تبلیغات
انسانم آرزوست... - سوزش زمان...
انسانم آرزوست...
*من همچنان عینکی زده ام که شیشه ندارد*مدام به آن ، ها میکنم تا پاک شود * غافل از آنکه چشمانم غبار آلود است نه عینکم*
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


مبهم وشاید کمی پیچیده
.
.
.

این همه آن چیزیست که در سرزمین جاوید انتظارش را میکشیم...


مدیر وبلاگ : pc7a
نویسندگان




من، یک واژه ام در لابه لای در هم فرو رفته ی زندگی...
و تو، چاقویی برای برش حلقه های آن...
اینجا، خانه ایست که در آن سر آشپز زمان برای پختمان نقشه میکشد...
و زمان، تنوریست که روز به روز حرارتش زیادتر میشود...
بنشین و بنگر که چگونه مرا بی واسطه تو با تمام وجود به درون این تنور می اندازند...
و من نیاز دارم به برش تو برای حلقه شدن در زمان...
تا یکجا نسوزم و کمی امید داشته باشم برای زندگی...
ای چاقوی تیز زندگانی من...
ذره ذره نابودم کن، تا به واسطه تو تحمل کنم این سوزش زمان را...






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط : ادبیات معاصر،
پنجشنبه 20 مرداد 1390
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پی کو باکس کسب درآمد
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
     
کلیه حقوق این وبلاگ برای انسانم آرزوست... محفوظ است