تبلیغات
انسانم آرزوست... - روزی که زن شدم(فاطمه اختصاری)
انسانم آرزوست...
*من همچنان عینکی زده ام که شیشه ندارد*مدام به آن ، ها میکنم تا پاک شود * غافل از آنکه چشمانم غبار آلود است نه عینکم*
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


مبهم وشاید کمی پیچیده
.
.
.

این همه آن چیزیست که در سرزمین جاوید انتظارش را میکشیم...


مدیر وبلاگ : pc7a
نویسندگان

روزی که زن شدم(فاطمه اختصاری)






فکر می کنم «کورت ونه گات» بود که می گفت: اگر می خواهی خانواده ات را شکنجه کنی و جرأت همجنسگرا بودن را هم نداری برو سراغ ادبیات

 
خودم می دانم که جمله دقیقا این نبود! مهم این نیست… مهم این است که «کورت ونه گات» در ایران زندگی نمی کرد تا بداند در جهان سوم، «زن بودن» چه جرم بزرگی است آنقدرها که بحث به همجنسگرا بودن یا نبودن و هنرمند بودن یا نبودن و بودن یا نبودن های دیگرت نمی رسد
 
چادرسیاه ِ خسته ی خاورمیانه ام!/ از زندگیم رد شده ماشین نفت كش
 
کتابم مجوز نمی گیرد به جرم آن که از زن نوشته ام و کلمه ی «فمینیسم» بر روی کتابم مدرک جرمم است! آقای معاون ارشاد عزیز! که مرا «فاطمه جان» می نامد محتویات کتاب را برای شوهر کردن آینده ام مناسب نمی بیند. من زیر گریه می زنم (حتی اگر زنانه بنامی اش) که از زن بودنم و احساساتم ترسی ندارم و عریانم
 
در خیابان کتک می خورم و مردی تا دندان مسلح، عقده های جنسی اش را با رکیک ترین توهین های جنسی به من خالی می کند. سرباز نیمه گمنام امام زمان! خوشحالم که دیگر مثل دیروز مرا «خواهر» خطاب نمی کنی و «فاحشه»ام می نامی… ترجیح می دهم فاحشه ای آزاده باشم تا خواهر قاتلی مثل تو
 
فلان طرفدار شعرهای من از فلان شهرستان برای فلان کار به تهران آمده است. قرار می گذارد و به سر قرار می روم. اگر دلم بخواهد با چادر می روم و اگر دلم می خواست (و آزاد بودم) نیمه برهنه! اما آقای عزیز روشنفکر به خودش اجازه می دهد به من بگوید که لباس من نماد چیست و برایم چه چیزی مناسب است. گاهی جرمم چادر است و گاهی جرمم برهنگی ام… کسی با آنچه در مغزم می گذرد کاری ندارد. آقای محترم مرا به رستوران و کافی شاپ می برد و تمام راه در تاکسی به من می چسبد. آنجا هم طرفدار عزیز منتظر شنیدن شعرهای من نیست بلکه دارد کلمات را سبک و سنگین می کند که ببیند چطور به این دختر وحشی شاعر! پیشنهاد سکس بدهد که زننده نباشد و مخش بخورد. آقای محترم! رک بگو تا رک بگویم آری یا نه!! تنم مال خودم است و هر کس روح عریانم را دیده باشد! اما خواهش می کنم پای ادبیات عزیز را وسط نکش و بازی نکن
 
عکسی از بوسیدن فرشته، لب دریا، در فیس بوک می گذارم. فحاشی و تهدید شروع می شود. ظاهرا باید از جهانیان عذرخواهی کنم برای بوسیدن همنوعم! ظاهرا تویی که روزی با 10 نفر می خوابی و جهان را به صورت سوراخی در حال گردش می بینی مقدّسی و من کثافتی متعفن! چون به خودم اجازه دادم عاشقانه «خودم» باشم! و به میل قلبم عمل کنم نه آنچه تو برای من در نظر گرفته ای
 
در پایین شعری از خودم به روال همیشه عکسی از خودم می گذارم که موهایم را بر تنم ریخته ام و گردن و بازوهایم نمایان است. عکسم را در اینترنت پخش می کنند که بشتابید که عکس های خصوصی شاعر جوان «فاطمه اختصاری» بیرون آمد! اما یادت می رود که شعر را هم برای دوستانت ایمیل کنی… تو فقط عکس مرا دیده ای برادر یا خواهر عزیز متعهد و وظیفه شناس!! چشمت روی ادبیات بسته است… بعد هم آنقدر عکس مرا ریپورت می کنی که شعر و عکسم را فیس بوک حذف کند. اگر به تو باشد دوست داری زنده زنده زیر خاکم کنی و از جهان کوچکت حذفم کنی… روزی چند تا ایمیل تهدید و توهین را پاک کنم؟ چقدر مزاحم تلفنی را دایورت کنم به گوشی استادم که از خجالتشان درآید؟
 
فلان خواهر عزیز تمام مشکلش این است که «فاطمه اختصاری» با چه لباسی در محافل خصوصی می نشیند و چه مشروبی می خورد! به خدا اکثر مردهای اطرافم را به تو ترجیح می دهم خانم همجنس عزیز! تویی که تمام بحث و زندگی ات فرم دماغت و رنگ مویت و دوست پسرهایی ست که در آب نمک خوابانده ای برای عروسی! تویی که مهم ترین ایراد مرا نه در ایدئولوژی خسته ام، نه در کارکردهای زبانی شعرم، نه در مطالعه ی ناقص فلسفه ام… که در کوچکی پستان ها و لاغری ام می دانی!! خواهرجان تویی که یک کارگاه ادبی معتبر را به هم می ریزی تا بتوانی پرده نداشتنت را توجیه کنی و شوهر کنی برای من از ادبیات نگو! برای من از آزادی نگو! اگر مشکلت خیلی شدید است و جرات نداری به شوهر آینده ات بگویی که یک انسانی و حاکم بر تن و روحت بوده ای بیا تا خودم برایت پرده ات را بدوزم! می دانی که من فوق لیسانس مامایی ام از دانشگاه تربیت مدرس 24 ساله از تهران
 
آقایی به اسم «بهمن ت.» می آید و بر سر «غزل پست مدرن» با من بحث می کند. خوشحال می شوم که مخالفی صاحب اندیشه یافته ام و پاسخ می دهم. اما آقای مؤدب منتقد تا در جواب کم می آورد از اینکه یک «زن» به خودش اجازه داده رودررو با او مثل یک انسان بحث علمی کند برمی آشوبد و برایم می نویسد: «لطف کنید و خفه شید و دیگه پایین استاتوس های من کامنت نذارید بگذارید بوی شورتی که دهانتان گرفته از بین برود بعد لب به سخن باز کنید… بانوی کوچک شما قافله ی مانده از کاروانید که از چرک اندام های لخت همدیگر ارتزاق می کنید و در بوی گند مطرودی و ماندگیتان استشاق پس لطفا خفه شید.» آقای محترم بی «تمدن»! من بوی شورت زنانگی ام را بر بوی دهان کثیف و ذهن های جنسیت زده ی شما ترجیح می دهم و آن را با افتخار همه جا خواهم گفت
 
من یک زنم… اما یادتان نرود که قبل از هر چیز یک انسانم! خوب یا بد… نه بالاتر نه پایین تر! با چادر و برهنه هر جور که راحت باشم برای آزادی ام خواهم جنگید… که اگر «انسان»، آزاد باشد؛ «زن» و «مرد» هم آزاد خواهند بود. برای من عشق و ادبیات و آزادی و… مقدس هستند. هدف من رقابت با کسی نیست. من فقط می خواهم دیوانه وار خودم باشم و برای زنده بودن و عاشق بودن از کسی اجازه نگیرم. من یک انسانم… و دوستانی دارم که فراتر از جنسیتم با شعرهای من گریه می کنند و با شیطنت های کودکانه ام می خندند. اما گاهی انسان بودن خیلی سخت می شود
 
 گرفته پایت را دست های توی لجن/ گرفته زندگی ات را بچسب و حرف نزن!
 
دوست گرامی روشنفکر! شاید این مقاله را هم ریپورت کنی… شاید برای من باز هم فحش های زیر کمر بنویسی… اما یادت باشد که یک نفر، مثل خود تو، از اینهمه آزار و تهمت و تهدید، شب ها زل می زند به سقف خوابگاه و بی صدا گریه می کند.





نوع مطلب : حرف دل، بزرگان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a، کهنه شراب،
یکشنبه 7 آذر 1389
یکشنبه 4 تیر 1396 11:06 ب.ظ
بسیار ریشه از خود نوشتن در حالی که ظاهر شدن دلنشین در آیا واقعا
حل و فصل کاملا با من پس از برخی از زمان.
جایی درون پاراگراف شما موفق به من مؤمن
متاسفانه فقط برای بسیار در حالی که کوتاه.
من این مشکل خود را با فراز در مفروضات و
شما ممکن است را خوب به پر همه کسانی شکاف.
در این رویداد شما که می توانید انجام من خواهد
قطعا بود در گم.
یکشنبه 4 تیر 1396 07:33 ب.ظ
بسیار قلب از خود نوشتن در حالی که صدایی دلنشین اصل آیا نه کار خوب با
من پس از برخی از زمان. جایی در سراسر جملات شما قادر به من
مؤمن اما تنها برای کوتاه
در حالی که. من این مشکل خود را با جهش
در منطق و یک خواهد را خوب به کمک پر کسانی که معافیت.
در صورتی که شما در واقع که می توانید
انجام من را مطمئنا بود تحت تاثیر قرار داد.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:33 ب.ظ
Yesterday, while I was at work, my cousin stole my iphone and
tested to see if it can survive a thirty foot drop, just so she
can be a youtube sensation. My iPad is now broken and she has 83
views. I know this is entirely off topic but I had to share it with someone!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 08:29 ق.ظ
Whats up this is kinda of off topic but I was wanting to know if blogs use WYSIWYG editors or if you have to manually code
with HTML. I'm starting a blog soon but have no coding skills so I wanted
to get guidance from someone with experience.
Any help would be greatly appreciated!
سه شنبه 9 مهر 1392 01:05 ب.ظ
فـکـر کـن در بزرگـی دنیا
سنگ ریـزی کنـار مـردابی

از جهان پر از غمت خود را
می شـود تـوی آن بپرتـابی
دوشنبه 28 اسفند 1391 03:45 ب.ظ
آخیش چقد قشنگ بود چون واقعیت گفتی
شنبه 7 بهمن 1391 11:31 ب.ظ
:گل
دوشنبه 3 مهر 1391 02:57 ب.ظ
واقعا متاسفم برای همه کسانی که در مورد این نوشته اظهار لطف کردند..یه نوشته ای کاملا بی مایه و بی اساس.اگر ازادی در برهنگیست پس حیوون ها ازادترینند.شما لطف کنید انسان باشید.و متا سفم برای صاحب این وبلاگ رو که کسانی رو که با این نوشته نقد نوشتند مورد خطاب قرار داده که عقب مانده اید!!!!ولی فکر میکنم یه انسان حیوان صفت خیلی از یه انسان ازاده عقب مونده تر باشه.
pc7a شما خوب، ما بد، خیالت راحت شد، حالا لطف کن برو دنبال کارت که اعصاب نطق های شما ها رو دیگه ندارم
سه شنبه 27 تیر 1391 12:31 ب.ظ
عاشقانه دستهایت را می بوسم
چهارشنبه 21 تیر 1391 11:42 ب.ظ
دوست عزیز
باهر طرز تفکر و هر اندیشه ای جسارت کلامتو می پسندم
ولی به قول یکی"متفاوت باش اما بدون جلب توجه"
شنبه 17 تیر 1391 03:30 ب.ظ
واقعا فاطمه جان مامردهای کثیف راببخش برای شیرزنانی همچون شما احترام قائل نمیشویم واقعا شرمنده!!!!!!!!!
سه شنبه 23 خرداد 1391 10:23 ب.ظ
سلام من پسری هستم در یکی از کشورهای جهان سومی زندگی میکنم و در شهری در جه سه هستم به نام ابادان ولی این را خوب میدانم
یک شاعر اون ارمانهایی که داره با یک فرد
معمولی خیلی فرق میکنه من روزی که اون عکس از خانم اختصاری در فیس بوک را دیدم
اولین فکری که در ذهن من بروز کرد البته به اشتباه یا درستش کار ندارم و از ایشون عذر میخوام
موضوع همجنسگرایی بود و بسیار خوشحال شدم نه به خاطر مسائل حاشیه ی اون به لحاظ جسور بودنش امروز باتمام وجودم
خوشحالم ولی باید بگم کاری که شما
امروز دارید میکنید بسیار زیبا و شایسته ست
و با ارزوی بهترینها
مانا مانی
سه شنبه 9 خرداد 1391 11:39 ق.ظ
سلام...
خانم اختصاری چندتا سوال دارم...

شاهین نجفی با من کاری کرده که تازه می فهمم،منظور از آزادی یعنی چی!؟...و هنرمندها چی میگن،و از نظر تئوری هم حرفشونو قبول کردم و خیلی بهش فکر کردم،ولی چندتا سوال دارم که نمی دونم خودتون هستین که جواب بدین یا نه،اگه کس دیگه جواب میده،چون نمیشناسمش و اثری ازش ندیدم،زیادبرام ارزش نداره،کاش خودتون جواب بدین:

1-من خواهرمو که خیلی ساده است و اصلا گروه خونیش به امثال شما نمی خوره که فکر کنه و انتخاب کنه،چه جوری یه دفعه تو کاراش دخالت نکنم و بذارم که هرکاری که دوست داره آزادانه انجام بده و چه جوری ببینم که داره ازش سوءاستفاده میشه و دم نزنم(اگه شما خواهرم بودی خب قضیه فرق می کرد،میدونستم که می دونه داره چیکار می کنه!؟)


2-آیا تمرین های فکری هست که افکار گذشته رو از یادت ببره و یه خانمو که دیدی یه آدم جلوت ببینی،نه یه جایگاه تخلیه ی شهوت که تا با یه خانم غریبه تماس مختصری گرفتی،تنت نلرزه؟!
-------------------------------
اگه خودتو باشین و تو وبلاگ خودم جوابو بنویسید،خیلی خوشحالم می کنید،می تونم پیش دوستام بگم که خانم اختصاری که یکی از احساسی ترین اشعار آلبوم هیچ هیچ هیچ شاهین نجفیو سروده وبلاگ من اومده
pc7a من تنها اثری از ایشون رو نوشتم و بصورت ایمیل باهاشون در ارتباطم
از اونجایی هم که جواب من واسه شما مهم نیست، جوابی نمیدم
دوشنبه 8 خرداد 1391 02:31 ب.ظ
کاش میشد پلی از بود به هستت بزنم
تا که درمحضرتان بوسه به دستت بزنم
شنبه 6 خرداد 1391 03:00 ب.ظ
خب شما از طرفی میگین حجاب بد هست. و بعد که بخاطر بی حجابی و روشنفکر بازیتون آقایون بهتون می چسبن بدتون میاد. یا اونوری باش یا اینوری. یا بفهم و حد و مرزاتو نگه دار. من که حاضر نیستم با دخترایی مثل شما ازدواج کنم. که همه جا بهتون مالیدن
pc7a من مردم و صاحب این وبلاگ و این نوشته رو از خانم اختصاری گذاشتم اینجا
فقط میتونم بگم واسه عقب افتادگی محضتون متاسفم

فاحشه آن مردیست که از خوابیدن با خر هم نمیگذرد، ولی تمام افتخارش آنست که زنی باکرده دارد
شنبه 6 خرداد 1391 02:58 ب.ظ
سلام.تنم مال خودم است و هر کس روح عریانم را دیده باشد! اما خواهش می کنم پای ادبیات عزیز را وسط نکش و بازی نکن......مگه س.ک.س ادبیات رو کثیف می کنه؟ شماها که هر هرزنامه ای رو به نام شعر میچسبونید به ویترینتون.ادبیات عزیزه و س.ک.س هم برای شما عزیز تر. چون تاحالا شعری ندیدم از شما که توش الفاظ یا معانی رکیک نباشه.
جمعه 5 خرداد 1391 02:42 ب.ظ
به نظر خوب میای دختر
خواندم . میگم توی تاکسی که میچسبید مسموم نشدی
منتظر نظراتت هستم
با افتخار
سه شنبه 2 خرداد 1391 04:46 ب.ظ
فاطمه عزیز
تمام خستگی ات رو مو به مو درك می كنم وقتی می بینم تا چه حد ترك برداشته تمام ارزشها و باورهامون...
هرچیزی رو كه نوشتی و یا شاید كمترو بیشترش برای من و ماهای من اتفاق افتاده باشه ....
نمی تونم امید واهی بدم اندكی صبر سحر نزدیك است ..كه باید بگم این سكوت كهنه زنانه داره می شه بلای جان....
دوست روشنفكری داشتم و دارم كه می گفت خانم جان این روزها حتی مردهای روشنفكرش هم دارن ادا در می آرن كه روشن شدن...فقط خودشون رو دفن می كنن ..تو این محیط مسموم دارن نفس می كشن بزرگ می شن معلومه دوپهلو می شن ..می گفت اگر مرد دیدی بكش رو خودت مثل یه لحاف تا حداقل حس سرما نكنی .....

باید بیشتر نوشت شفاف تر نوشت و نوشت و نوشت ....
در مجموع یك نكته رو می دونم گلایه دردی دوا نمی كنه برای من برای تو
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 12:36 ب.ظ
سلام.ازدیو ودد ملولم..........میخواستم بگم بیخیال شو بعدمیبینم مگه خودم میتونم بیخیال شم.؟؟؟میگم دنبال بوق هواپیما نگرد.....نداره میدونم.شعور اکتسابیه البته معذرت از کسایی که میگن ذاتیه.چون اون فرمیشو ندیدم اگه تو 29سال من ادم نشدم پس این قصه سر درازی داره از رحم مادرم تا اینجایی که الانم.پس بیخیال خانم دکتر.اما خداییش با غزل پست مدرن مشکل اساسی دارم........
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 11:08 ق.ظ
با سلام. فکر نمی کنید اگر کسی حیا را کنار نهاد و این گونه فحاشی کرد، بهتر است شما نیز متقابلاً راه او را در پیش نگیرید؟ حیف است به خدا. ضمناً نگاهتان به دنیا و هر آن چه در آن است تلخ و گزنده است. مگر چه خبر است؟ لابد مرا یا به نفهمی متهم می کنید و یا اینکه خوابیده لای پر قو؟ نه! منم یکی هستم مانند شما. ولی قدری نگاهمان را عوض کنیم.
سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 11:49 ب.ظ
من هم شعرهایت و هم مقاله ات وهم اندیشه ات منهای سکس با چاشنی زن بودنت می پرستم و دوست دارم با تمام وجود این مسیر خطر ناک روکه توش پر از آدمک های حیوان صفت است به جلو با دنده عقب حرکت کنی
یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 10:51 ق.ظ
استفاده کردیم قشنگ بود
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 11:55 ق.ظ
كاش می فهمیدند چه می گویید
با آرزوی موفقیت برای شما
جمعه 15 اردیبهشت 1391 07:30 ب.ظ
درود
سلام آبجی خودتونو ناراحت نکن
اگه به حرف این آدما باشه ماها باید بمیریم . ولشون کن !
راستی وقتی شعراتون رو میخونم لذت میبرم . ان شاء الله هر روز موفق تر میشی و چشم دشمنات کور .
بدرود !
یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 01:32 ب.ظ
ای کاش لا اقل زن ها می فهمیدند , درست مثله تو . سپاسگذارم
شنبه 2 اردیبهشت 1391 03:22 ق.ظ
فمینست مردونه حق زن میشه بازیچه

فالاچی با می نی زوو و سبیل نیچه

طرز تفکر غالب در جریان فمینیستی این ملته یا شایدم مملکته

وقتی افرادی مثل شما پیدا میشوند که قواعد این بازی رو بهم میزنند باید به یک طریقی از بازی کنار برند و اینم روش عادلانه شونه

می بخشید من فارسی م لنگ می زند زیاد نمی توانم فارسی را درست حرف بزنم

ولی از اینکه هستید و از اینکه امروز شناختمتان خوشحالم
و امیدوار شده ام به اینده مثل اینکه وقتی که تو یک جاده ای قدیمی تو تاریکی گم شدهای از دور تعداد نورهایی که میبینی بیشتر بشن ادم چقدر خوشحال و امیدوار میشه و از ترس هایش کمتر می شو د الان هم من همچین احساسی دارم

ارزوی موفقیت تان را دارم
در ضمن من زن نیستم شاعر هم نیستم این را هم نشتم تا عزیزان که نظر را می خوانند بدانند
جمعه 1 اردیبهشت 1391 01:38 ب.ظ
اووووووووووو من ب هیچ وجه این خانومو نمیشناسم و ب پیشنهاد یکی از دوستام شعرشونو خوندم
ایشون خیلی بی پرده حرف میزنن
حرفاشون غلط نیس اما این همه بی پرده حرف زدن ادمو تکون میده.شاید گاهی با خودت فک میکنی ک راست میگه اما دوست نداشتی این حرفای راستو با این لحن بشنوی
من این احساسو داشتم
ب هر حال ارزوی موفقیت می کنم
دوشنبه 28 فروردین 1391 06:03 ب.ظ
جسارتت رو تحسین میكنم
و شعرت را ستایش

همین كه شعرت موافق و مخالف داره همینطور شخصیتت،نشون میده كه تو قابل توجهی
و موفق
یکشنبه 20 فروردین 1391 04:16 ب.ظ
منم شعر میگم و زنانه و رک حرف میزنم اما توی شهر کوچیکم و این جرمه. به منم به چشم ی هرزه و بی حیا بقول خودشون نگاه میکنن منم خسته ام و منتظرم همه این توهینا رو تو صورت این آدما هق بزنم. موفق باش و همواره جسور
چهارشنبه 9 فروردین 1391 03:47 ق.ظ
فاطمه ی عزیز من که خودم شاعرم دغدغه های شاعرانه ات را خوب میفهمم اما راستش را بخواهی شعر پست مدرن برایم مثل موسیقی رپ است نه با فرم ادبی این حس قرابت میکنم و نه از فرم موسیقیایی آن لدت میبرم اما با این وجود اندیشه ی پس ذهن هر دو طیف را دوست دارم و برایش احترام زیادی قائلم. به تو که شاعر خوبی هستی تبریک می گویم و صمیمانه امیدوارم ازین پس ناملایمتی ها کمتر آزرده ات کند!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پی کو باکس کسب درآمد
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
     
کلیه حقوق این وبلاگ برای انسانم آرزوست... محفوظ است