساله در جامعه ی ما کوچک شمرده شده که حتی زنان ما هم در هنگام ازدواج کمتر به این حق خودشون توجه میکنند

میخوام این تفکر رو به چالش بکشم

دلیل اصلی این تفکر از دو جا ریشه میگیره

1- زن دارای عقل ناقصه و نمیتونه درست تصمیم بگیره
!!!
 2-مرد صاحب اختیار زن هست و در واقع نوعی مالکیت بر زن داره
!!!

اول تفکر 1 رو به چالش میکشم
:
این فکر از کجا اومده، چه کسی گفته عقل زن ناقصه، تفکری بر گرفته از یکسری حرفهای سینه به سینه که هیچ پایه و اساس قویی نداره، کسی که دارای این نوع تفکر هست بهتره به یک نکته خیلی توجه کنه، این شخص میتونه با یک نگاه ساده به قانون جفت در تمامی مخلوقات عالم به یک نتیجه ی خیلی ساده برسه، از یک اتم گرفته تا یک جاندار قول پیکر و یا یک ابزار ساده مانند پیچ و مهره، همواره مکمل ها از جنس هم هستند و دارای یک نو ع خصوصیتند، اما ما با گفتن این جمله که عقل زن ناقص است این اصل طبیعی رو نقض میکنیم، چطور میشه مکمل یک مرد که داعیه کامل بودن عقل رو داره زنی با عقل ناقص باشه، این دقیقاً یک تناقض بوجود میاره و با هیچ یک از قوانین طبیعی سازگار نیست
.
پس به جرأت میتونیم بگیم اگر چنین چیزی حقیقت داشته باشه، این دو بنا به اصل همسانی در مواد نمیتونن با هم باشن
.

تفکر 2
این تفکر ناشی از نوعی افراط و زیاده روی در نگاهی هست که دین اسلام بر اصل مدیریت خانواده کرده
.
در این دین مدیریت خانواده به مرد سپرده شده بنا به دلایلی که از این بحث خارج است. اما جامعه سنتی ما با زیاده روی در این تفکر و نوعی افراط از این گفته ی دین به صاحب اختیار بودن و مالک بودن مرد بر زن استنباط نموده و هرگونه عمل زن را تحت اختیار و تسلط مرد به حساب آورده اند. حال من به مسائل دینی این موضوع کار ندارم، اما با تفکر اجتماعی این بحث کاملاً مخالفم
.
زن دارای شعور و اختیار است، و مانند یک مرد یک انسان مستقل و دارای اندیشه ها و ایدوئولوژی های منحصر به خود؛ بنا به همان اصل اول که به چالش کشیدیم این اصل نیز دارای تناقض میشود، هرگز یک انسان نمیتواند بر انسان دیگر تسلط داشته و به نوعی او را برده ی خود کند، از آنجایی که زن و مرد بنا به اصل همسانی مواد با هم برابرند، لذا نه مرد میتواند صاحب و مالک یک زن باشد و نه زن میتواند بر یک مرد تسلط کامل یابد، چون همواره این دو با هم برابرند و برتری یکی بر دیگری این نظم طبیعی را برهم میزند
.

حال که دو ریشه ی اصلی این تفکر را بررسی کردیم ساده تر میتونیم با غلط بودن این موضوع کنار بیاییم
.
حق طلاق به همان اندازه که برای مرد خوب است برای زن هم همینطور، چون هردوی اینها دارای قدرت تشخیص و شعور برابرند و نمیتوان گفت یکی باید داشته باشد و دیگری خیر!

پ.ن: برخی از مردان به اشتباه تصور میکنند که با دادن حق طلاق به همسر خود این حق از آنها گرفته میشود، خدمت این عزیزان عرض کنم که با دادن حق طلاق هم مرد این حق را خواهد داشت و هم زن، و این حق از هیچکدام سلب نخواهد شد، تنها اتفاقی که می افتد ارزش انسانی یک زن توسط همسر او گرامی داشته میشود

به امید آنکه این قانون حق طلاق برای زنان اصلاح گردد

.








نوع مطلب : "حرف های من"، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
یکشنبه 7 فروردین 1390




سلام به دوستان عزیز

راستش امروز تصمیم گرفتم درباره ی یکی از مهمترین دغدغه های خانواده ها برای ازدواج حرف بزنم...

بکارت...

چیزی که تو جامعه ی امروز ما بعنوان مهمترین هویت یک دختر شناخته میشه...

براستی چرا؟

یعنی اهمیت یک دختر در جامعه ی ما تنها به داشتن همین یک نکته بسنده میکنه، جامعه ای که بیشتر به یک زن به عنوان ابزاری برای رفاه مرد یاد میبره تا انسانی دارای هویت مستقل
آنقدر این مساله در جامعه ی ما مهم جلوه داده شده که انگار یک فرد مونث بدون بکارت حق زندگی و حیات نداره
در از دست دادن بکارت هزاران دلیل میتونه وجود داشته باشه، یکیش نداشتن بکارت مادرزاد، یعنی این فرد حق انسان دانسته شدن و ازدواج رو در جامعه ی سنتی ما نداره؟!

حالا ما میگیم اینها به کنار؛ بدترین نوعش رو من میخوام مطرح کنم، نداشتن بکارت بدلیل رابطه ی نامشروع قبل از ازدواج!

شاید تا این حرف رو میزنیم چنان از خودمون بیخود بشیم که بگیم حق این آدم اعدام و نمیدونم از اینجور چیزهاست...
اما یخورده خواهش میکنم از فکر سنتیی که به ذهنتون وارد شده بیرون بیاید و واقع گرا باشید

یک دختر هم مانند یک پسر انسان است و ممکنه در گذشته دچار انحراف شده باشه، حالا باید این دختر رو بخاطر این انحراف به دار کشید، به واقع چه توجیه انسانی ای برای این تفکر سنتی وجود داره...
یک دختر دارای عقل و تشخیصه و حق عاشق شدن داره

اما صرفاً بخاطر این اتفاق و باور سنتی که هویت یک دختر به بکارتش هست یا مجبوره دست از ازدواج بکشه و گاه به دنیای وحشتناک فاحشه شدن پا بزاره و یا ممکنه تن به عمل های خطرناک برای برگرداندن بکارت خود به حالت عادی در کلنیک های غیر بهداشتی بده
جاهایی که با این دختران همچون حیوانی که میخواهند اخته اش کنند رفتار شده و پس از عمل او را بدون مراقبت های ویژه رها کرده تا به بدبختی خود در این جامعه ی سنتی بیندیشد...

ما دختران نوجوانی داریم که در سنین پایین و بدون اینکه از چنین مساله ای باخبر باشند تن به خواسته های مردان سواستفاده گر داده، و در جوانی به انزوا و گاه روسپی گری و یا حتی بدتر از آن دست به خودکشی زده اند...
آیا تنها دلیل پایان پذیری زندگی برای این دختران دید صرفاً سنتی ما به هویت یک دختر نیست...
هویتی که بکارت را خط مرزی انسانیت آنها معرفی کرده است...
براستی تا کی میخواهیم به دختران جامعه بخاطر داشتن حریم خدایی ظلم کنیم...
آیا ما مردان حق داریم هر غلطی که دلمان خواست انجام دهیم چون کسی نمیفهمد اما زنان باید چوب نادانی جامعه را بخورند چون حریم خدادادی دارند...
بیایید کمی اندیشه های سنتی را به هویت یک دختر کنار بگذاریم...

بدانید که همواره انسان قابل تغییر است، حتی دختری که در گذشته تن به این کار داده لزوماً مجبور به تکرار آن نیست، پس بهتر است با بی اهمیت کردن این موضوع دخترانمان را از فرو رفتن به انزوا و یا تن دادن به هر ذلتی نجات دهیم

هویت دختران به ذات پاک انسانیشان است نه بکارت آنها...











نوع مطلب : "حرف های من"، حرف دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
یکشنبه 7 فروردین 1390




سلام دوستان خوبم

امروز به مناسبت ایام محرم قصد دارم پیرامون یکی از مهمترین ابهامات جامعه ی ما صحبت کنم...

نوحه خوانی...

آیا این عمل خوب است یا بد؟

براستی ما چه برداشتی از این مراسم داریم، مراسمی که برخی در آن تا حد قمه زنی پیش میروند و برخی در ماشین های خود با صدای بلند آهنگ های پر هیجان که  فقط نامش نوحه خوانیست را گوش میدهند...

آنچنان این واقعه برای ما دچار سردرگمی شده که با انواع و اقسام سازهای گوش خراش به عزاداری پرداخته و در هیئت ها به دنبال برپا کردن تزیینات و صداهای گوش خراش تر هستیم...

جدیداً معضل دیگری بنام نوحه ی ریتمیک در ماشین ها ی ما به چشم میخورد...

افرادی که با ساختن موسیقی های جذاب و پر سر و صدا که تنها نشان غمناک بودن آن شعر آن است که پیرامون همین قضیه میچرخد

براستی چرا؟

چرا افراد جامعه ی ما به سمت اینگونه عزاداری ها کشیده شده اند؟

آیا جز این است که افراد جامعه به دنبال هیجان و شاد بودنند و ما با آوردن  فرهنگی بنام عزاداری در طول دهه ی عاشورا آنها را دچار سردرگمی کرده ایم...

غالب مردم ما بر این باورند که هر گونه شادمانی و گوش دادن به موسیقی در این ایام گناه بوده و باعث بی احترامی به مقدسات میشود...

اما بهتر نیست کمی با چشمان بازتر به این مساله نگاه کنیم...

همواره در تمامی مجالس عزاداری ما یک نمونه از آوازخوانی را میبینیم، مهمترین سند آن رقص کودکان در وسط هیئت هاست که مادر او با عجله کودک را از دیدگان مخفی میکند و گاه به این طفل بینوا تشر زده تا مبادا مقدسات به خطر افتد!!...

گناه این طفل چیست! آیا جز این است که به مراسم های عزاداری با دید واقعی نگاه میکند...

آنقدر برای ما نوحه و گریه را مهم جلوه داده اند که حتی موسیقی گوش دادنم شده است نمونه ای از بی حرمتی، حال آنکه به نوعی دیگر را در مراسم ها میبینیم...

دوستان عزیز بهتر نیست آنانی که عزادار هستند به داخل مسجد یا حسینیه ای رفته و در آنجا بدون سر و صدای گوش خراش به عزا بپردازند، تا مبادا این ساز و دهل مقدس جلوه داده شده که گاه تا صبح نیز ادامه میابد برای بیماری یا فرد سالخورده ای که نیاز به آرامش دارد و یا فرزند شیر خواری که تازه خوابیده است و یا جوان دانشجویی که امتحان دارد و... مزاحمت ایجاد نکند!

دوستان عزیز من، مردم ما دچار بحران تشخیص خوب یا بد شده اند، آیا موسیقی آنقدر زشت است که در این دهه حرام است ولی اگر شعرش از نوع عزاداری باشد اشکالی ندارد!!!

به راستی این مانند ماجرای حلال شدن قند به واسطه ابتدا در چای زدن و در دهان گذاشتن نیست؟

ارزش عزاداری به یک نوحه است؟





نوع مطلب : "حرف های من"، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
شنبه 20 آذر 1389




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پی کو باکس کسب درآمد
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
     
کلیه حقوق این وبلاگ برای انسانم آرزوست... محفوظ است