تبلیغات
انسانم آرزوست... - مطالب pc7a
انسانم آرزوست...
*من همچنان عینکی زده ام که شیشه ندارد*مدام به آن ، ها میکنم تا پاک شود * غافل از آنکه چشمانم غبار آلود است نه عینکم*
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


مبهم وشاید کمی پیچیده
.
.
.

این همه آن چیزیست که در سرزمین جاوید انتظارش را میکشیم...


مدیر وبلاگ : pc7a
نویسندگان





سلام دوستان عزیز

امروز تصمیم گرفتم درباره ی یکی از مهم ترین حق های یک زن برای زندگی خودش صحبت کنم

حق طلاق

چرا تو جامعه و قانون ما به این اصل هیچ توجهی نشده

مگر نه اینکه یک زن به اندازه ی یک مرد دارای شعور و قدرت برای تصمیم گیری هست

به حدی این مساله در جامعه ی ما کوچک شمرده شده که حتی زنان ما هم در هنگام ازدواج کمتر به این حق خودشون توجه میکنند

میخوام این تفکر رو به چالش بکشم

دلیل اصلی این تفکر از دو جا ریشه میگیره

1- زن دارای عقل ناقصه و نمیتونه درست تصمیم بگیره
!!!
 2-مرد صاحب اختیار زن هست و در واقع نوعی مالکیت بر زن داره
!!!

اول تفکر 1 رو به چالش میکشم
:
این فکر از کجا اومده، چه کسی گفته عقل زن ناقصه، تفکری بر گرفته از یکسری حرفهای سینه به سینه که هیچ پایه و اساس قویی نداره، کسی که دارای این نوع تفکر هست بهتره به یک نکته خیلی توجه کنه، این شخص میتونه با یک نگاه ساده به قانون جفت در تمامی مخلوقات عالم به یک نتیجه ی خیلی ساده برسه، از یک اتم گرفته تا یک جاندار قول پیکر و یا یک ابزار ساده مانند پیچ و مهره، همواره مکمل ها از جنس هم هستند و دارای یک نو ع خصوصیتند، اما ما با گفتن این جمله که عقل زن ناقص است این اصل طبیعی رو نقض میکنیم، چطور میشه مکمل یک مرد که داعیه کامل بودن عقل رو داره زنی با عقل ناقص باشه، این دقیقاً یک تناقض بوجود میاره و با هیچ یک از قوانین طبیعی سازگار نیست
.
پس به جرأت میتونیم بگیم اگر چنین چیزی حقیقت داشته باشه، این دو بنا به اصل همسانی در مواد نمیتونن با هم باشن
.

تفکر 2
این تفکر ناشی از نوعی افراط و زیاده روی در نگاهی هست که دین اسلام بر اصل مدیریت خانواده کرده
.
در این دین مدیریت خانواده به مرد سپرده شده بنا به دلایلی که از این بحث خارج است. اما جامعه سنتی ما با زیاده روی در این تفکر و نوعی افراط از این گفته ی دین به صاحب اختیار بودن و مالک بودن مرد بر زن استنباط نموده و هرگونه عمل زن را تحت اختیار و تسلط مرد به حساب آورده اند. حال من به مسائل دینی این موضوع کار ندارم، اما با تفکر اجتماعی این بحث کاملاً مخالفم
.
زن دارای شعور و اختیار است، و مانند یک مرد یک انسان مستقل و دارای اندیشه ها و ایدوئولوژی های منحصر به خود؛ بنا به همان اصل اول که به چالش کشیدیم این اصل نیز دارای تناقض میشود، هرگز یک انسان نمیتواند بر انسان دیگر تسلط داشته و به نوعی او را برده ی خود کند، از آنجایی که زن و مرد بنا به اصل همسانی مواد با هم برابرند، لذا نه مرد میتواند صاحب و مالک یک زن باشد و نه زن میتواند بر یک مرد تسلط کامل یابد، چون همواره این دو با هم برابرند و برتری یکی بر دیگری این نظم طبیعی را برهم میزند
.

حال که دو ریشه ی اصلی این تفکر را بررسی کردیم ساده تر میتونیم با غلط بودن این موضوع کنار بیاییم
.
حق طلاق به همان اندازه که برای مرد خوب است برای زن هم همینطور، چون هردوی اینها دارای قدرت تشخیص و شعور برابرند و نمیتوان گفت یکی باید داشته باشد و دیگری خیر!

پ.ن: برخی از مردان به اشتباه تصور میکنند که با دادن حق طلاق به همسر خود این حق از آنها گرفته میشود، خدمت این عزیزان عرض کنم که با دادن حق طلاق هم مرد این حق را خواهد داشت و هم زن، و این حق از هیچکدام سلب نخواهد شد، تنها اتفاقی که می افتد ارزش انسانی یک زن توسط همسر او گرامی داشته میشود

به امید آنکه این قانون حق طلاق برای زنان اصلاح گردد

.








نوع مطلب : "حرف های من"، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
دوشنبه 8 فروردین 1390




سلام به دوستان عزیز

راستش امروز تصمیم گرفتم درباره ی یکی از مهمترین دغدغه های خانواده ها برای ازدواج حرف بزنم...

بکارت...

چیزی که تو جامعه ی امروز ما بعنوان مهمترین هویت یک دختر شناخته میشه...

براستی چرا؟

یعنی اهمیت یک دختر در جامعه ی ما تنها به داشتن همین یک نکته بسنده میکنه، جامعه ای که بیشتر به یک زن به عنوان ابزاری برای رفاه مرد یاد میبره تا انسانی دارای هویت مستقل
آنقدر این مساله در جامعه ی ما مهم جلوه داده شده که انگار یک فرد مونث بدون بکارت حق زندگی و حیات نداره
در از دست دادن بکارت هزاران دلیل میتونه وجود داشته باشه، یکیش نداشتن بکارت مادرزاد، یعنی این فرد حق انسان دانسته شدن و ازدواج رو در جامعه ی سنتی ما نداره؟!

حالا ما میگیم اینها به کنار؛ بدترین نوعش رو من میخوام مطرح کنم، نداشتن بکارت بدلیل رابطه ی نامشروع قبل از ازدواج!

شاید تا این حرف رو میزنیم چنان از خودمون بیخود بشیم که بگیم حق این آدم اعدام و نمیدونم از اینجور چیزهاست...
اما یخورده خواهش میکنم از فکر سنتیی که به ذهنتون وارد شده بیرون بیاید و واقع گرا باشید

یک دختر هم مانند یک پسر انسان است و ممکنه در گذشته دچار انحراف شده باشه، حالا باید این دختر رو بخاطر این انحراف به دار کشید، به واقع چه توجیه انسانی ای برای این تفکر سنتی وجود داره...
یک دختر دارای عقل و تشخیصه و حق عاشق شدن داره

اما صرفاً بخاطر این اتفاق و باور سنتی که هویت یک دختر به بکارتش هست یا مجبوره دست از ازدواج بکشه و گاه به دنیای وحشتناک فاحشه شدن پا بزاره و یا ممکنه تن به عمل های خطرناک برای برگرداندن بکارت خود به حالت عادی در کلنیک های غیر بهداشتی بده
جاهایی که با این دختران همچون حیوانی که میخواهند اخته اش کنند رفتار شده و پس از عمل او را بدون مراقبت های ویژه رها کرده تا به بدبختی خود در این جامعه ی سنتی بیندیشد...

ما دختران نوجوانی داریم که در سنین پایین و بدون اینکه از چنین مساله ای باخبر باشند تن به خواسته های مردان سواستفاده گر داده، و در جوانی به انزوا و گاه روسپی گری و یا حتی بدتر از آن دست به خودکشی زده اند...
آیا تنها دلیل پایان پذیری زندگی برای این دختران دید صرفاً سنتی ما به هویت یک دختر نیست...
هویتی که بکارت را خط مرزی انسانیت آنها معرفی کرده است...
براستی تا کی میخواهیم به دختران جامعه بخاطر داشتن حریم خدایی ظلم کنیم...
آیا ما مردان حق داریم هر غلطی که دلمان خواست انجام دهیم چون کسی نمیفهمد اما زنان باید چوب نادانی جامعه را بخورند چون حریم خدادادی دارند...
بیایید کمی اندیشه های سنتی را به هویت یک دختر کنار بگذاریم...

بدانید که همواره انسان قابل تغییر است، حتی دختری که در گذشته تن به این کار داده لزوماً مجبور به تکرار آن نیست، پس بهتر است با بی اهمیت کردن این موضوع دخترانمان را از فرو رفتن به انزوا و یا تن دادن به هر ذلتی نجات دهیم

هویت دختران به ذات پاک انسانیشان است نه بکارت آنها...











نوع مطلب : "حرف های من"، حرف دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
دوشنبه 8 فروردین 1390




خوب است که بدانیم!؟ شاید كه عمل كنیم

 تفاوت كشورهای ثروتمند و فقیر، تفاوت قدمت آنها نیست

 برای مثال كشور مصر بیش از 3000 سال تاریخ مكتوب دارد و فقیر است !
 اما كشورهای جدیدی مانند كانادا، نیوزیلند، استرالیا كه 150 سال پیش وضعیت قابل توجهی نداشتند، اكنون كشورهایی توسعه یافته و ثروتمند هستند .
 تفاوت كشورهای فقیر و ثروتمند در میزان منابع طبیعی قابل استحصال آنها هم نیست .

ژاپن كشوری است كه سرزمین بسیار محدودی دارد كه 80 درصد آن كوههایی است كه مناسب كشاورزی و دامداری نیست اما دومین اقتصاد قدرتمند جهان پس از آمریكا را دارد. این كشور مانند یك كارخانه پهناور و شناوری میباشد كه مواد خام را از همه جهان وارد كرده و به صورت محصولات پیشرفته صادر میكند .
مثال بعدی سویس است. كشوری كه اصلاً كاكائو در آن به عمل نمیآید اما بهترین شكلاتهای جهان را تولید و صادر میكند. در سرزمین كوچك و سرد سویس كه تنها در چهار ماه سال میتوان كشاورزی و دامداری انجام داد، بهترین لبنیات (پنیر) دنیا تولید میشود . سویس كشوری است كه به امنیت، نظم و سختكوشی مشهور است و به همین خاطر به گاوصندوق دنیا مشهور شده است (بانكهای سویس) .
 افراد تحصیلکردهای كه از كشورهای ثروتمند با همتایان خود در كشورهای فقیر برخورد دارند برای ما مشخص میكنند كه سطح هوش و فهم نیز تفاوت قابل توجهی در این میان ندارد .  نژاد و رنگ پوست نیز مهم نیستند.. زیرا مهاجرانی كه در كشور خود برچسب تنبلی میگیرند، در كشورهای اروپایی به نیروهای مولد تبدیل میشوند .

پس تفاوت در چیست؟

تفاوت در رفتارهای است كه در طول سالها فرهنگ و دانش نام گرفته است . وقتی كه رفتارهای مردم كشورهای پیشرفته و ثروتمند را تحلیل میكنیم، متوجه میشویم كه اكثریت غالب آنها از اصول زیر در زندگی خود پیروی میكنند:
 
 1. اخلاق به عنوان اصل پایه
  2. وحدت
  3. مسئولیت پذیری
  4. احترام به قانون و مقررات
  5. احترام به حقوق شهروندان دیگر
  6. عشق به كار
  7. تحمل سختیها به منظور سرمایه گذاری روی آینده
  8. میل به ارائه كارهای برتر و فوق العاده
  9.. نظم پذیریی
 
اما در كشورهای فقیر، عده قلیلی از مردم از این اصول پیروی میكنند . ما ایرانیان فقیر هستیم نه به این خاطر كه منابع طبیعی نداریم یا اینكه طبیعت نسبت به ما بیرحم بوده است. ما فقیر هستیم برای اینكه رفتارمان چنین سبب شده است. ما برای آموختن و رعایت اصول فوق كه (توسط كشورهای پیشرفته شناسایی شده است) فاقد اهتمام لازم هستیم ...
اگر شما این نامه را برای دیگران نفرستید:
 اتفاقی برای شما نمیافتد،
 گربه شما نمیمیرد،
 از محل كارتان اخراج نمی شوید،
 هفت سال بدبختی بر سرتان آوار نمیشود
 و مریض هم نخواهید شد .
  اما اگر میهن خود را دوست دارید،
   این پیغام را به گردش بیاندازید تا شاید تعداد بیشتری از هموطنانمان مانند شما آن را بفهمند، تغییر كرده و .....
 

فقر  همه جا سر میكشد .......

فقر ، گرسنگی نیست .....

فقر ، عریانی  هم  نیست ......

فقر ،  گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان میكند .........

فقر ، چیزی را  " نداشتن " است ، ولی  ، آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا نیست  .......

فقر ، ذهن ها را مبتلا میكند .....

فقر ، بشكه های نفت را در عربستان ، تا  ته  سر میكشد .....

فقر  ،  همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند ......

فقر ،  تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند ......

فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند .....

فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود .....

فقر ،  همه جا سر میكشد ........

   فقر ، شب را " بی غذا  " سر كردن نیست ، فقر ، روز را  " بی اندیشه"   سر كردن است!







نوع مطلب : حرف دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،



شب یَلدا یا شب چلّه بلندترین شب سال در نیم‌کره شمالی زمین است. این شب به هنگام غروب آفتاب از ۳۰ آذرپاییز) تا طلوع آفتاب در ۱ دی (نخستین روز زمستان) اطلاق می‌شود. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام این شب را جشن می‌گیرند. (آخرین روز

این شب در نیم‌کره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن شب به بعد طول روز بیش‌تر و طول شب کوتاه‌تر می‌شود.


پیرامون واژه یلدا


«یلدا» واژه‌ایست به معنای «تولد» برگرفته از زبان سریانی که از شاخه‌های متداول زبان «آرامی» است. زبان «آرامی» یکی از زبان‌های رایج در منطقه خاورمیانه بوده‌است. برخی بر این عقیده‌اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبایی از راست به چپ نوشته می‌شده، وارد زبان پارسی شده‌است.

واژه «یلدا» به معنای «زایش زادروز» و تولد است. ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‌شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی برپا می‌کردند و از این رو به دهمین ماه سال دی (به معنای روز) می‌گفتند که ماه تولد خورشید بود.


پیشینه جشن


یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل می‌داد و در طول سال با سپری شدن فصل‌ها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیت‌های خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند.

آنان ملاحظه می‌کردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند می‌شود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر می‌توانستند استفاده کنند. این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکش‌اند. مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی - هند و اروپایی، دریافتند که کوتاه‌ترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شب‌ها کوتاهتر می‌شوند، از همین رو آنرا شب زایش خورشید نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند.[۱] بدین‌سان در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع می‌شد و در اوستا، واژه Sareda, Saredha «سَرِدَ» یا «سَرِذَ» که مفهوم «سال» را افاده می‌کند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است.[۲] در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، ص ۲۵۵، از روز اول دی ماه، با عنوان «خور» نیز یاد شده‌است و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانیا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده‌ است.[۳] در برهان قاطع ذیل واژه «یلدا» چنین آمده‌ است:

«یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شب‌هاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل می‌کند و گویند آن شب به غایت شوم و نامبارک می‌باشد و بعضی گفته‌اند شب یلدا یازدهم جدی است.»[۴]

تاریکی نماینده اهریمن بود و چون در طولانی‌ترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیشتر می‌پاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا می‌رسید، آتش می‌افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر می‌آوردند و خوانی ویژه می‌گستردند، هرآنچه میوه تازه فصل که نگاهداری شده بود و میوه‌های خشک در سفره می‌نهادند. سفره شب یلدا، «میَزد» Myazd نام داشت و شامل میوه‌های تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، «لُرک» Lork که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و «مهر» یا خورشید برگزار می‌شد.[۵] در آیین‌های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می‌گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‌ها و فرآورده‌های خوردنی فصل و خوراک‌های گوناگون، خوراک مقدس مانند «میزد» نیز نهاده می‌شد.

ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوه‌های البرز به انتظار باززاییده‌ شدن خورشید می‌نشستند. برخی در مهرابه‌ها (نیایشگاه‌های پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول می‌شدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شب‌هنگام دعایی به نام «نی ید» را می‌خوانند که دعای شکرانه نعمت بوده‌است. روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ می‌خواندند و به استراحت می‌پرداختند و تعطیل عمومی بود (خرمدینان، این روز را خرم روز یا خره روز می‌نامیدند).خورروز در ایران باستان روز برابری انسان‌ها بود در این روز همگان از جمله پادشاه لباس ساده می‌پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری نداشت و کارها داوطلبانه انجام می‌گرفت نه تحت امر. در این روز جنگ کردن و خونریزی حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود این موضوع را نیروهای متخاصم با ایرانیان نیز می‌دانستند و در جبهه‌ها رعایت می‌کردند و خونریزی به طور موقت متوقف می‌شد و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ به صلح طولانی و صفا تبدیل شده‌ است. در این روز بیشتر از این رو دست از کار می‌کشیدند که نمی‌خواستند احیاناً مرتکب بدی شوند که آیین مهر ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می‌شمرد. ایرانیان به سرو به چشم مظهر قدرت در برابر تاریکی و سرما می‌نگریستند و در خورروز در برابر آن می‌ایستادند و عهد می‌کردند که تا سال بعد یک سرو دیگر بکارند.

تأثیر یلدا در جشن‌های دیگر اقوام

امروزه محققان معتقدند که مسیحیت غربی چارچوب اصلی خود را که به این دین پایداری و شکل بخشیده به مذاهب پیش از مسیحیت روم باستان از جمله میترایسم مدیون است و برای نمونه تقویم کلیساها، بسیاری از بقایای مراسم و جشنهای پیش از مسیحیت بخصوص کریسمس را در خود نگاه داشته‌ است و کریسمس به عنوان آمیزه‌ای از جشن‌های ساتورنالیا و زایش میترا در روم باستان در زمان قرن چهارم میلادی با رسمی شدن آیین مسیحیت و به فرمان کنستانتین به عنوان زادروز رسمی مسیح در نظر گرفته شد.[۶] هنگام توسعهٔ آیین‌های رازآمیز در اروپا و سرزمین‌های تحت فرمانروایی امپراتوری روم و پیش از از پذیرفتن آیین مسیحیت، رومیان هر ساله در روز ۱۷ دسامبر در جشنی به نام ساتورنالیا به سیاره کیوان (ساترن)، ایزد باستانی زراعت، احترام می‌نهادند. این جشن تا هفت روز ادامه می‌یافت و انقلاب زمستانی را شامل می‌شد. از آنجا که رومیان از گاهشماری یولیانی در محاسبات خود استفاده می‌کردند روز انقلاب زمستانی به جای ۲۱ یا ۲۲ دسامبر حدوداً در ۲۵ دسامبر واقع می‌شد. هنگام عید ساتورنالیا، رومی‌ها اقدام به برپاداشتن جشن و سرور، به تعویق انداختن کسب و کار و منازعات، هدیه دادن به همدیگر و آزادکردن موقتی برده‌ها می‌نمودند. همچنین آیین رازآمیز میترائیسم، بر پایه پرستش ایزد باستان ایران زمین، میترا در سرزمین‌های تحت فرمانروایی روم باستان اشاعه زیادی یافته بود و بسیاری از رومیان، رویداد بلندتر شدن روزها به دنبال انقلاب زمستانی را با شرکت کردن در مراسمی به منظور بزرگداشت میترا، جشن می‌گرفتند. این جشنها و سایر مناسک تا روز اول ژانویه ادامه می‌یافت که رومیان آنرا روز ماه و سال جدید می‌دانستند. پس از استیلای مسیحیت در اروپا، آداب و رسوم آیین مهر که در زندگی مردم و به‌خصوص در میان رومیان نفوذ کرده بود هم‌چنان باقی ماند و با آمدن دین جدید رنگ نباخت. کلیسای کاتولیک روم روز ۲۵ دسامبر را به عنوان زادروز مسیح برگزید تا به مراسم پگانیسم در آن زمان معنا و مفهوم مسیحی بخشد. برای نمونه، کلیسا جشن زادروز میترا خدای نور و روشنایی را با جشن بزرگداشت زادروز عیسی که عهد جدید او را نور و روشنی جهان می‌نامد، جایگزین نمود تا از درآمیختن این دو مناسبت٬ نفوذ بیشتری بر زندگی مردم داشته باشد و بزرگ‌ترین جشن آیین مهر را در خود حل کنند. اکنون کلیسای ارامنه روز ششم ژانویه را که گفته می‌شود روز غسل تعمید[۷] تاریخدانان٬ تاریخ دقیق زادروز عیسی را نمی‌دانند، اما مسیحیان با رجوع به اناجیل و با توجه به اشاره‌های آن به فصل زراعت و اعتدال هوا میلاد مسیح را در اعتدالینفرانتس کومون، باستان‌شناس بلژیکی و بنیان‌گذار میتراپژوهی مدرن و دیگر میتراپژوهان همفکر او مفاهیم آیین میترایسم روم را کاملاً برگرفته از آیین مزدیسنا و ایزد ایرانی میترا (مهر) می‌دانند اما این ایده از دهه ۱۹۷۰ میلادی به بعد به شدت مورد نقد و بازبینی قرار گرفته‌ است و اکنون به یکی از مسائل بسیار مجادله‌برانگیز در زمینه پژوهش ادیان در دنیای روم و یونان باستان تبدیل شده‌ است.[۸] با این حال زادروز میترا در آیین باستان مهر در ایران زمین مصادف با شب یلدا و انقلاب زمستانی در روز ۲۱ یا ۲۲ دسامبر بوده‌است و جشن زادروز میترا در آیین میتراییسم روم هم با انقلاب زمستانی مصادف بوده که به علت پیروی رومیان از گاهشماری یولیانی در ۲۵ دسامبر واقع می‌شده‌است.
در حدود ۴۰۰۰ سال پیش در مصر باستان جشن «باززاییده‌ شدن خورشید»، مصادف با شب چله، برگزار می‌شده‌ است. مصریان در این هنگام از سال به مدت ۱۲ روز، به نشانهٔ ۱۲ ماه سال خورشیدی، به جشن و پای‌کوبی می‌پرداختند و پیروزی نور بر تاریکی را گرامی می‌داشتند. هم‌چنین از ۱۲ برگ نخل برای تزیین مکان برگزاری جشن استفاده می‌کردند که نشانهٔ پایان سال و آغاز سال نو بوده‌ است.
در یونان قدیم نیز، اولین روز زمستان روز بزرگ‌داشت خداوند خورشید بوده‌ است و آن را خورشید شکست ناپذیر، ناتالیس انویکتوس، می‌نامیدند که از ریشهٔ کلمهٔ ناتال که در بالا اشاره شد برگرفته شده‌است و معنی آن، میلاد و تولد است. ریشه‌های یلدا در جشن دیگر مرسوم در یونان نیز باقی مانده‌است از مهم‌ترین این جشن‌های می‌توان به جشن ساتورن اشاره کرد.
در قسمت‌هایی از روسیهٔ جنوبی، هم‌اکنون جشن‌های مشابهی به‌مناسبت چله برگزار می‌شود. این آیین‌ها شباهت بسیاری با مراسم شب چله دارد. پختن نان شیرینی محلی شبیه به موجودات زنده، بازی‌های محلی گوناگون، کشت و بذرپاشی به صورت تمثیلی و بازسازی مراسم کشت، پوشانیدن سطح کلبه با چربی، گذاشتن پوستین روی هره پنجره‌ها، آویختن پشم از سقف، پاشیدن گندم به محوطه حیاط، ترانه‌خوانی و رقص و آواز و مهم‌تر از همه قربانی کردن جانوران از آیین‌های ویژه این جشن بوده و هست. یکی دیگر از آیین‌های شب‌های جشن، فالگیری بود و پیشگویی رویدادهای احتمالی سال آینده. همین آیین‌ها در روستاهای ایران نیز کم و بیش به چشم می‌خورند که نشان از همانندی جشن یلدا در ایران و روسیه دارند.
یهودیان نیز در این شب جشنی با نام «ایلانوت» (جشن درخت) برگزار می‌کنند و با روشن‌کردن شمع به نیایش می‌پردازند.
آشوریان نیز در شب یلدا آجیل مشکل‌گشا می‌خورند و تا پاسی از شب را به شب نشینی و بگو بخند می‌گذرانند و در خانواده‌های تحصیل کرده آشوری تفال با دیوان حافظ نیز رواج دارد.
نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی که پیرو مزدک هستند نیز سخت گرامی و بزرگ دانسته می‌شود و از آن با نام «خرم روز» (خره روز) یاد می‌گردد و آیین‌هایی ویژه در آن روز برگذار می‌شود. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستان هنوز در میان برخی اقوام دیده می‌شود که نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان) است.
مسیح است را به عنوان روز میلاد مسیح جشن می‌گیرند. (بهار یا پاییز) واقع می‌دانند.

جشن یلدا و عادات مرسوم در ایران


ایرانیان نزدیک به چند هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز را که درازترین و تاریکترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می‌مانند و در کنار یکدیگر خود را سرگرم می‌دارند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیهٔ آنان را تضعیف نکند و با به روشنایی گراییدن آسمان به رخت خواب روند و لختی بیاسایند.

در آیین کهن، بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دی‌ماه تاج و تخت شاهی را بر زمین می‌گذاشتند و با جامه‌ای سپید به صحرا می‌رفتند و بر فرشی سپید می‌نشستند. دربان‌ها و نگهبانان کاخ شاهی و همهٔ برده‌ها و خدمت‌کاران در سطح شهر آزاد شده و به‌سان دیگران زندگی می‌کردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و مردم عادی همگی یکسان بودند. البته درستی این امر تایید نشده و شاید افسانه‌ای بیش نباشد. ایرانیان در این شب باقی‌مانده میوه‌هایی را که انبار کرده بودند به همراه خشکبار و تنقلات می‌خوردند و دور هم گرد هیزم افروخته می‌نشستند تا سپیده دم بشارت روشنایی دهد زیرا به زعم آنان در این شب تاریکی و سیاهی در اوج خود است. جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شب‌نشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار می‌شود. متل‌گویی که نوعی شعرخوانی و داستان‌خوانی است در قدیم اجرا می‌شده‌ است به این صورت که خانواده‌ها در این شب گرد می‌آمدند و پیرترها برای همه قصه تعریف می‌کردند. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند، این میوه‌ها که اغلب دانه‌های زیادی دارند، نوعی جادوی سرایتی محسوب می‌شوند که انسان‌ها با توسل به برکت‌خیزی و پردانه بودن آنها، خودشان را نیز مانند آنها برکت‌آور می‌کنند و نیروی باروی را در خویش افزایش می‌دهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشید در شب به‌شمار می‌روند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آینده‌گویی می‌کنند.

در خطهٔ شمال و آذربایجان رسم بر این است که در این شب خوانچه‌ای تزیین شده به خانهٔ تازه‌عروس یا نامزد خانواده بفرستند. مردم آذربایجان در سینی خود هندوانه‌ها را تزئین می‌کنند و شال‌های قرمزی را اطرافش می‌گذارند. درحالی که مردم شمال یک ماهی بزرگ را تزئین می‌کنند و به خانهٔ عروس می‌برند.

سفرهٔ مردم شیراز مثل سفرهٔ نوروز رنگین است. مرکبات و هندوانه برای سرد مزاج‌ها و خرما و رنگینک برای گرم مزاج‌ها موجود است. حافظ‌خوانی جزو جدانشدنی مراسم این شب برای شیرازی‌هاست. البته خواندن حافظ در این شب نه تنها در شیراز مرسوم است، بلکه رسم کلی چله‌نشینان شده‌است.

همدانی‌ها فالی می‌گیرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق می‌نشینند و پیرزنی به طور پیاپی شعر می‌خواند. دختر بچه‌ای پس از اتمام هر شعر بر یک پارچه نبریده و آب ندیده سوزن می‌زند و مهمان‌ها بنا به ترتیبی که نشسته‌اند شعرهای پیرزن را فال خود می‌دانند. همچنین در مناطق دیگر همدان تنقلاتی که مناسب با آب و هوای آن منطقه‌است در این شب خورده می‌شود. در تویسرکان و ملایر، گردو و کشمش و مِیز نیز خورده می‌شود که از معمولترین خوراکی‌های موجود در ابن استان هاست.

در شهرهای خراسان خواندن شاهنامهٔ فردوسی در این شب مرسوم است.

در اردبیل رسم است که مردم، چله بزرگ را قسم می‌دهند که زیاد سخت نگیرد و معمولاً گندم برشته (قورقا) و هندوانه و سبزه و مغز گردو و نخودچی و کشمش می‌خورند.

در گیلان هندوانه را حتماً فراهم می‌کنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمی‌کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» یکی دیگر از خوردنی‌هایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه می‌شود. در فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره می‌ریزند، خمره را پر از آب می‌کنند و کمی نمک هم به آن می‌افزایند و در خم را می‌بندند و در گوشه‌ای خارج از هوای گرم اطاق می‌گذارند. ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه می‌شود. آوکونوس در اغلب خانه‌های گیلان تا بهار آینده یافت می‌شود و هر وقت هوس کنند ازگیل تر و تازه و پخته و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون می‌آورند و آن را با گلپر و نمک در سینه‌کش آفتاب می‌خورند.(آو= آب و کونوس = ازگیل)

+ واقعاً خوشمزست پیشنهاد میدم حتماً امتحان کنید

مردم کرمان تا سحر انتظار می‌کشند تا از قارون افسانه‌ای استقبال کنند. قارون در لباس هیزم‌شکن برای خانواده‌های فقیر تکه‌های چوب می‌آورد. این چوب‌ها به طلا تبدیل می‌شوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه می‌آورند.






نوع مطلب : سایر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
دوشنبه 29 آذر 1389




دردا

راز در قصه است یا غصه


فرق در فرغ است یا فراق

جدایی در بی خدایی است یا با خدایی
 
کلمه در ظاهر است یا باطن

دل درد، درد دل است یا درد تن


اصل در اصالت است یا در اسارت

تنهایی در بی کسی است یا با کسی

خواستن در شهوت است یا حسرت

من مانده ام دنیا چند رو دارد

هر طرفش را ورق میزنم یک کلمه سر بر می آورد

چرا اینقدر دنیا تناقض دارد؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
شنبه 27 آذر 1389






آنقدر فریاد زدم، آنقدر فریاد زدم درکم نمیکنند


که حنجره ام از سوزش فریادهایم متورم شد

چشمانم از شدت آن پر خون گشت

بدنم به رعشه افتاد

دستهایم لرزید

پاهایم سست شد

اما...

غافل از آنکه محکوم اول تمام فریادهایم خودم هستم

چه کسی را محکوم میکنم وقتی که خودم کسی را درک نکردم...






نوع مطلب : *دست نوشته های من*، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
شنبه 27 آذر 1389





شاید جایی کمی آنورتر، سرشته باشند فلسفه ی آب حیات را

اما من و تو تنها به دنبال کلمه میگردیم نه فلسفه ی آن...






نوع مطلب : *دست نوشته های من*، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
شنبه 27 آذر 1389



اول لبخند نصفه مانده اش را
زیر سبیل‌هایش پنهان کرد
سپس گلی پژمرده را
با دقت از میان کتاب بیرون آورد
و به یقه اش زد.
لوطی بود
جور دیگری نمی توانست گریه کند...






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
جمعه 26 آذر 1389



من نمیدانم چه میخواهم...


به دنبال گم کرده ام...


چنگ میزنم هر طنابی را...


حتی اگر پوسیده باشد...




نوع مطلب : *دست نوشته های من*، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
یکشنبه 21 آذر 1389




سلام دوستان خوبم

امروز به مناسبت ایام محرم قصد دارم پیرامون یکی از مهمترین ابهامات جامعه ی ما صحبت کنم...

نوحه خوانی...

آیا این عمل خوب است یا بد؟

براستی ما چه برداشتی از این مراسم داریم، مراسمی که برخی در آن تا حد قمه زنی پیش میروند و برخی در ماشین های خود با صدای بلند آهنگ های پر هیجان که  فقط نامش نوحه خوانیست را گوش میدهند...

آنچنان این واقعه برای ما دچار سردرگمی شده که با انواع و اقسام سازهای گوش خراش به عزاداری پرداخته و در هیئت ها به دنبال برپا کردن تزیینات و صداهای گوش خراش تر هستیم...

جدیداً معضل دیگری بنام نوحه ی ریتمیک در ماشین ها ی ما به چشم میخورد...

افرادی که با ساختن موسیقی های جذاب و پر سر و صدا که تنها نشان غمناک بودن آن شعر آن است که پیرامون همین قضیه میچرخد

براستی چرا؟

چرا افراد جامعه ی ما به سمت اینگونه عزاداری ها کشیده شده اند؟

آیا جز این است که افراد جامعه به دنبال هیجان و شاد بودنند و ما با آوردن  فرهنگی بنام عزاداری در طول دهه ی عاشورا آنها را دچار سردرگمی کرده ایم...

غالب مردم ما بر این باورند که هر گونه شادمانی و گوش دادن به موسیقی در این ایام گناه بوده و باعث بی احترامی به مقدسات میشود...

اما بهتر نیست کمی با چشمان بازتر به این مساله نگاه کنیم...

همواره در تمامی مجالس عزاداری ما یک نمونه از آوازخوانی را میبینیم، مهمترین سند آن رقص کودکان در وسط هیئت هاست که مادر او با عجله کودک را از دیدگان مخفی میکند و گاه به این طفل بینوا تشر زده تا مبادا مقدسات به خطر افتد!!...

گناه این طفل چیست! آیا جز این است که به مراسم های عزاداری با دید واقعی نگاه میکند...

آنقدر برای ما نوحه و گریه را مهم جلوه داده اند که حتی موسیقی گوش دادنم شده است نمونه ای از بی حرمتی، حال آنکه به نوعی دیگر را در مراسم ها میبینیم...

دوستان عزیز بهتر نیست آنانی که عزادار هستند به داخل مسجد یا حسینیه ای رفته و در آنجا بدون سر و صدای گوش خراش به عزا بپردازند، تا مبادا این ساز و دهل مقدس جلوه داده شده که گاه تا صبح نیز ادامه میابد برای بیماری یا فرد سالخورده ای که نیاز به آرامش دارد و یا فرزند شیر خواری که تازه خوابیده است و یا جوان دانشجویی که امتحان دارد و... مزاحمت ایجاد نکند!

دوستان عزیز من، مردم ما دچار بحران تشخیص خوب یا بد شده اند، آیا موسیقی آنقدر زشت است که در این دهه حرام است ولی اگر شعرش از نوع عزاداری باشد اشکالی ندارد!!!

به راستی این مانند ماجرای حلال شدن قند به واسطه ابتدا در چای زدن و در دهان گذاشتن نیست؟

ارزش عزاداری به یک نوحه است؟





نوع مطلب : "حرف های من"، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
شنبه 20 آذر 1389






کاش من هم یک روسپی بودم

در خلصه ای از نگاه های بی هویت

میتاختم به عشق شهوت

تا بگذارم خود را کنار

تا نگویم منم تنها مرد روزگار

منم تنها انسان با هویت

منم تنها نماد انسانیت

کاش من هم یک روسپی بودم

میسپردم تمام تنم را

به عشق آنکس که میخواهد مرا

تا به لذت خود برسد

آنگاه احساس مفید بودن کنم

آنگاه میدانم که یک جا کسی را شاد کردم

کاش من هم روسپی بودم

تا خورد میشدم در زیر نگاه ها

تا بفهمم که من هیچ نیستم

داعیه ام گوش فلک را کر نکند

گریه کنم برای بدبختیم

از ته دل، از ته جان

کاش من هم یک روسپی بودم

اما بی نیاز از تکبر، از غرور

آه، روسپی، تو چقدر خوشبختی

غرور در تو لانه نکرده است

اما من ...







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
یکشنبه 14 آذر 1389





کلاهم را بالا گرفتم


آنقدر بالا

که...

سرم از تنم جدا شد




پ.ن:غرور کلاهی بود برای بریدن سرم نه حفظ آن...







دست نوشته ای دیگر




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
یکشنبه 14 آذر 1389




بوی عیدی ، بوی توپ ، بوی كاغذ رنگی


بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو

بوی یاس جانماز ترمه ی مادربزرگ

با اینا زمستونو سر می كنم

با اینا خستگیمو در می كنم

شادی شكستن قلك پول

وحشت كم شدن سكه ی عیدی از شمردن زیاد

بوی اسكناس تانخورده ی لای كتاب

فكر قاشق زدن یه دختر چادرسیاه

شوق یك خیز بلند از روی بته های نور‌

برق كفش جفت شده تو گنجه ها

با اینا زمستونو سر می كنم

با اینا خستگیمو در می كنم

عشق یك ستاره ساختن با دلك

ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه

بوی گل محمدی ‌كه خشك شده ‌لای كتاب

بوی باغچه ، بوی حوض ، عطر خوب نذری

شب جمعه پی فانوس توی كوچه گم شدن

توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی

با اینا زمستونو سر می كنم

با اینا خستگیمو در می كنم






نوع مطلب : شعر و موسیقی، 
برچسب ها : فرهاد مهرداد، کودکانه، با اینا زمستونو سر میکنم،
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
پنجشنبه 11 آذر 1389





من همچنان عینکی زده ام که شیشه ندارد

  مدام به آن،   ها میکنم تا پاک شود

 اما انگار نه انگار

 غافل از آنکه چشمانم غبار آلود است نه عینک...




دست نوشته ای دیگر




نوع مطلب : *دست نوشته های من*، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
چهارشنبه 10 آذر 1389


http://sokotearefaneh.persiangig.com/4hbtllf.jpg


زندگی شاخه ای از فریاد است

به چه اندیشی

فریادی بزن

که من آنم که بدانم که ندانم که چه ام

شرمسارم ، بردبارم، هرچه باشد،  قصه ام

زندگی ریشه ای از تنهاییست

که بدان گریه کنم، خنده کنم، حیرانم

در عجب هستم که مستم یا که شنگ

شادمانم از برای بزم و چنگ

مینشانم، میسپارم مغز را

شادمان از خلسه ی جانانه ام

های

گریه کردم از وجود آسمان

خنده کردم از نگاه مردمان

زندگی چیست، همان برگ تر است

کز درختی بر زمین بنشسته است




دست نوشته ای دیگر





نوع مطلب : *دست نوشته های من*، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
یکشنبه 7 آذر 1389


http://parsiblog.com/PhotoAlbum/mahenosafar/8.jpg


وقت    مردن    بود    شبلی    بی     ‌قرار           چشم      پوشیده      دلی     پر    انتظار


در    میان    زنار    حیرت      بسته     بود            بر   سر    خاکستری    بنشسته     بود


گه   گرفتی   اشک    در    خاکستر     او             گاه  خاکستر     بکردی    بر    سر   او


سایلی  گفتش  چنین   وقتی   که  هست           دیده ‌ای   کس  را  که  او   زنار   بست


گفت  می‌ سوزم ،چه  سازم ،  چون  کنم           چون   ز  غیرت  می‌  گدازم    چون  کنم


جان  من  کز  هر  دو   عالم چشم  دوخت           این  زمان   از   غیرت   ابلیس   سوخت


چون   خطاب   لعنتی    او     راست   بس            از    اضافت    آید     افسوسم    بکس


مانده    شبلی    تفته    و    تشنه    جگر             او  به   دیگر   کس   دهد   چیزی  دگر


گر   تفاوت   باشدت     از    دست     شاه           سنگ   با   گوهر   نه  ‌ای  تو  مرد  راه


گر  عزیز   از گوهری   ،  از سنگ    خوار             پس   ندارد    شاه   اینجا    هیچ ‌    کار


سنگ و گوهر را نه دشمن شو نه دوست           آن نظر کن  تو که این از  دست  اوست


گر   ترا   سنگی    زند    معشوق   مست           به  که  از غیری  گهر  آری  به  دست


مرد    باید    کز      طلب      در      انتظار            هر  زمانی   جان   کند   در    ره   نثار


نه   زمانی   از    طلب     ساکن      شود            نه   دمی   آسودنش     ممکن   شود


گر   فرو     افتد       زمانی     از      طلب           مرتدی    باشد   درین    ره   بی ‌  ادب






نوع مطلب : شعر و موسیقی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
یکشنبه 7 آذر 1389

روزی که زن شدم(فاطمه اختصاری)






فکر می کنم «کورت ونه گات» بود که می گفت: اگر می خواهی خانواده ات را شکنجه کنی و جرأت همجنسگرا بودن را هم نداری برو سراغ ادبیات

 
خودم می دانم که جمله دقیقا این نبود! مهم این نیست… مهم این است که «کورت ونه گات» در ایران زندگی نمی کرد تا بداند در جهان سوم، «زن بودن» چه جرم بزرگی است آنقدرها که بحث به همجنسگرا بودن یا نبودن و هنرمند بودن یا نبودن و بودن یا نبودن های دیگرت نمی رسد
 
چادرسیاه ِ خسته ی خاورمیانه ام!/ از زندگیم رد شده ماشین نفت كش
 
کتابم مجوز نمی گیرد به جرم آن که از زن نوشته ام و کلمه ی «فمینیسم» بر روی کتابم مدرک جرمم است! آقای معاون ارشاد عزیز! که مرا «فاطمه جان» می نامد محتویات کتاب را برای شوهر کردن آینده ام مناسب نمی بیند. من زیر گریه می زنم (حتی اگر زنانه بنامی اش) که از زن بودنم و احساساتم ترسی ندارم و عریانم
 
در خیابان کتک می خورم و مردی تا دندان مسلح، عقده های جنسی اش را با رکیک ترین توهین های جنسی به من خالی می کند. سرباز نیمه گمنام امام زمان! خوشحالم که دیگر مثل دیروز مرا «خواهر» خطاب نمی کنی و «فاحشه»ام می نامی… ترجیح می دهم فاحشه ای آزاده باشم تا خواهر قاتلی مثل تو
 
فلان طرفدار شعرهای من از فلان شهرستان برای فلان کار به تهران آمده است. قرار می گذارد و به سر قرار می روم. اگر دلم بخواهد با چادر می روم و اگر دلم می خواست (و آزاد بودم) نیمه برهنه! اما آقای عزیز روشنفکر به خودش اجازه می دهد به من بگوید که لباس من نماد چیست و برایم چه چیزی مناسب است. گاهی جرمم چادر است و گاهی جرمم برهنگی ام… کسی با آنچه در مغزم می گذرد کاری ندارد. آقای محترم مرا به رستوران و کافی شاپ می برد و تمام راه در تاکسی به من می چسبد. آنجا هم طرفدار عزیز منتظر شنیدن شعرهای من نیست بلکه دارد کلمات را سبک و سنگین می کند که ببیند چطور به این دختر وحشی شاعر! پیشنهاد سکس بدهد که زننده نباشد و مخش بخورد. آقای محترم! رک بگو تا رک بگویم آری یا نه!! تنم مال خودم است و هر کس روح عریانم را دیده باشد! اما خواهش می کنم پای ادبیات عزیز را وسط نکش و بازی نکن
 
عکسی از بوسیدن فرشته، لب دریا، در فیس بوک می گذارم. فحاشی و تهدید شروع می شود. ظاهرا باید از جهانیان عذرخواهی کنم برای بوسیدن همنوعم! ظاهرا تویی که روزی با 10 نفر می خوابی و جهان را به صورت سوراخی در حال گردش می بینی مقدّسی و من کثافتی متعفن! چون به خودم اجازه دادم عاشقانه «خودم» باشم! و به میل قلبم عمل کنم نه آنچه تو برای من در نظر گرفته ای
 
در پایین شعری از خودم به روال همیشه عکسی از خودم می گذارم که موهایم را بر تنم ریخته ام و گردن و بازوهایم نمایان است. عکسم را در اینترنت پخش می کنند که بشتابید که عکس های خصوصی شاعر جوان «فاطمه اختصاری» بیرون آمد! اما یادت می رود که شعر را هم برای دوستانت ایمیل کنی… تو فقط عکس مرا دیده ای برادر یا خواهر عزیز متعهد و وظیفه شناس!! چشمت روی ادبیات بسته است… بعد هم آنقدر عکس مرا ریپورت می کنی که شعر و عکسم را فیس بوک حذف کند. اگر به تو باشد دوست داری زنده زنده زیر خاکم کنی و از جهان کوچکت حذفم کنی… روزی چند تا ایمیل تهدید و توهین را پاک کنم؟ چقدر مزاحم تلفنی را دایورت کنم به گوشی استادم که از خجالتشان درآید؟
 
فلان خواهر عزیز تمام مشکلش این است که «فاطمه اختصاری» با چه لباسی در محافل خصوصی می نشیند و چه مشروبی می خورد! به خدا اکثر مردهای اطرافم را به تو ترجیح می دهم خانم همجنس عزیز! تویی که تمام بحث و زندگی ات فرم دماغت و رنگ مویت و دوست پسرهایی ست که در آب نمک خوابانده ای برای عروسی! تویی که مهم ترین ایراد مرا نه در ایدئولوژی خسته ام، نه در کارکردهای زبانی شعرم، نه در مطالعه ی ناقص فلسفه ام… که در کوچکی پستان ها و لاغری ام می دانی!! خواهرجان تویی که یک کارگاه ادبی معتبر را به هم می ریزی تا بتوانی پرده نداشتنت را توجیه کنی و شوهر کنی برای من از ادبیات نگو! برای من از آزادی نگو! اگر مشکلت خیلی شدید است و جرات نداری به شوهر آینده ات بگویی که یک انسانی و حاکم بر تن و روحت بوده ای بیا تا خودم برایت پرده ات را بدوزم! می دانی که من فوق لیسانس مامایی ام از دانشگاه تربیت مدرس 24 ساله از تهران
 
آقایی به اسم «بهمن ت.» می آید و بر سر «غزل پست مدرن» با من بحث می کند. خوشحال می شوم که مخالفی صاحب اندیشه یافته ام و پاسخ می دهم. اما آقای مؤدب منتقد تا در جواب کم می آورد از اینکه یک «زن» به خودش اجازه داده رودررو با او مثل یک انسان بحث علمی کند برمی آشوبد و برایم می نویسد: «لطف کنید و خفه شید و دیگه پایین استاتوس های من کامنت نذارید بگذارید بوی شورتی که دهانتان گرفته از بین برود بعد لب به سخن باز کنید… بانوی کوچک شما قافله ی مانده از کاروانید که از چرک اندام های لخت همدیگر ارتزاق می کنید و در بوی گند مطرودی و ماندگیتان استشاق پس لطفا خفه شید.» آقای محترم بی «تمدن»! من بوی شورت زنانگی ام را بر بوی دهان کثیف و ذهن های جنسیت زده ی شما ترجیح می دهم و آن را با افتخار همه جا خواهم گفت
 
من یک زنم… اما یادتان نرود که قبل از هر چیز یک انسانم! خوب یا بد… نه بالاتر نه پایین تر! با چادر و برهنه هر جور که راحت باشم برای آزادی ام خواهم جنگید… که اگر «انسان»، آزاد باشد؛ «زن» و «مرد» هم آزاد خواهند بود. برای من عشق و ادبیات و آزادی و… مقدس هستند. هدف من رقابت با کسی نیست. من فقط می خواهم دیوانه وار خودم باشم و برای زنده بودن و عاشق بودن از کسی اجازه نگیرم. من یک انسانم… و دوستانی دارم که فراتر از جنسیتم با شعرهای من گریه می کنند و با شیطنت های کودکانه ام می خندند. اما گاهی انسان بودن خیلی سخت می شود
 
 گرفته پایت را دست های توی لجن/ گرفته زندگی ات را بچسب و حرف نزن!
 
دوست گرامی روشنفکر! شاید این مقاله را هم ریپورت کنی… شاید برای من باز هم فحش های زیر کمر بنویسی… اما یادت باشد که یک نفر، مثل خود تو، از اینهمه آزار و تهمت و تهدید، شب ها زل می زند به سقف خوابگاه و بی صدا گریه می کند.





نوع مطلب : حرف دل، بزرگان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a، کهنه شراب،
یکشنبه 7 آذر 1389


http://iman314.persiangig.com/twolover/25.jpg

    خط کشیدی بر چهره ام

    به جرم دوست داشتن

    به جرم تنها بودن

    به جرم انسان بودن

   چه گویم که رویاهایم را با تو سرودم

   و چه خوانم  که حرف هایم را در نام تو نهادم

   آه

    ای کاش هیچ گاه نمیگفتی

    هیچیک از شعر های هستی را

    تا من در آرامشی تهی تو را میخواندم

    همچو آواز نسیمی در طوفان

    فریاد زدم تنها ام، طوفانی آمد و نسیم رویاهایم را برد...








     دست نوشته ای دیگر





نوع مطلب : *دست نوشته های من*، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
جمعه 5 آذر 1389


http://upload.iranblog.com/1/1219817743.jpg


بابا یک بار دیگه اون قصه قشنگ رو برام تعریف کن

قصه ژاندارم ها و فاشیستها رو

قصه دانشجوها با موهای بیتلی

از اون چریک های شهری دوست داشتنی برام بگو

با شلوار های سربازی

اوازهای رولینگ استون و دختر کهای مینی ژوپ پوش

بابا یک بار دیگه برام از اون روزهای خوب  حرف بزن

همون موقع ها زندگی دیکتاتورها رو بهشون حروم کرده بودید

 بگو از اون روزی که سرود ال ونت رو خوندی.

.ازاینکه چطور سوربون رو تسخیر کردید

از اون ماه می پاریس برام بگو..از روزهای شراب و گل سرخ

بابا یکبار دیگه برام قصه قشنگ  اون چریک پرشور   رو بگو

که توی بلیوی کشته شد

همون که کسی دیگر جرات نکرد سلاحش رو برداره

بهم بگو چطر از اون موقع به بعد همه چیز زشت تر به نظر میرسه

بابا یکبار دیگه برام بگو بعد از اونهمه  جنگیدن

اونهمه مشت های افراشته  و خونهای ریخته

کاری از پیش نبردید و

 که هیچ چیز درست نشد

شکست خیلی سخت بود: همه رویاها

پوسید و از تار عنکبوت پوشیده شد

دیگر کسی سرود نمیخوونه ، دیگر هیچ سر پر شوری نیست،

 هیچ چریکی نیست

اما هنوز هم برای پاک شدن کثافت ها باید بارون بباره

اون ماه می خیلی دوره ،سن دنیس خیلی دوره

ژان پل سارتر دیگه نیست ، پاریس خیلی دوره

با این وجود خیلی وقت ها فکر میکنم

که هیچ چیز تغییر نکرده

هنوز هم هر کسی حرف بزنه ، حقش رو کف دستش میگذارند

 هنوز هم ظلم فاسد یکعالمه  قربانی میگیره

فقط فرقش شاید اینه که قبلا آدم ها توی ویتنام میمردند

حالا توی بوسنی میمیرند

 

 





نوع مطلب : شعر و موسیقی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
پنجشنبه 4 آذر 1389




200px-Mario_Benedetti.jpg

 

 

امروز آزمایش دادم ؟

نتیجه حساسیت دارم: به گردو، به دود، به خاک

به زیبایی ترسناک ایگوانا

به کنسرت پیانوی راخمانینف

به طوفان های شدید ماه نوامبر

به حسادت سمج فرصت طلبان

به خشونت پنهان میانجی های  صلح

به ماشین های  روباز رژه و  پمپ های قبر کن

امروز ازمایش داد م همه چیز مشخص است

حساسیت دارم به سویا  به کنه و کپک

به  زوزه کفتار و لبخند  ژوکوند

به دست پنهان ناپلئون زیر کتش  

 به ک گ ب، سیا ، اینتلیجنت سرویس

 به چتر های بی مصرف در برابر با د

به سندیکای ضعیف  طفیلی ها

به مادر سالاری زنبور ملکه

 امروز ازمایش دادم  و بالاخره فهمیدم

 حساسیت دارم به کنیاک به گوجه  به   پوست  دباغی شده

به میمون های توی قفس ، به فیلمهای دوبله  توی سینما

به باتوم های برقی، به  ساعت نماز  

حتی به رئیس جمهور ها با کلاه گیس های ظریفشان

به ا پوس دئی  و  پست مدرنیست ها

به سرود های مدرسه ، به  سور و سات  مهمانی

وتا همین جا انگار بد بختیم کم بود…

به ازمایش های  حساسیت هم  حساسیت دارم...

 

 





نوع مطلب : شعر و موسیقی، بزرگان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
پنجشنبه 4 آذر 1389


( کل صفحات : 12 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پی کو باکس کسب درآمد
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
     
کلیه حقوق این وبلاگ برای انسانم آرزوست... محفوظ است