تبلیغات
انسانم آرزوست... - مطالب pc7a
انسانم آرزوست...
*من همچنان عینکی زده ام که شیشه ندارد*مدام به آن ، ها میکنم تا پاک شود * غافل از آنکه چشمانم غبار آلود است نه عینکم*
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


مبهم وشاید کمی پیچیده
.
.
.

این همه آن چیزیست که در سرزمین جاوید انتظارش را میکشیم...


مدیر وبلاگ : pc7a
نویسندگان


شیرزنان ایران باستان را بهتر بشناسیم



از آنجا که بزرگترین کتابخانه های ملی و تاریخی و علمی ایران (گندی شاپور -کسروی) توسط تازیان (اعراب) به آتش کشیده شد و هزاران کتاب ایرانی به گفته مورخ و جامع شناس بزرگ عرب (ابن خلدون) نابود شد و به دریا ریخته شدند و بسیاری از بزرگان این سرزمین گمنام ماندند و اثری از آنان یافت نشد ولی با همه فراز و نشیب های یورش اسکندر گجستک و یورش تازی بدوی هنوز نام شیرزنان بزرگی از سرزمین مقدس ایران برای ما به جای مانده است که گوشه ای از نام و جنگاوریهایشان را در اینجا از نظر خواهید گذراند.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ماندانا

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ماندان یا ماندانا در لغت به معنی شاه بوی عنبر سیاه، دختر آژی دهاک (آستیاک) آخرین پادشاه ماد که همسر کمبوجیه پدر کوروش شد و از این وصلت کوروش متولد گردید. او در تربیت و نیز انتقال قدرت به کوروش سهم بسیار موثری داشت. ماندان اولین مدرسه جمعی که در آن برگزیدگانی از پسران بودند بنیان مینهد که خود شخصا به دانش آموزان این مدرسه درس حقوق و قانون را می آموخت و به کوروش می آموخت که باید پایه و اساس ظلم و بیدادی را ویران نماید و در هر حال یار و همیار زیردستان باشد. در این مدرسه فنون سوارکاری و تیراندازی و نبرد نیز آموزش داده میشد.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

شیــــرین

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

شاهزاده ارمنی و برادر زاده و جانشین مهین بانو فرمانروای ارمنستان و زنی خردمند که همسر وفادار خسروپرویز بود. در آن زمان ارمنستان یكی از شهرهای كوچك ایران و شاه ارمنستان زیر نظر شاهنشاه ایران بود. خسروپرویز و شیرین حماسه ای از خود ساختند كه همیشه در تاریخ ماندگار ماند. شیرین از خسرو چهار فرزند به نام های نستور، شهریار، فرود و مردانشه بدنیا آورد كه هر چهار فرزند وی در زندان كشته شدند.

داستان عشق او و خسرو پرویز و دلدادگی فرهاد به او در ادبیات ایران مشهور است. پس از این كه خسرو پرویز بدست افسری جوان به نام مهرهرمز (که پدرش مرزبان نیم روز "بابل و عراق" بوده و دو سال پیش از این واقعه، به دست خسروپرویز مجازات شده بود) کشته می‌شود، به پسرش شیرویه گفت كه من به عنوان ملكه ایران باید بهترین مراسم سوگواری را برای پدرت خسرو پرویز بجا آورم و در حالی كه زیباترین لباس و آرایش را داشت با متانت به همراه موبدان و بزرگان به تشیع جنازه خسرو پرویز پرداخت. پس از انجام مراسم از حاضران خواست كه او را برای آخرین وداع با جنازه همسرش تنها بگذارند در آن هنگام با خنجری در كنار جسد همسرش، خود را كشت.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

دغدویـــه

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

دغدویه یا دوغدو مادر زرتشت است که اصلا از شهر ری بوده است. وی در آنجا با کوی ها و کرپن ها که مردم را گمراه می کردند و از آنها مرتب فدیه و قربانی می خواستند و دین را وسیله ای برای رسیدن به امیال و خواستهای ناروای خود کرده بودند به مبارزه پرداخت. پدر و مادرش چون جان او را در خطر دیدند او را نزد یکی از نزدیکان خود به آذربایجان فرستادند او در آنجا با پوروشسب ازدواج کرد و ثمره این پیوند همایون، زرتشت پیامبر بزرگ ایرانیان است.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

کاساندان

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

کاساندان یا کاساندانه تنها همسر کوروش بزرگ، شهبانوی ایران (ملکه جهان) دختر

کیاکسار دایی کوروش و از شاهدختان قوم ماد و نوه آستیاگ پدر بزرگ کورش و آخرین پادشاه قوم ماد بود. کاساندان ملکه ۲۸ کشور آسیائی بوده و همواره در کنار همسرش کوروش بزرگ پادشاهی میکرده و پس از او نخستین فرد قدرتمند و سیاستمدار دربار هخامنشیان بشمار می آمده است. او ۵ فرزند با نام های کمبوجیه، بردیا، آتوسا، رکسانه و ارتیستونه داشت. هر یك از فرزندان کاساندان و كوروش بزرگ به نحوی در تاریخ هخامنشیان دارای نقش تعیین كننده بوده اند و از نشانه ها چنین بر می اید كه آنها از تربیتی خاص برخوردار بودند.
به نقل از هرودوت: کاساندان در ۶ نوامبر ۵۳۹ پیش از میلاد فوت کرد و هنگام مرگ وی در بابل ۶ روز همه به سوگواری همگانی فراخوان شدند. کاساندان قبل از کورش درگذشت و بعد از او کورش در اندوهی فراوان ماند و برای همیشه و به احترام همسرش تنهایی را برگزید. مقبره شهبانو کاساندانه در پاسارگاد، در کنار آرامگاه کوروش بزرگ میباشد.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

آتوســا

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

آتوسا در لغت به معنای خوش اندام است. همچنین به معنای قدرت و توانمندی نیز میباشد. آتوسـا (۵۵۰ تا ۴۷۵ پیش از میلاد مسیح) شهبانوی ایران یكی از برجسته‌ترین زنان در تاریخ ایران قدیم است. وی دختر کورش کبیر و کاساندان، خواهر کمبوجیه، و همسر دو پادشاه هخامنشی، کمبوجیه و داریوش یکم، و مادر خشایار شاه بود.
آتوسـا بانویی زیبا بود وهم شاعر و هم ادیب بود و به نوجوانان پارسی درس ادبیات پارسی میداد. به خاطر خرد و اندیشه نیکویش داریوش با ایشان در مسائل مملکتی و سرنوشت ساز مشورت میکرد و نیز به ایشان اعتماد کامل داشت. اگر داریوش به منطقه ای لشگر میکشید شورای سلطنت برای اداره امور کشور تشکیل میشد و رئیس و مافوق همه در راس شورای سلطنت شهربانو آتوسا بود.
هرودوت در مورد زندگی سیاسی وی می‌گوید: آتوسا از قدرت فوق‌العاده‌ای برخوردار بود و علاقمند بود که در میدان کارزار نیز شوهرش را همراهی کند. وی همواره یاور فکری داریوش بزرگ بوده و چندین نبرد بزرگ را شخصا فرماندهی کرده و یا با نقشه های جنگی او انجام گرفته است. از زمان مرگ او هیچ اطلاعی در دست نیست. تنها می‌دانیم تا زمانی که خشایار از جنگ یونان بر میگردد زنده بوده‌است. احتمالا آرامگاه او در کنار آرامگاه داریوش کبیر در نقش رستم می‌باشد.

گفته میشود که "هما" در اساطیر ایران، بر مبنای یادمانهایی از "آتوسا شهبانوی پارسی" و رویدادهای دوران داریوش و خشایارشاه، همسر و پسرش شکل گرفته باشد. "هما" در افسانه های مردمی مرغ فرخنده ایست كه گاه از آن با نام "مرغ سعادت" نیز یاد می شود و در این باورها همان مرغی است كه اگر سایه او بر كسی افتد او را سعادتمند و اگر بر تارك كسی نشیند او را به شهریاری رساند و شاید واژه "همایون و همایونی" با این نام پیوند دارد.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

یوتاب

یوتاب در لغت به معنی درخشنده و بیمانند است. از یوتاب به عنوان یکی از سردارن زن ایرانی نام برده اند. یوتاب خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است وی در نبرد با اسکندر گجستک همراه آریو برزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است . او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست ولی یک ایرانی خائن راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد. از یوتاب به عنوان شاه آتروپاتان (آذربایجان) در سالهای 20 قبل از میلاد تا 20 پس از میلاد نیز یاد شده است. آریو برزن و یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاویدان از خود بر جای گذاشتند.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

آرتمیـــــس

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

آرتمیـس یا آرتمیـز در لغت به معنی راست گفتار بزرگ است. او نخستین و تنها بانوی دریاسالار جهان است. تاریخ نویسان یونان او را در زیبایی و برجستگی و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار نامیده اند.
آرتمیس Artemis نخستین زن دریانورد ایرانی است كه درحدود 2480 سال پیش فرمان دریاسالاری خود را از سوی خشایارشاه هخامنشی دریافت کرد. در سال ۴۸۴ پیش از میلاد فرمان بسیج دریایی برای شرکت در جنگ با یونانیان توسط خشایارشا هخامنشی صادر شد. آرتمیس فرماندار سرزمین کاربه با پنج فروند کشتی جنگی که خود فرماندهی آنها را در دست داشت به نیروی دریایی ایران پیوست. در این نبرد ایران موفق به تصرف آتن شد. در این نبرد نیروی زمینی ایران از ۸۰۰ هزار پیاده و ۸۰ هزار سواره تشکیل شده بود. نیروی دریایی ایران دارای ۱۲۰۰ کشتی جنگی و ۳۰۰ کشتی ترابری بود.

همچنین آرتمیس در سال 480 پیش از میلاد در جنگ سالامین Salamine كه بین نیروی دریایی ایران و یونان درگرفت شركت داشت و دلاوری های بسیاری از خود نشان داد و با ستایش دوست و آشنا روبرو شد. او در یكی از دشوارترین شرایط در جنگ سالامین، با دلیری و بیباكی كم مانند توانست بخشی از نیروی دریایی ایران را از خطر نابودی نجات دهد و به همین دلیل به افتخار دریافت فرمان دریاسالاری از سوی خشایارشاه رسید. او به خشایارشاه پیشنهاد ازدواج نیز داد که بدلایلی این پیوند صورت نگرفت. در سالهای دهه شصت میلادی (دهه چهل خورشیدی) نیروی دریایی ایران، برای نخستین بار ناو شكن بزرگی را به نام یك زن نام گذاری كرد و او "آرتمیس" بود. ناو شكن آرتمیس در دوران خدمت "دریاسالار فرج الله رسایی" به آب انداخته شد و سالها بر روی آبهای خلیج همیشه فارس پاسدار سواحل ایران بود.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گردآفـــرید

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گردآفرید یا گُردآفرین یكی از پهلوانان سرزمین ایران که تاریخ از او به عنوان دختر كژدهم یاد میــكند. در داستان رستم و سهراب گردآفرید با لباسی مردانه با سهراب رزم کرد و به دست او گرفتار شد ولی توانست خود را با تدبیر از دست سهراب برهاند. فردوسی بزرگ از او به عـــنوان زنی جنگجو و دلاور سرزمین پاكان یاد میكند.

در شاهنامهٔ فردوسی نیز چنین آمده‌است:
زنی بود بر سان گرد سوار
همیشه به جنگ اندرون نامدار

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

سیندخت

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

همسر خردمند مهرآب کابلی و مادر رودابه و مادربزرگ رستم که در همسری زال و رودابه و جلب موافقت مهرآب پدر رودابه به این وصلت نقش مهمی داشت و نیز در موقع تولد رستم از مادر، سیندخت یار و مددکار دخترش رودابه بود. کوتاه سخن اینکه سیندخت یکی از خردمندترین چهره های شاهنامه است.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

رودابه

دختر مهرآب کابلی و همسر زال و مادر رستم که به روایت شاهنامه دلباختگی زال به او یکی از زیباترین صحنه های شاهنامه است. رودابه در موقع تولد رستم اولین سزارین را انجام داد. بنابراین، چنین زایمان ها را باید "رستمی" گفت نه سزارین. زیرا سزار قرن ها پس از تولد رستم به دنیا آمده است.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

تهمینه

دختر زیباروی پادشاه سمنگان که شبی همسر رستم بود. ثمره آن تولد سهراب است که داستان زندگی و مرگ دردناکش به دست پدر در شاهنامه فردوسی به تفصیل آمده است. تهمینه برای آنکه تمام وقت خود را صرف پرورش سهراب کند، با وجود جوانی و زیبایی ازدواج نکرد.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بانو گُشنــسب و زربانوی دلیـــر

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بانو گشسب (مخفف گشنسپ) به معنی "بانوی دارنده اسب نر" است که در جنگاوری هیچ کس یارای مقاومت با او را نداشت. بانو گُشنــسب دختر رستم و همسر "گیو" که نام وی در برزو نامه و بهمن نامه بسیار آمده است. یکی از مشهور ترین حکایت های او نبرد سه گانه فرامرز، رستم و بانو گشنسب است که در هنگام کشتی پهلوانان را به خاک می افکند، دلیری این بانوی ایرانی مشهور است. او منظومه ای نیز بنام خود دارد که هم اکنون نسخه ای از آن در کتابخانه ملی پارسی و در کتابخانه ملی بریتانیا موجود است.

شهین سراج، پژوهش‌گر ادب و تاریخ : اگر بخواهیم ارزش پهلوانی دختر رستم را باز بکنیم ارزش حماسی و نقش حماسی این دختر از جایی شروع می‌شود که بهمن اسفندیار به کینه‌توزی خون اسفندیار به سیستان حمله می‌کند و زال را در قفس می‌اندازد و با فرامرز، پسر رستم جنگ می‌کند و عاقبت او را بر دار می‌زند. تنها کسی که در خاندان رستم در برابر بهمن حقیقتاً یک مقامت نظامی نشان می‌دهد و از آن باورهای رستم دفاع می‌کند به نظر من بانو گشنسب است. او است که این نبرد را ادامه می‌دهد و مانند پدرش که همیشه حامی پادشاهان ایران بوده ولی هیچ‌وقت سر فرود نیاورد. زربانو سردار جنگجوی ایرانی و دختر رستم و خواهر بانو گشنسب. او در سوارکاری زبده بوده است و در نبردها دلاوریهای بسیار از خود نشان داده است. تاریخ نام او را جنگجویی که آزاد کننده زال، آذربرزین و تخوار از زندان بوده است ثبت کرد.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

آذرناهیــــد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ملكه ملكه های امپراتوری ایران در زمان شاهنـــــــشاهی شاپور یكم بنیانگزار سلسله ساسانی. نام این ملكه بزرگ و اقتدارات دولتی او در قلمرو ایــــران در كتیبه های كعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستایـش كرده است.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

هلاله - همای چهر آزاد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

پادشاه زن ایرانی كه به گفته كتاب دینی و تاریخی (391 یشتا 274+1 یشتا 2) در زمان كیانیان بر اریكه شاهنشاهی ایران نشست. از او به عنوان هفتـــمین پادشاه كیانی یاد شده است كه نامش را "همای چهر آزاد" و "همای وهمون" نیز گفته اند. او مادر داراب بود و پس از "وهومن سپندداتان" بر تخت شاهنشاهی ایران نشست. وی با زیبایی تمام سی سال پادشاه ایران بود. نوشتارها زیادی درباره رفتار و کردار او یادشده که او در مدت سی سال پادشاهیش هرگز خطائی نکرده و مردمان در زمان او همواره در آسایش و سلامت زندگی میکرده اند.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

آریاتــس

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

یكی از سرداران مبارز و دلیر هخامنشیان در سالهای پیش از میلاد. مورخــین یونانی در چندین جا نامی از وی به میان اورده اند.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

پریــــن - بانوی دانشمند ایرانی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

او دختر کی قباد بود كه در سال 924 قبل از مــیلاد هزاران برگ از نسخه های اوستا را به زبان پهلوی برای آیندگان از گوشه و كنار ممالك اریایی گرداوری نمود و یكبار كامل آن را نوشت و نامش در تاریخ ایران زمین برای همیشه ثبت گردیده است.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

آرتادخــت

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

وزیر خزانه داری و امور مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم اشكانی. به گفته كتاب اشكانیان اثر دیاكونوف روســــی خاور شناس بزرگ او مالیات ها را سامان بخشید و در اداره امور مالی كوچكتـــــرین خطایی مرتكب نشد و اقتصاد امپراتوری پارتیان را رونق بخشید. چنانچه برآمده است٬ از کارهای بزرگ او در گردآوری دارایی کشور٬ یکی جلوگیری از هزینه های بیهوده به ویژه درباریان و دیگری گرفتن باج و خراج از درآمد توانگران بوده است.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

فــرخ رو

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نام او به عنوان نخستین بانوی وزیر در تاریـــــخ ایران ثبت شده است. وی از طبقه عام كشوری به مقام وزیری امپراتوری ایران رسید.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

فرانّـــک


همسر آبتین و مادر فریدون که در رهاندن و زنده ماندن فریدون از دست دژخیمان ضحاک رنجها برد و در به قدرت رسیدنش نقش اساسی داشت.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

پــوراندخت و آزرمیــدخت

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

پوراندخت شاهنشاه ایران در زمان ساسانی بود و زنی بود كه بر بیش از 10 كشور آسیایی پادشاهی میكرد. او پس از اردشیر شیرویه به عنوان بیست و پنجمین پادشاه ساسانی بر اریكه شاهنشاهی ایران نشست و فرامانروایی نمود. پوران خسرو منظور پوراندخت دختر خسرو پرویز است که زنی با کفایت و خردمند بود ولی متأسفانه به علت وضع آشفته و نابسامان آن دوران و جنگهای طولانی ایران و روم در زمان خسرو پرویز و نفوذ دین مزدک و نارضایی مردم از وضع موجود و در یکی از دشوارترین شرایط تاریخی ایران حکومت کشور را چند ماهی در اختیار داشت و پس از مرگ او حکومت به آزرمی دخت رسید.

ملکه آزرمی دخت، آزرم، آزرمی، (۶۳۰م یا ۶۳۱م) (به معنی دختر پیر نشدنی) شاهنشاه زن ایرانی و سی و دومین شاهنشاه ساسانی، دختر خسروپرویز پسر هرمز پسر انوشیروان ملقبهٔ به عادله كه پس از خواهر خویش پوراندخت لشكریان او را در تیسفون بپادشاهی برداشتند. فرمانرواى خراسان، سپهبد فرخ‌هرمز که یکى از مدعیان جدى سلطنت بود، ملکه را به همسرى خواست. در حالی که آزرمى‌دخت علناً وعده‌ى ازدواج به او داد، در نهان تدارک قتلش را دید (بنا به فرهنگ معین چون "آزرمیدخت نمی‌توانست علنا مخالفت کند"). رستم، پسر فرخ‌هرمزد، به خون‌خواهى پدرش لشکر به پایتخت کشید و پس از سرنگونی آزرمى‌دخت، ملکهٔ ساسانی را نابینا کرد. آزرمی دخت چهار ماه پادشاهی کرد. از کیفیت وفات این ملکه اطلاعی در دست نیست.

پاره ای از اشعار حکیم فردوسی در باره ی پوران دخت و آزرمی دخت:

یکی دختری بود پوران بنام      چو زن شاه شد کارها گشت خام
بزرگان برو گوهر افشاندند         بران تخت شاهیش بنشاندند
چنین گفت پس دخت پوران که من          نخواهم پراگندن انجمن
کسی راکه درویش باشد ز گنج           توانگر کنم تا نماند به رنج
مبادا ز گیتی کسی مستمند             که از درد او بر من آید گزند
ز کشور کنم دور بدخواه را                  بر آیین شاهان کنم گاه را


یکی دخت دیگر بد آزرم نام               ز تاج بزرگان رسیده به کام
بیامد به تخت کیان برنشست           گرفت این جهان رابه دست
نخستین چنین گفت کای بخردان     جهان گشته و کار کرده ردان
همه کار بر داد و آیین کنیم     زین پس همه خشت بالین کنیم
ز آنکس که باشد مرا دوستدار             چنانم مر او را چو پروردگار
کس کو ز پیمان من بگذرد                   بپیچید ز آیین و راه خرد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

منیــــژه

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

دختر افراسیاب که بیژن سردار معروف ایرانی دلباخته او گردید و به بند اسارت افراسیاب افتاد و به دستور افراسیاب او را به چاهی که به همین نام معروف است انداختند تا سرانجام رستم که خود را به صورت بازرگانی درآورده بود توانست او را نجات بخشد.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

کتایـــون

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

دختر قیصر روم همسر گشتاسب شاه و مادر اسفندیار و یکی از اولین کسانی که کیش زرتشت را پذیرفت. موقعی که اسفندیار به دستور گشتاسب می خواست به جنگ رستم برود کتایون به سختی با رفتن او مخالف بود و او بخردانه پند داد ولی اسفندیار نپذیرفت و در جنگ با رستم کور و سپس کشته شد و کتایون با غم و دردی جانکاه به سوگ فرزند نشست.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

همــــــا

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

دختر اسفندیار و خواهر بهمن و ملکه نامداری از سلسله کیانیان.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نگان

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

که در لغت به معنی کامروا و پیروزمند است. وی از سرداران ساسانی بود که با تازیان دلاورانه جنگید. دلاوریهای شکوهمندانه او در جنگهای چریکی با سپاه تازیان زبان زد ایرانیان بود و تازیان بهنگام حمله های او از مقابلش پا بفرار میگزاردند.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

آپارنیک

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

همسر رستم فرخزاد که همچون یک شیر زن، به همراه او تا آخرین قطرهُ خون با تازیان متجاوز دلیرانه جنگید.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

سورا

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

در لغت به معنی گلگون رخ٬ که دختر اردوان پنجم بود و سمت سپهبدی داشت و دست راست پدر بود و در جنگها دلاورانه همراه پدر می جنگید.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

کُردیـــه

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خواهر خردمند بهرام چوبین (در دوره ساسانیان). بهرام چوبین كه یكی از اهالی شهر خفر جهرم و از كردان بوده و خواهر بهرام به نام " كردیه" همسر اردشیر بابكان بوده است. کُردیـــه پس از برادرش٬ فرماندهی را به دست میگیرد و در میدانهای نبرد٬ ‌آنچنان بیباکی و شایستگی از خود نشان میدهد که همگان را به ستایش وا میدارد. او در رده سپهسالاری سپاه برادرش در جنگ تن به تن با "تور" فرمانده نیروی خاقان چین٬ او را شکست میدهد و سپاهش را تار و مار میکند.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

سوسن

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ملکه سوسن همسر یزدگرد سوم بود که بنا بدرخواست او یزدگرد شهر "جی" را که بعد ها به نام یهودیه شهرت گرفت، بنا کرد و در آن مکان دین یهود (یهودیان) را سکنا داد. محله یهودی نشین همدان را هم همین ملکه بنا نمود. در لنجان نزدیکی اصفهان، یک مرکز دیگری موجود می باشد که از آثار همین ملکه می باشد که با نام جدیدی بنام پیربکران نامگزاری شده است.

یربکران شهر کوچکی در مرکز ایران (سی کیلومتری غرب اصفهان) است. مقدس‌ترین عبادت‌گاه یهودیان در این شهر است. پرفسور هرتسل باستان شناس سرشناس آلمانی در یادداشت‌های خود در کتابی به نام تاریخ باستان شناسی ایران می‌گوید "در منطقه‌ی فلاورجان اصفهان اثر دیگری از ملکه سوسن همسر یزدگرد سوم یافتم که به اسم پیربکران خوانده می‌شود. "سارا (سَرَح) بت آشر" (یعنی سارا دختر آشر) نوه‌ی حضرت یعقوب است. کسی که برای نخستین بار خبر زنده بودن حضرت یوسف را به یعقوب می‌دهد، و یعقوب نیز به پاس این خبر خوش او را به داشتن عمر جاودان دعا می‌کند. سارا در محلی که اکنون به سارا خاتون معروف است، غیب می‌شود و عمر جاودانه پیدا می‌کند.






نوع مطلب : بزرگان، 
برچسب ها : زنان ایران باستان، زنان پیش از اسلام، کاساندان، ماندانا، شیرین، دغدویه، دوغدو، مادر زرتشت، همسر کوروش، آتوسا، همسر داریوش، همسر کمبوجیه، یوتاب، خواهر آریو برزن، آتمیس، زن دریا سالار ایران، نخستین زن دریا سالار، نخستین دریا سالار، نخستین زن کاپیتان، گرد آفرید، گرد آفرین، دختر کژدهم، سیندخت، همسر مهرآب، مادر بزرگ رستم، مادر رودابه، رودابه، مادر رستم، تهمینه، زن رستم، همسر رستم، مادر سهراب، گشسب، گشنسب، دختر رستم، همسر گیو، آذر ناهید، هلاله، جهر آزاد، هفتمین پادشاه کیانی، مادر داراب، آریاتس، پرین، بانوی دانشمند ایران، دختر کی قباد، آرتادخت، فرخ رو، نخستین زن وزیر ایران، نخستین بانوی وزیر ایران، فرانک، همسر آبتین، زن آبتین، مادر فریدون، پوراندخت، آذرمی دخت، 25 پادشاه ساسانی، دختر خسرو پرویز، عادله، منیژه، دختر افراسیاب، دلباخته بیژن، کتایون، دختر قیصر روم، همسر گشتاسب، مادر اسفندیار، هما، دختر اسفندیار، خواهر بهمن، نگان، آپارنیک، سورا، دختر اردوان پنجم، کردیه، خواهر بهرام چوبین، همسر اردشیر بابکان، سوسن، همسر یزدگرد سوم، زن یزدگرد سوم،
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
پنجشنبه 13 آبان 1389

گل امید








همین پیش پای شما...

رفته بودم که گلی از سر امید بکنم...

باغبانی نالید ای شیطان...

گل امید به سر شاخه کند مست تو را...

از برای چه به آن قصد جسارت داری...



دست نوشته ای دیگر





نوع مطلب : *دست نوشته های من*، حرف دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
پنجشنبه 13 آبان 1389






برو...

دو کوچه بالاتر چاهیست...

که در آن دیو سپید مویی به انتظار ماه پیشانی نشسته است...

به او بگو ماه پیشانی را کشتند...

دیو آهسته و مغموم خواهد رفت...

حال رخت بند و برو...

رفتی انتهای چاه فریاد بزن...

دیگر دیوی نیست که تورا بکشد...

اما تنهایی رفیقت میشود...

تا شاید روزی دیوی آید...

به امید ماه پیشانی...

تورا از آنجا کشد بیرون...

آن روز به این فکر کن...

که آیا باز میخواهی بروی...



دست نوشته ای دیگر





نوع مطلب : *دست نوشته های من*، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
پنجشنبه 13 آبان 1389






دوستت دارم چون عشق پروانه ای به تک نیلوفر مرداب


بگذار تا از شهد عشقت زندگیم را سیراب کنم


شاید عمر این پروانه یک روز باشد



دست نوشته ای دیگر






نوع مطلب : *دست نوشته های من*، حرف دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://pc7a.mihanblog.com،
پنجشنبه 13 آبان 1389


گناه



پرسند به کدامین گناه اینگونه ظالمانه شما را به خاک سپردند


گویند به گناه آنانی که


دوست میداشتند آنچه را که نباید دوست میداشتند


 و


دوست نمیداشتند آنچه را که باید دوست میداشتند



دست نوشته ای دیگر






نوع مطلب : *دست نوشته های من*، حرف دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
پنجشنبه 13 آبان 1389

خیلی ساده میگویم...



ناکجا آباد شهریست در همین نزدیکی


در   سرایی   از    ولای    تاریکی


عاقبت روزی اندیشی کجاست ناکجا


آن روز مرا آنجا بینی همین نزدیکی


دست نوشته ای دیگر





نوع مطلب : *دست نوشته های من*، شعر و موسیقی، 
برچسب ها : خیلی ساده میگویم،
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
پنجشنبه 13 آبان 1389
حج (مولانا)




اى قوم به حج رفته کجایید کجایید
معشوق همین جاست بیایید بیایید


معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید


گر صورت بى صورت معشوق بدیدید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید


ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یکبار ازین خانه بر این بام برآیید


آن خانه لطیف است، نشان هاش بگفتید
از خواجه آن خانه نشانى بنمایید


یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید؟
یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید؟


با اینهمه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنج شما، پرده شمایید







نوع مطلب : بزرگان، شعر و موسیقی، 
برچسب ها : مولانا، حج مولانا،
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
چهارشنبه 12 آبان 1389


رقص مترسک


مترسک همان جا بود. در پشت کوه های بلند و یاغی، در میان گندم های زرد و بلند که تا لباس پاره اش می رسیدند، در زیر سقف آبی کمرنگ آسمان که خورشید طلایی رنگ در وسط آن خودنمایی می کرد. اغلب اوقات باد با شیطنت با خوشه های بلند گندم و لباس کهنه و ژنده ی مترسک بازی می کرد. مترسک سالیان دراز آنجا بود. هنوز هم استوار ولی تکیه بر چوبی خشک و پوسیده به زندگی یکنواخت خود ادامه میداد. کلاه لگنی پاره اش کله ی تاس و نیمی از چشمان سیاه دکمه ایَش را پوشانده بود و لبخندی خشک بر لبانش ماسیده بود. گویی لبخندش را  باران سالیان پیش کمرنگ کرده و  لبخند آرام آرام می مرد. دستان صلیب مانندش که از دو طرف باز شده بود در آرزوی دستی بود که آن را بگیرد و با او برقصد ولی جز باد بی سامان که گَه گاهی او را می رقصاند کسی دیگر به پیش او نمی آمد و مترسک در وسط مزرعه ی زرد و پشت کوه های خشک، تنهایی غریب یک انسان را یاد آور می شد. دیگر مانند سال های اول عمرش شاداب و قوی نبود. همان زمانی که پرندگان از ترس به مزرعه نزدیک نمی شدند ولی اکنون هنگام غروب کلاغ های پیر با او بازی می کردند و او ناتوان به پرواز موزون آن ها خیره می گشت. مترسک روز هایی را که بچه های کوچک به دورش حلقه می زدند خوب به یاد می آورد. دستان لاغر چوبی اش را می گرفتند  و با او می رقصیدند ولی اکنون او همچون عروسکی بدقواره و زشت برای کودکان رعب آور بود. گَه گاهی پسرانی که از بقیه شجاع تر بودند با سنگ او را بدرقه می کردند و مترسک را با آرزوی دیرینه اش تنها می گذاشتند. مترسک آرزو داشت برقصد. آرزو داشت کسی او را دوست داشته باشد ولی گویی همه از او متنفر بودند و جز کشاورز پیر بی احساسی که او را تنها عروسکی پیر و زهوار در رفته برای ترساندن کلاغ ها می دید کسی به او سر نمی زد.

تا آنکه دخترک روستایی با آن دامن گُل گُلی کهنه و صورت آفتاب سوخته اش که همیشه خنده آن را پوشانده بود آمد. دخترک هم مانند او تنها بود و در آرزوی عروسکی به سر می برد. دخترک برایش حرف می زد، نوازشش می کرد و مترسک پیر را شاد می کرد. دخترک تنها ولی شاد بود. هر روز به او سر می زد. دستان پیر و چوبی مترسک را با آن دستان کوچکش می گرفت و با مترسک می رقصید. گویی زشتی مترسک کهنه برای او مهم نبود. مترسک دخترک را عاشقانه می پرستید. دوست داشت با او حرف بزند و جواب تمام صحبت های دخترک را بدهد. برایش آواز دوران جوانی اش را که کودکان شاد و بی پروا می خواندند بخواند ولی او که زبان نداشت.

دخترک نیز آرزو داشت. آرزو داشت مترسک با او حرف بزند. مترسک این را از حرف ها و چشمان امیدوارش میخواند. مترسک غصه می خورد. برای دخترک ساده ای که تا کنون عروسکی نداشت و اکنون در امید حرف زدن با مترسک بود. غصه می خورد و می دانست که دخترک هیچ گاه به آرزویش نمی رسد.

زمان گذشت. سال ها آمدند و رفتند. دخترک بزرگ بزرگ تر و مترسک پیر و پیر تر شد. دخترک مترسکی را که عاشقانه می پرستید فراموش کرد. سادگی خود را نیز فراموش کرد و به آن سادگی به تمسخر خندید. دخترک مترسک را هم چون دوران کودکی و تمام سادگی خود پشت سر گذاشت. مانند تمام انسان های دیگر فکر کرد مترسک قلب ندارد و مترسک فقط مترسک است. مترسک پیر و پیر تر شد. دیگر پرندگان از او نمی ترسیدند. هر روز قطعه ای از وجودش را به غارت می بردند. آن روز هم که دخترک برای آخرین بار به مترسک سر زد کلاغی برای کندن چشمان بی فروغ مترسک آمده بود و باد هم چنان مترسک را بی رحمانه می رقصاند.


با تشکر از ورود ممنوع





نوع مطلب : حرف دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://www.cloob.com/profile/blog/one/username/infernal360/logid/1388371، http://cloob.com/name/pc7a،
چهارشنبه 12 آبان 1389

یه روز یه ترکه، یه رشتیه، یه لره، یه...


www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌


یه روز یه ترک

اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان.. ؛

خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛

یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد

جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد،

فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو

برای اینکه ما یه روزی تو این مملکت آزاد زندگی کنیم.


www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

یه روز یه رشتیه

اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛

برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلقه تلاش کرد،

برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛

اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد.


www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

یه روز یه لره بود،

کریم خان زند

ساده زیست ، نیك سیرت و عدالت پرور بود و تا ممكن می شد از شدت عمل احتراز می كرد.


www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

یه روز ما همه با هم بودیم.. ،

ترک و رشتی و لر و اصفهانی و

تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند

و قفل دوستی ما رو شکستند .. ؛


www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم،

به همدیگه می خندیم،؟!!!

و اینجوری شادیم !!!!.. ؛


این از فرهنگ ایرونی به دور است. آخه این نسل جدید نسل قابل اطمینان و متفاوتی هستند پس با هم بخندیم نه به همدیگه.






نوع مطلب : بزرگان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
چهارشنبه 12 آبان 1389





خدای عزیز!

به جای اینکه بگذاری مردم بمیرند و مجبور باشی آدمهای جدید بیافرینی، چرا کسانی را که هستند حفظ نمی کنی؟

خدای عزیز!

شاید هابیل و قابیل اگر هر کدام یک اتاق جداگانه داشتند همدیگر را نمی کشتند، در مورد من و برادرم که موثر بوده.

خدای عزیز!

شرط می بندم خیلی برات سخته که همه آمدم های روی زمین رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمی توانم همچین کاری کنم.

خدای عزیز!

آیا تو واقعا می خواستی زرافه اینطوری باشه یا اینکه این یک اتفاق بود؟

خدای عزیز!

وقتی تمام تعطیلات باران بارید ، پدرم خیلی عصبانی شد. او چیزهایی درباره ات گفت که از آدم ها انتظار نمی رود. به هر حال امیدوارم به او صدمه ای نزنی.

خدای عزیز!

ما خوانده ایم که توماس ادیسون نور الکتریکی را اختراع کرد. اما توی کلاس های دینی به ما گفتند تو این کار رو کردی . شرط می بندم ادیسون فکر تو رو دزدیده.

خدای عزیز!


لازم نیست نگران من باشی ؛ من همیشه دو طرف خیابان را نگاه می کنم.

خدای عزیز!

هیچ فکر نمی کردم نارنجی و بنفش به هم بیان. تا وقتی که غروب خورشید روز سه شنبه رو دیدم. واقعا معرکه بود.

خدای عزیز!

من همیشه در فکر تو هستم حتی وقتی که دعا نمی کنم.






نوع مطلب : حرف دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
چهارشنبه 12 آبان 1389

مقبره کوروش در جمع ستارگان











نوع مطلب : بزرگان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
سه شنبه 11 آبان 1389



توی بازی گل یا پوچ  با خدا


جفت دو دستم پوچ بود


خدا باخت و من خجالت کشیدم






نوع مطلب : حرف دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
دوشنبه 10 آبان 1389


حکایت «چوپان دروغگو» به روایت «احمد شاملو»




کمتر کسی است از ما که داستان «چوپان دروغگو» را نخوانده یا نشنیده باشد. خاطرتان باشد این داستان یکی از درس‌های کتاب فارسی ما در آن ایام دور بود. حکایت چوپان جوانی که بانگ برمی‌داشت: «آی گرگ! گرگ آمد» و کشاورزان و کسانی از آنهایی که در آن اطراف بودند، هر کس مسلح به بیل و چوب و سنگ و کلوخی، دوان دوان به امداد چوپان جوان می‌دوید و چون به محل می‌رسیدند اثری از گرگ نمی‌دیدند. پس برمی‌گشتند و ساعتی بعد باز به فریاد «کمک! گرگ آمد» دوباره دوان دوان می‌آمدند و باز ردی از گرگ نمی‌یافتند، تا روزی که واقعا گرگ‌ها آمدند و چوپان هر چه بانگ برداشت که: «کمک» کسی فریاد رس او نشد و به دادش نرسید و . . .

«احمد شاملو» که یادش زنده است و زنده ماناد، در ارتباط با مقوله‌ای، همین داستان را از دیدگاهی دیگر مطرح می‌کرد. می‌گفت: تمام عمرمان فکر کردیم که آن چوپان جوان دروغ می‌گفت، حال اینکه شاید واقعا دروغ نمی‌گفته. حتی فانتزی و وهم و خیال او هم نبوده. فکر کنید داستان از این قرار بوده که: گله‌ای گرگ که روزان وشبانی را بی هیچ شکاری، گرسنه و درمانده آوارۀ کوه و دره و صحرا بودند از قضا سر از گوشۀ دشتی برمی‌آورند که در پس پشت تپه‌ای از آن جوانکی مشغول به چراندن گله‌ای از خوش‌ گوشت‌ترین گوسفندان وبره‌های که تا به حال دیده‌اند. پس عزم جزم می‌کنند تا هجوم برند و دلی از عزا درآورند. از بزرگ و پیر خود رخصت می‌طلبند.

گرگ پیر که غیر از آن جوان و گوسفندانش، دیگر مردان وزنان را که آنسوترک مشغول به کار بر روی زمین کشت دیده می‌گوید: می‌دانم که سختی کشیده‌اید و گرسنگی بسیار و طاقت‌تان کم است، ولی اگر به حرف من گوش کنید و آنچه که می‌گویم را عمل، قول می‌دهم به جای چند گوسفند و بره، تمام رمه را سر فرصت و با فراغت خاطر به نیش بکشید و سیر و پر بخورید، ولی به شرطی که واقعا آنچه را که می‌گویم انجام دهید. مریدان می‌گویند: آن کنیم که تو می‌گویی. چه کنیم؟

گرگ پیر باران دیده می‌گوید: هر کدام پشت سنگ و بوته‌ای خود را خوب مستتر و پنهان کنید. وقتی که من اشارت دادم، هر کدام از گوشه‌ای بیرون بجهید و به گله حمله کنید؛ اما مبادا که به گوسفند و بره‌ای چنگ و دندان برید. چشم و گوش‌تان به من باشد. آن لحظه که اشاره کردم، در دم به همان گوشه و خفیه‌گاه برگردید و آرام منتظر اشارت بعد من باشید.

گرگ‌ها چنان کردند. هر کدام به گوشه‌ای و پشت خاربوته و سنگ و درختی پنهان. گرگ پیر اشاره کرد و گرگ‌ها به گله حمله بردند.

چوپان جوان غافلگیر و ترسیده بانگ برداشت که: «آی گرگ! گرگ آمد» صدای دویدن مردان و کسانی که روی زمین کار می‌کردند به گوش گرگ پیر که رسید، ندا داد که یاران عقب‌نشینی کنند و پنهان شوند.

گرگ‌ها چنان کردند که پیر گفته بود. مردان کشت و زرع با بیل و چوب در دست چون رسیدند، نشانی از گرگی ندیدند. پس برفتند و دنبالۀ کار خویش گرفتند.

ساعتی از رفتن مردان گذشته بود که باز گرگ پیر دستور حملۀ بدون خونریزی! را صادر کرد. گرگ‌های جوان باز از مخفی‌گاه بیرون جهیدند و باز فریاد «کمک کنید! گرگ آمد» از چوپان جوان به آسمان شد. چیزی به رسیدن دوبارۀ مردان چوب به دست نمانده بود که گرگ پیر اشارت پنهان شدن را به یاران داد. مردان چون رسیندند باز ردی از گرگ ندیدند. باز بازگشتند.

ساعتی بعد گرگ پیر مجرب دستور حمله‌ای دوباره داد. این بار گرچه صدای استمداد و کمک‌خواهی چوپان جوان با همۀ رنگی که از التماس و استیصال داشت و آبی مهربان آسمان آفتابی آن روز را خراش می‌داد، ولی دیگر از صدای پای مردان چماق‌دار خبری نبود.

گرگ پیر پوزخندی زد و اولین بچه برۀ دم دست را خود به نیش کشید و به خاک کشاند. مریدان پیر چنان کردند که می‌بایست.

از آن ایام تا امروز کاتبان آن کتابها بی‌آنکه به این «تاکتیک جنگی» گرگ‌ها بیندیشند، یک قلم در مزمت و سرکوفت آن چوپان جوان نوشته‌اند و آن بی‌چارۀ بی‌گناه را برای ما طفل معصوم‌های آن روزها «دروغگو» جا زده و معرفی کرده‌اند.

خب این مربوط به آن روزگار و عصر معصومیت ما می‌شود. امروز که بنا به شرایط روز هر کداممان به ناچار برای خودمان گرگی شده‌ایم! چه؟ اگر هنوز هم فکر می‌کنید که آن چوپان دروغگو بوده، یا کماکان دچار آن معصومیت قدیم هستید و یا این حکایت را به این صورت نخوانده بودید. حالا دیگر بهانه‌ای ندارید.
این
حکایت را با تکه شعری از سروده‌های «شهیار قنبری» تمام می‌کنم. او می‌گوید:

چه کسی گفت: «خداوند شبان همه است
و برادرها را تا ته درۀ سبز رهنمون خواهد بود.»

من شبان رمۀ خود بودم
و کسی آن بالا
 خود شبان من معصوم نبود.

غفلت من رمه را از کف داد
غفلت او شاید
هم از ایندست مرا
هم از ایندست تو را
رمه را
همه را
. . .





نوع مطلب : ادبیات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
یکشنبه 9 آبان 1389




وقتی نتوانی حرف بزنی حس نوشتنت می‌گیرد.


بدبختی جایی شروع می‌شود که حتی نتوانی بنویسی و مجبور شوی همه حرفها را گوشه‌ای چال کنی.


سنگ صبور مثقالی چند؟






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
چهارشنبه 5 آبان 1389






اندكی شبیه دریا شده ام

همین دریایی كه در حوض خانه ی همسایه است

دهانم طعم آبی گرفته

پاهایم جلبك بسته

و در دلم هزار ماهی بی نام و نشان آشیانه كرده

باز هم نیستی

غروب چهارشنبه

و كسی ناشناس واژه های علاقه را سر می برد

و كنج آواز مردگان می اندازد

نمی دانم

شاید آخر دنیاست

كه عقربه ها به بن بست رسیده اند

كاش بیایی

سر بر شانه ات بگذارم

و عریان ترین حرف هایم را

شبیه هق هق پرنده های پر شكسته

یادت بیاورم

هیچ لازم نیست دلهره ی آیینه

از روییدن باد را به رخم بكشی

من آن قدر طعم گس آیینه را چشیده ام

كه محرم ترین آشنای باران شده ام

آه ، عزیزم ، رایحه ات پیچیده

بگو كجای سه شنبه ای

هنوز اما خیلی صبورم

كه می نشینم و از ته آیینه برایت انار می چینم

تا كی بگویم برگرد

و تو بادبادكی را كه ته دریا به جلبك ها گیر كرده

بهانه بیاوری برای نیامدنت

اصلا بگذار طعم خاكستری شب رابچشم

بگذار آن قدر شبیه دریا شوم

كه تو دیگر به چشم نیایی

بگذار بمیرم ...






نوع مطلب : شعر و موسیقی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://pc7a.mihanblog.com،
چهارشنبه 5 آبان 1389
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 3 آبان 1389







تقدیم به او که ابتدای عشق است و انتهای امید...

تقدیم به او که تنها اوست محمل نشین این دل پرسوز...

تقدیم به یار، تقدیم به نگار، تقدیم به دوست، که سلطان اوست!

تقدیم به تو، توکه بزرگی، تو که تنها تو بزرگی...

تقدیم به تو، تو که عزیزی، توکه بی نهایتی، تو که پایان ناپذیر است مهرت!

لطیفا!

چه بخوانمت که تمام واژگان دنیا در برابر نامت عاجزند،

چه به نامم تو را که آنچه هستی گویندش، نام از تو گرفته است.

عزیزا!

دل در کمند عشقی گرفتار آمده است که توان رهایی اش نیست مگر با گذشتن از جان!

سوگند به پاکیت، سوگند به زیباییت، سوگند به آنچه سوگند توست... غمزه ای!

تا جان برآرم، با جان بیایم، از جان درآیم...

ای بهار دل خزان زده ام! ای قرار جان بی آرامم!

ای بی کرانه عشق، ای نهایت تمنا!

دل در هوای دیدارت بیمار است، ای دوای جان!

جان در قفس تن گرفتار است، ای ضیای دل!

نظری...!

تا جان بیفشانم در قدوم چشمانت...

تا خاک راهت به مژگان بروبم...

ای جان جانم و ای آگاه نهانم!

این وجود خسته با خاک تمنایت سرشته است و زلال عشقت،

ای معنای زیستن و ای بهانه بودن!

ای حضور همیشه هشیار و ای وجود همیشه بیدار!

دریاب، دریاب...

تو را به دریای صفای مخلصانت،

تو را به وفای عزیزانت،

تو را به عشق، تو را به نور، تو را به طور...

دریاب این خسته درد را...

دریاب این شکسته هجر را...

دریاب...





نوع مطلب : حرف دل، 
برچسب ها : تقدیم به او،
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
دوشنبه 3 آبان 1389



یک لحظه خواست روی زمین خم شود نشد


می خواست مثل حضرت آدم شود نشد

کوشید خوابهای قشنگی که دیده بود

در خاطرش دوباره مجسم شود نشد

باران گرفته بود به سرعت دوید تا

چیزی برای گریه فراهم شود نشد

بارید تا شکستن این بغض های شور

بر زخم شانه های تو مرحم شود نشد

انواع سیبهای زمین را گناه کرد

تا بلکه مستحق جهنم شود نشد

او چند هفته پیش خودش را به دار زد

می خواست از میان شما کم شود نشد

این روزها برای مسیحی که مرده است

هرکس که خواست حضرت مریم شود نشد







نوع مطلب : حرف دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
دوشنبه 3 آبان 1389





می دانی


پرنده را بی دلیل اعدام می کنی

در ژرف تو

آینه ایست

که قفس ها را انعکاس می دهد

و دستان تو محلولی ست

که انجماد روز را

در حوضچه ی شب غرق می کند

ای صمیمی

دیگر زندگی را نمی توان

در فرو مردن یک برگ

با شکفتن یک گل

یا پریدن یک پرنده دید

ما در حجم کوچک خود رسوب می کنیم

آیا شود که باز درختان جوانی را

در راستای خیابان

پرورش دهیم

و صندوق های زرد پست

سنگین

ز غمنامه های زمانه نباشند ؟

در سرزمینی که عشق آهنی ست

انتظار معجزه را بعید می دانم

باغبان مفلوک چه هدیه ای دارد ؟

پرندگان

از شاخه های خشک پرواز می کنند

آن مرد زردپوش

که تنها و بی وقفه گام می زند

با کوچه های ورود ممنوع

با خانه های به اجاره داده می شود

چه خواهد کرد

سرزمینی را که دوستش می داریم ؟

پرندگان همه خیس اند

و گفتگویی از پریدن نیست

در سرزمین ما

پرندگان همه خیس اند

در سرزمینی که عشق کاغذی است

انتظار معجزه را بعید می دانم







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
چهارشنبه 28 مهر 1389





هی آمدم بنویسم پاییز


بنویسم باران


بنویسم تو


دیدم ، پاییز هست


باران هست


نوشتن نمی خواهند


"تو" نیستی



می نویسم :


" تو"







 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
چهارشنبه 28 مهر 1389


( کل صفحات : 12 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پی کو باکس کسب درآمد
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
     
کلیه حقوق این وبلاگ برای انسانم آرزوست... محفوظ است