تبلیغات
انسانم آرزوست...
انسانم آرزوست...
*من همچنان عینکی زده ام که شیشه ندارد*مدام به آن ، ها میکنم تا پاک شود * غافل از آنکه چشمانم غبار آلود است نه عینکم*
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


مبهم وشاید کمی پیچیده
.
.
.

این همه آن چیزیست که در سرزمین جاوید انتظارش را میکشیم...


مدیر وبلاگ : pc7a
نویسندگان


بر باد رفت

تمام آرمان هایم که به آرزو ختم میشد

آه، لیلی لیلی

چه شیرین میخواندی

آواز مجنون را برای فرهاد

آنگاه که آخرین غزل زندگیت

سروده شد، بر بالهای نسیم

و تو همچنان مستی...







نوع مطلب : *دست نوشته های من*، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 13 فروردین 1392

به کبیسه وجودم گفتم

آخر ِ سال ، تو را یک راز است

به همان لحظه که دیدار کنی

نوبهار دل تنهایی را

از کنار ِ نم ِ این خاطره ها

بزدایی هرچه غم بود در این سال سیاه

به همان لحظه که سالی نو گشت

آوری بخت سپید بر سر ما

آخر ِ سال ِ سیاه است گل من

سال نو بخت سپیدی بگشا














نوع مطلب : *دست نوشته های من*، حرف دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 30 اسفند 1391



دلمان تنگ شد است
دَمَکی  شعر ِ رهایی خواندیم
و سپردیم به نَم ِ خاطره ها
که شاید غزلی تَر برسد
به همان خانه که به پایش رودیست
و از آن خانه بَلَمی شعر به پا خواسته است
و رها گشت به سوی دریا
و در آن کودک ِ تنهاییمان
ساز میزد به نوای دوستی
و غزل خوان به آبی تن زد
که در آن غرق شد است،
همه ی خاطره ها در دریا...










نوع مطلب : *دست نوشته های من*، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 21 بهمن 1391
*امسال سال چه حیوانی است؟*

با یه نگاه به جدول زیر و مطالعه راهنما متوجه میشید که هر سال بنام چه حیوانی نام گذاری شده


راهنمایی:

نام سال 1391 هجری شمسی را تعیین می کنیم.
 از قسمت های فوقانی و راست جدول به ترتیب اعداد 13 و 91 را مشخص می کنیم. از خانه های مربوط به اعداد یاد شده ، دو خط به ترتیب یکی به سمت پایین و دیگری به سمت چپ در نظر می گیریم. در قسمت میانی جدول، در خانه مربوط به تلاقی این دو خط، کلمه *" نهنگ "* نوشته شده است . بنابراین، نام سال 1391 هجری شمسی " نهنگ" است.

           دو رقم سمت چپ سال

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    00                   01                    02 
    03                   04                    05
    06                   07                    08
    09                   10                    11
    12                   13                    14
    15                   16                    17
    18                   19                    20       
                                                                              دو رقم سمت راست سال
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ   ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    مار                  مرغ                    گاو                00    12    24    36   60   72   84  96    
    اسب              سگ                   پلنگ              01    13    25    37   61   73   85   97
   گوسفند           خوک                 خرگوش             02    14    26    38   62   74   86   98
   میمون              موش                  نهنگ              03    15    27    39   63   75   87   99
   مرغ                  گاو                      مار               04    16    28    40   64   76   88    -
   سگ                 پلنگ                  اسب             05    17    29    41   65   77   89    -
   گوسفند          خرگوش                گوسفند         06    18    30    42   66   78   90    -
   موش                نهنگ                 میمون             07    19    31    43   67   79   91    -
   گاو                    مار                      مرغ             08    20    32    44   68   80   92    -  
  پلنگ                  اسب                  سگ             09    21    33    45   69   81   93    -
  خرگوش            گوسفند               خوک               10    22    34    46   70   82   94    -
  نهنگ                 میمون                 موش             11    23    35    47   71   83   95    -


نامیدن هر سال به نام یک حیوان، بیشتر در اثر عوامل اعتقادی یا فرهنگی در تقویم بعضی از ملل مرسوم شده است. این نوع عوامل از ریشه هایی سرچشمه می گیرد که با تقویم این گونه ملل در ارتباط است.

تقویم ترکی – مغولی، از حدود قرن هفتم هجری قمری یعنی پس از استیلای مغول بر ایران، به تقویم ایرانیان راه یافت. این تقویم از نوع شمسی – قمری است، بدین معنی که سال آن و ماه های آن قمری است. اسامی 12 ماه قمری این تقویم در ترکی به ترتیب به معنی : ماه اول، ماه دوم و... نامیده می شود.این تقویم دارای دوره 12 ساله حیوانی است که اسامی معادل فارسی سالهای آن، به ترتیب عبارتند از : موش ، گاو، پلنگ، خرگوش، نهنگ، مار، اسب، گوسفند، میمون، مرغ ، سگ و خوک.

در ایران، استفاده از این تقویم در دوره صفویه(907 تا 1135 هجری قمری) متداول شد. از آن زمان تا اواسط قرن سیزدهم هجری قمری که جایگزین تقویم جلالی شد، بیشتر در امور دولتی و شرح وقایع تاریخی، در کنار تقویم های هجری قمری، جلالی و غیره استفاده می شد. در سال 1329 هجری قمری( مطابق 1289 هحری خورشیدی برجی) ، تقویم شمسی برجی به جای این تقویم رایج شد. سرانجام در سال 1304هجری شمسی که تقویم هجری شمسی به عنوان تقویم رسمی پذیرفته شد، به طور صریح استفاه از سالهای دوره 12 ساله حیوانی منسوخ شد. با وجود این، هنوز هم در بعضی از انواع تقویم های ایرانی، از نام سال هجری شمسی در دوره 12 ساله حیوانی استفاده می شود.

این جدول توسط "استاد محمدرضا صیاد" نگاشته شده است. که در اینجا بدون هیچ دخل و تصرفی منتشر شده است.








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 23 اسفند 1390


روز جهانی زن هر ساله در 8 مارس برگزار می‌شود. این روز، روز بزرگِ برپایی جشن‌هایی برای زنان در کل جهان است. بسته به مناطق مختلف، تمرکز جشن روی بزرگداشت، قدردانی، ارائه عشق به زن و برگزاری جشنی برای دستاوردهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی زنان است.

این روز در ابتدا به عنوان یک رویداد سیاسی سوسیالیستی آغاز شد، اما بعدها در فرهنگ بسیاری از کشورها آمیخته شد (در درجه اول اروپای شرقی، روسیه و شوروی سابق). روز جهانی زن در بسیاری از مناطق رنگ و بوی سیاسی خود را از دست داده و تبدیل به مناسبتی برای مردان شده تا عشق خود را به زنان بیان کنند

سال 1975 از طرف سازمان ملل متحد، سال بین المللی زنان اعلام شد و دو سال بعدتر یعنی سال 1977 یونسکو 8 مارس را به عنوان روز جهانی زن، به رسمیت شناخت. از آن روز به بعد، در چنین روزی مردان به زنان گل یا هدیه تقدیم می‌کنند و بدینوسیله از مبارزات انسانی زنان قدردانی می‌کنند.

یکی از روزهایی که مردمان مترقی جهان، جشن می‌گیرند و از آن به عنوان روز خوب و فر خنده یاد می‌کنند، روز هشتم مارس یا هجدهم اسفند است.

در یک چنین روزی یعنی روز 8 مارس 1875 زنان کارگر کارخانجات نساجی در شهر نیویورک برای بهبود شرایط کارشان و در اعتراض به پایین بودن سطح دستمزد شان، دست به تظاهرات زدند. این حرکت به درگیری قهر آمیز با پلیس آمریکا انجامید و پلیس به طور وحشیانه به تظاهرات حمله کرد و آنرا سرکوب نمود. عده‌ای از زنان تظاهر کننده زخمی و دستگیر شدند. این مسئله باعث شد که زنان کارگر دیگر هم کم‌کم به حقوق انسانی خود آگاهی پیدا کنند. و سعی کنند که راه آنها را ادامه بدهند. حرکت اعتراضی هر سال به حالت آشکار و یا مخفی در کارخانه‌های مختلف ادامه پیدا کرد. روز 8 مارس 1907 مجددا زنان نساج آمریکا با خواست 10 ساعت کار روزانه دست به تظاهرات می‌زنند که این بار هم تظاهرات آنها با سرکوب پلیس روبرو می‌گردد و به دستگیری بسیاری از زنان منجر می‌شود. در این تظاهرات عده‌ی زیادی از مردان کارگر و زنان طبقات دیگر جامعه نیز شرکت می‌کنند. در سال 1908 حزب سوسیالیست آمریکا به تشکیل کمیته ملی زنان برای کمپین حق رأی زنان در انتخابات اقدام می‌کند و در مارس همان سال کارگران زن بافنده سوزنی با خواست ممنوع کردن کار برای کودکان و کسب حق رأی زنان درنیویورک تظاهرات می‌کنند. رویدادهای 8 مارس همان سال سبب گردید که در سال بعد یعنی سال 1909 این روز به عنوان نخستین روز ملی زنان در آمریکا تثبیت شود.

این روز کم‌کم به روز مخالفت زنان کارگر با دولت و کارفرمایان سرمایه دار، برای بهبود شرایط کار و کسب حقوق اجتماعی برای کل زنان در سراسر دنیای صنعتی، تبدیل می‌گردد.

در کنگره‌ی بین المللی سوسیالیست‌ها که در سال 1910 در کپنهاگ دانمارک برگزار گردید،

" کلارا زتکین " زن سوسیالیست از حزب سوسیال دموکرات آلمان 8 مارس را به عنوان روز جهانی مبارزه زنان پیشنهاد می‌کند. کنگره این پیشنهاد را تصویب میکند. یک میلیون زن سوسیالیست و کارگر و دیگر اقشار اجتماعی همراه مردان خواهان حقوق سیاسی ـ اجتماعی برابر برای همه زنان و مردان شدند. آنها در 8 مارس سال 1911 در کشورهای آلمان، دانمارک، سویس و استرالیا تظاهراتی بر پا می‌کنند. و با جشن و سخنرانی ، خواهان حق رأی، حق کار و آموزش حرفه‌ای برای زنان شدند. در همین سال در روسیه و چین هم تظاهراتی به مناسبت 8 مارس بر گزار شد در مدتی کمتر از یک هفته از 8 مارس در آتش سوزی " تریانکل" در شهر نیویورک به خاطر نبود دستگاههای امنیتی و بدی شرایط کار، 149 زن کارگر جان باختند. همین موضوع باعث شد که تظاهرات 8 مارس سال بعد به طور وسیعی در سراسر دنیای متمدن برگزار شود و بدی شرایط کار، مورد اعتراض قرار گیرد و محکوم گردد.

با شروع جنگ جهانی اول، میلیونها مرد به جبهه‌ها گسیل شدند. زنان سوسیالیست در این سالها تظاهرات 8 مارس را بر علیه جنگ و کشتار و خرابی ناشی از آ ن برگزار کردند.

در 8 مارس 1917 در روسیه زنان علیه افزایش قیمت ها، تعطیلی کارخانجات و اخراج کارگران دست به تظاهرات زدند. این تظاهرات در رویداد انقلاب فوریه همان سال در روسیه تأثیر زیادی داشت.

در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم تا اوایل دهه 60 روز جهانی زن جلوه چندانی نداشت. چون زنان توانسته بودند به مقدار زیادی از خواستهای خود دست یابند. با رشد جنبش زنان در دهه 60 این روز هم بار دیگر اهمیت یافت.

در آمریکا و اروپا، زنان علیه سنن و قیود و قوانین مردسالارانه و احکام اسارت بار کلیسایی بپا خواستند. در جنبش زنان موضوعاتی نظیر حق طلاق، حق سقط جنین، تامین شغلی، منع آزار جنسی، ضدیت با هرزه‌نگاری، کاهش ساعات کار روزانه و غیره مطرح شد. این جنبش موفق شد در برخی از این زمینه‌ها پیشروی کند.

سال 1975 از طرف سازمان ملل متحد، سال بین المللی زنان اعلام شد و دو سال بعدتر یعنی سال 1977 یونسکو 8 مارس را به عنوان روز جهانی زن، به رسمیت شناخت. از آن روز به بعد، در چنین روزی مردان به زنان گل یا هدیه تقدیم می‌کنند و بدینوسیله از مبارزات انسانی زنان قدردانی می‌کنند.

اکنون در مجلس سوئد 165 نفر از نمایندگان، یعنی بیش از 47 درصد آنها، زن هستند.

در سالهای اخیر با توجه به شرایط نابسامانی که برای زنان در سراسر جهان و بویژه برای زنان کارگر در کشورهایی با حکومت دینی، ایجاد شده است، روز جهانی زن می‌رود تا همان جایگاه اولیه خود، که دفاع از شرایط بهتر کاری و حقوق اجتماعی زنان می‌باشد را بدست آورد.

زنان ایران در تظاهرات و گردهمایی‌هایی که در 8 مارس 2003 در تهران و سایر شهرهای ایران برگزار کردند، ضمن مطرح کردن دیگر درخواستهای انسانی و اجتماعی خود، خواستار گنجاندن روز 8 مارس در تقویم رسمی جمهوری اسلامی ایران، به عنوان روز جهانی زن شدند.

به امید برابری









نوع مطلب :
برچسب ها : 8 مارس، 8march، روز جهانی زن، 8 مارس روز جهانی زن،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 17 اسفند 1390




قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید.
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.
کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!
مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!
کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.
در مجلس ختم من گاز اشک آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.
از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم !


پ.ن : توضیح اینکه این نوشته وصیت نامه حسین پناهی نیست و تنها یکی از نوشته های ایشان است که با نام وصیت نامه انتشار یافته







نوع مطلب :
برچسب ها : حسین پناهی، وصیت نامه، وصیت نامه حسین پناهی،
لینک های مرتبط : مرجع دانلود کتاب الکترونیک، ادبیات معاصر،
پنجشنبه 13 بهمن 1390






داشت دفتر مشق اش را جمع می کرد ، چشم اش افتاد به روزنامه ای که مادر روی آن برای همسایه ها سبزی پاک کرده بود . تیتر اش یک ( سه ) بود با بینهایت ( صفر ) جلو اش . عدد ( سه ) ناگهان او را از جا پراند :

- بابا ، پس فردا با بچه های مدرسه می برنمون اردو . سه هزار تومن می دی ؟

بابا سرش را بلندنکرد . باصدایی آرام گفت :
...
- فردا یه کم بیشتر مسافر می برم ، سه هزار تومن هم به تو میدم .

دخترک ، با وعده شیرین بابا خوابید ...

صبح زود ، رفت کنارپنجره ؛ پرده را کنار زد ؛ باران ریز و تندی می بارید . قطره های باران برای رسیدن به زمین مسابقه گذاشته بودند . بند دلش پاره شد :

- آخه توی این بارون که مسافر سوار موتور بابام نمی شه !

اشک توی چشم هایش حلقه زد . از پشت پنجره آمد کنار ؛ یک قطره اشک از روی صورت اش چکید روی یکی از بینهایت ( صفر ) هایی که جلوی عدد ( سه ) رژه می رفتند







نوع مطلب : حرف دل، 
برچسب ها : سه هزار میلیارد،
لینک های مرتبط : دانلود کتاب الکترونیک، ادبیات معاصر،
پنجشنبه 1 دی 1390


"یلدا" به بهانه "شب یلدا"




شب یَلدا یا شب چلّه بلندترین شب سال در نیم‌کره شمالی زمین است. این شب به هنگام غروب آفتاب از ۳۰ آذرپاییز) تا طلوع آفتاب در ۱ دی (نخستین روز زمستان) اطلاق می‌شود. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام این شب را جشن می‌گیرند. (آخرین روز

این شب در نیم‌کره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن شب به بعد طول روز بیش‌تر و طول شب کوتاه‌تر می‌شود.


پیرامون واژه یلدا


«یلدا» واژه‌ایست به معنای «تولد» برگرفته از زبان سریانی که از شاخه‌های متداول زبان «آرامی» است. زبان «آرامی» یکی از زبان‌های رایج در منطقه خاورمیانه بوده‌است. برخی بر این عقیده‌اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبایی از راست به چپ نوشته می‌شده، وارد زبان پارسی شده‌است.

واژه «یلدا» به معنای «زایش زادروز» و تولد است. ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‌شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی برپا می‌کردند و از این رو به دهمین ماه سال دی (به معنای روز) می‌گفتند که ماه تولد خورشید بود.


پیشینه جشن


یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل می‌داد و در طول سال با سپری شدن فصل‌ها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیت‌های خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند.

آنان ملاحظه می‌کردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند می‌شود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر می‌توانستند استفاده کنند. این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکش‌اند. مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی - هند و اروپایی، دریافتند که کوتاه‌ترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شب‌ها کوتاهتر می‌شوند، از همین رو آنرا شب زایش خورشید نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند.[۱] بدین‌سان در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع می‌شد و در اوستا، واژه Sareda, Saredha «سَرِدَ» یا «سَرِذَ» که مفهوم «سال» را افاده می‌کند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است.[۲] در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، ص ۲۵۵، از روز اول دی ماه، با عنوان «خور» نیز یاد شده‌است و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانیا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده‌ است.[۳] در برهان قاطع ذیل واژه «یلدا» چنین آمده‌ است:

«یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شب‌هاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل می‌کند و گویند آن شب به غایت شوم و نامبارک می‌باشد و بعضی گفته‌اند شب یلدا یازدهم جدی است.»[۴]

تاریکی نماینده اهریمن بود و چون در طولانی‌ترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیشتر می‌پاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا می‌رسید، آتش می‌افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر می‌آوردند و خوانی ویژه می‌گستردند، هرآنچه میوه تازه فصل که نگاهداری شده بود و میوه‌های خشک در سفره می‌نهادند. سفره شب یلدا، «میَزد» Myazd نام داشت و شامل میوه‌های تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، «لُرک» Lork که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و «مهر» یا خورشید برگزار می‌شد.[۵] در آیین‌های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می‌گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‌ها و فرآورده‌های خوردنی فصل و خوراک‌های گوناگون، خوراک مقدس مانند «میزد» نیز نهاده می‌شد.

ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوه‌های البرز به انتظار باززاییده‌ شدن خورشید می‌نشستند. برخی در مهرابه‌ها (نیایشگاه‌های پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول می‌شدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شب‌هنگام دعایی به نام «نی ید» را می‌خوانند که دعای شکرانه نعمت بوده‌است. روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ می‌خواندند و به استراحت می‌پرداختند و تعطیل عمومی بود (خرمدینان، این روز را خرم روز یا خره روز می‌نامیدند).خورروز در ایران باستان روز برابری انسان‌ها بود در این روز همگان از جمله پادشاه لباس ساده می‌پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری نداشت و کارها داوطلبانه انجام می‌گرفت نه تحت امر. در این روز جنگ کردن و خونریزی حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود این موضوع را نیروهای متخاصم با ایرانیان نیز می‌دانستند و در جبهه‌ها رعایت می‌کردند و خونریزی به طور موقت متوقف می‌شد و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ به صلح طولانی و صفا تبدیل شده‌ است. در این روز بیشتر از این رو دست از کار می‌کشیدند که نمی‌خواستند احیاناً مرتکب بدی شوند که آیین مهر ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می‌شمرد. ایرانیان به سرو به چشم مظهر قدرت در برابر تاریکی و سرما می‌نگریستند و در خورروز در برابر آن می‌ایستادند و عهد می‌کردند که تا سال بعد یک سرو دیگر بکارند.

تأثیر یلدا در جشن‌های دیگر اقوام

امروزه محققان معتقدند که مسیحیت غربی چارچوب اصلی خود را که به این دین پایداری و شکل بخشیده به مذاهب پیش از مسیحیت روم باستان از جمله میترایسم مدیون است و برای نمونه تقویم کلیساها، بسیاری از بقایای مراسم و جشنهای پیش از مسیحیت بخصوص کریسمس را در خود نگاه داشته‌ است و کریسمس به عنوان آمیزه‌ای از جشن‌های ساتورنالیا و زایش میترا در روم باستان در زمان قرن چهارم میلادی با رسمی شدن آیین مسیحیت و به فرمان کنستانتین به عنوان زادروز رسمی مسیح در نظر گرفته شد.[۶] هنگام توسعهٔ آیین‌های رازآمیز در اروپا و سرزمین‌های تحت فرمانروایی امپراتوری روم و پیش از از پذیرفتن آیین مسیحیت، رومیان هر ساله در روز ۱۷ دسامبر در جشنی به نام ساتورنالیا به سیاره کیوان (ساترن)، ایزد باستانی زراعت، احترام می‌نهادند. این جشن تا هفت روز ادامه می‌یافت و انقلاب زمستانی را شامل می‌شد. از آنجا که رومیان از گاهشماری یولیانی در محاسبات خود استفاده می‌کردند روز انقلاب زمستانی به جای ۲۱ یا ۲۲ دسامبر حدوداً در ۲۵ دسامبر واقع می‌شد. هنگام عید ساتورنالیا، رومی‌ها اقدام به برپاداشتن جشن و سرور، به تعویق انداختن کسب و کار و منازعات، هدیه دادن به همدیگر و آزادکردن موقتی برده‌ها می‌نمودند. همچنین آیین رازآمیز میترائیسم، بر پایه پرستش ایزد باستان ایران زمین، میترا در سرزمین‌های تحت فرمانروایی روم باستان اشاعه زیادی یافته بود و بسیاری از رومیان، رویداد بلندتر شدن روزها به دنبال انقلاب زمستانی را با شرکت کردن در مراسمی به منظور بزرگداشت میترا، جشن می‌گرفتند. این جشنها و سایر مناسک تا روز اول ژانویه ادامه می‌یافت که رومیان آنرا روز ماه و سال جدید می‌دانستند. پس از استیلای مسیحیت در اروپا، آداب و رسوم آیین مهر که در زندگی مردم و به‌خصوص در میان رومیان نفوذ کرده بود هم‌چنان باقی ماند و با آمدن دین جدید رنگ نباخت. کلیسای کاتولیک روم روز ۲۵ دسامبر را به عنوان زادروز مسیح برگزید تا به مراسم پگانیسم در آن زمان معنا و مفهوم مسیحی بخشد. برای نمونه، کلیسا جشن زادروز میترا خدای نور و روشنایی را با جشن بزرگداشت زادروز عیسی که عهد جدید او را نور و روشنی جهان می‌نامد، جایگزین نمود تا از درآمیختن این دو مناسبت٬ نفوذ بیشتری بر زندگی مردم داشته باشد و بزرگ‌ترین جشن آیین مهر را در خود حل کنند. اکنون کلیسای ارامنه روز ششم ژانویه را که گفته می‌شود روز غسل تعمید[۷] تاریخدانان٬ تاریخ دقیق زادروز عیسی را نمی‌دانند، اما مسیحیان با رجوع به اناجیل و با توجه به اشاره‌های آن به فصل زراعت و اعتدال هوا میلاد مسیح را در اعتدالینفرانتس کومون، باستان‌شناس بلژیکی و بنیان‌گذار میتراپژوهی مدرن و دیگر میتراپژوهان همفکر او مفاهیم آیین میترایسم روم را کاملاً برگرفته از آیین مزدیسنا و ایزد ایرانی میترا (مهر) می‌دانند اما این ایده از دهه ۱۹۷۰ میلادی به بعد به شدت مورد نقد و بازبینی قرار گرفته‌ است و اکنون به یکی از مسائل بسیار مجادله‌برانگیز در زمینه پژوهش ادیان در دنیای روم و یونان باستان تبدیل شده‌ است.[۸] با این حال زادروز میترا در آیین باستان مهر در ایران زمین مصادف با شب یلدا و انقلاب زمستانی در روز ۲۱ یا ۲۲ دسامبر بوده‌است و جشن زادروز میترا در آیین میتراییسم روم هم با انقلاب زمستانی مصادف بوده که به علت پیروی رومیان از گاهشماری یولیانی در ۲۵ دسامبر واقع می‌شده‌است.
در حدود ۴۰۰۰ سال پیش در مصر باستان جشن «باززاییده‌ شدن خورشید»، مصادف با شب چله، برگزار می‌شده‌ است. مصریان در این هنگام از سال به مدت ۱۲ روز، به نشانهٔ ۱۲ ماه سال خورشیدی، به جشن و پای‌کوبی می‌پرداختند و پیروزی نور بر تاریکی را گرامی می‌داشتند. هم‌چنین از ۱۲ برگ نخل برای تزیین مکان برگزاری جشن استفاده می‌کردند که نشانهٔ پایان سال و آغاز سال نو بوده‌ است.
در یونان قدیم نیز، اولین روز زمستان روز بزرگ‌داشت خداوند خورشید بوده‌ است و آن را خورشید شکست ناپذیر، ناتالیس انویکتوس، می‌نامیدند که از ریشهٔ کلمهٔ ناتال که در بالا اشاره شد برگرفته شده‌است و معنی آن، میلاد و تولد است. ریشه‌های یلدا در جشن دیگر مرسوم در یونان نیز باقی مانده‌است از مهم‌ترین این جشن‌های می‌توان به جشن ساتورن اشاره کرد.
در قسمت‌هایی از روسیهٔ جنوبی، هم‌اکنون جشن‌های مشابهی به‌مناسبت چله برگزار می‌شود. این آیین‌ها شباهت بسیاری با مراسم شب چله دارد. پختن نان شیرینی محلی شبیه به موجودات زنده، بازی‌های محلی گوناگون، کشت و بذرپاشی به صورت تمثیلی و بازسازی مراسم کشت، پوشانیدن سطح کلبه با چربی، گذاشتن پوستین روی هره پنجره‌ها، آویختن پشم از سقف، پاشیدن گندم به محوطه حیاط، ترانه‌خوانی و رقص و آواز و مهم‌تر از همه قربانی کردن جانوران از آیین‌های ویژه این جشن بوده و هست. یکی دیگر از آیین‌های شب‌های جشن، فالگیری بود و پیشگویی رویدادهای احتمالی سال آینده. همین آیین‌ها در روستاهای ایران نیز کم و بیش به چشم می‌خورند که نشان از همانندی جشن یلدا در ایران و روسیه دارند.
یهودیان نیز در این شب جشنی با نام «ایلانوت» (جشن درخت) برگزار می‌کنند و با روشن‌کردن شمع به نیایش می‌پردازند.
آشوریان نیز در شب یلدا آجیل مشکل‌گشا می‌خورند و تا پاسی از شب را به شب نشینی و بگو بخند می‌گذرانند و در خانواده‌های تحصیل کرده آشوری تفال با دیوان حافظ نیز رواج دارد.
نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی که پیرو مزدک هستند نیز سخت گرامی و بزرگ دانسته می‌شود و از آن با نام «خرم روز» (خره روز) یاد می‌گردد و آیین‌هایی ویژه در آن روز برگذار می‌شود. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستان هنوز در میان برخی اقوام دیده می‌شود که نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان) است.
مسیح است را به عنوان روز میلاد مسیح جشن می‌گیرند. (بهار یا پاییز) واقع می‌دانند.

جشن یلدا و عادات مرسوم در ایران


ایرانیان نزدیک به چند هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز را که درازترین و تاریکترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می‌مانند و در کنار یکدیگر خود را سرگرم می‌دارند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیهٔ آنان را تضعیف نکند و با به روشنایی گراییدن آسمان به رخت خواب روند و لختی بیاسایند.

در آیین کهن، بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دی‌ماه تاج و تخت شاهی را بر زمین می‌گذاشتند و با جامه‌ای سپید به صحرا می‌رفتند و بر فرشی سپید می‌نشستند. دربان‌ها و نگهبانان کاخ شاهی و همهٔ برده‌ها و خدمت‌کاران در سطح شهر آزاد شده و به‌سان دیگران زندگی می‌کردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و مردم عادی همگی یکسان بودند. البته درستی این امر تایید نشده و شاید افسانه‌ای بیش نباشد. ایرانیان در این شب باقی‌مانده میوه‌هایی را که انبار کرده بودند به همراه خشکبار و تنقلات می‌خوردند و دور هم گرد هیزم افروخته می‌نشستند تا سپیده دم بشارت روشنایی دهد زیرا به زعم آنان در این شب تاریکی و سیاهی در اوج خود است. جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شب‌نشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار می‌شود. متل‌گویی که نوعی شعرخوانی و داستان‌خوانی است در قدیم اجرا می‌شده‌ است به این صورت که خانواده‌ها در این شب گرد می‌آمدند و پیرترها برای همه قصه تعریف می‌کردند. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند، این میوه‌ها که اغلب دانه‌های زیادی دارند، نوعی جادوی سرایتی محسوب می‌شوند که انسان‌ها با توسل به برکت‌خیزی و پردانه بودن آنها، خودشان را نیز مانند آنها برکت‌آور می‌کنند و نیروی باروی را در خویش افزایش می‌دهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشید در شب به‌شمار می‌روند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آینده‌گویی می‌کنند.

در خطهٔ شمال و آذربایجان رسم بر این است که در این شب خوانچه‌ای تزیین شده به خانهٔ تازه‌عروس یا نامزد خانواده بفرستند. مردم آذربایجان در سینی خود هندوانه‌ها را تزئین می‌کنند و شال‌های قرمزی را اطرافش می‌گذارند. درحالی که مردم شمال یک ماهی بزرگ را تزئین می‌کنند و به خانهٔ عروس می‌برند.

سفرهٔ مردم شیراز مثل سفرهٔ نوروز رنگین است. مرکبات و هندوانه برای سرد مزاج‌ها و خرما و رنگینک برای گرم مزاج‌ها موجود است. حافظ‌خوانی جزو جدانشدنی مراسم این شب برای شیرازی‌هاست. البته خواندن حافظ در این شب نه تنها در شیراز مرسوم است، بلکه رسم کلی چله‌نشینان شده‌است.

همدانی‌ها فالی می‌گیرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق می‌نشینند و پیرزنی به طور پیاپی شعر می‌خواند. دختر بچه‌ای پس از اتمام هر شعر بر یک پارچه نبریده و آب ندیده سوزن می‌زند و مهمان‌ها بنا به ترتیبی که نشسته‌اند شعرهای پیرزن را فال خود می‌دانند. همچنین در مناطق دیگر همدان تنقلاتی که مناسب با آب و هوای آن منطقه‌است در این شب خورده می‌شود. در تویسرکان و ملایر، گردو و کشمش و مِیز نیز خورده می‌شود که از معمولترین خوراکی‌های موجود در ابن استان هاست.

در شهرهای خراسان خواندن شاهنامهٔ فردوسی در این شب مرسوم است.

در اردبیل رسم است که مردم، چله بزرگ را قسم می‌دهند که زیاد سخت نگیرد و معمولاً گندم برشته (قورقا) و هندوانه و سبزه و مغز گردو و نخودچی و کشمش می‌خورند.

در گیلان هندوانه را حتماً فراهم می‌کنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمی‌کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» یکی دیگر از خوردنی‌هایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه می‌شود. در فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره می‌ریزند، خمره را پر از آب می‌کنند و کمی نمک هم به آن می‌افزایند و در خم را می‌بندند و در گوشه‌ای خارج از هوای گرم اطاق می‌گذارند. ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه می‌شود. آوکونوس در اغلب خانه‌های گیلان تا بهار آینده یافت می‌شود و هر وقت هوس کنند ازگیل تر و تازه و پخته و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون می‌آورند و آن را با گلپر و نمک در سینه‌کش آفتاب می‌خورند.(آو= آب و کونوس = ازگیل)

+ واقعاً خوشمزست پیشنهاد میدم حتماً امتحان کنید

مردم کرمان تا سحر انتظار می‌کشند تا از قارون افسانه‌ای استقبال کنند. قارون در لباس هیزم‌شکن برای خانواده‌های فقیر تکه‌های چوب می‌آورد. این چوب‌ها به طلا تبدیل می‌شوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه می‌آورند.






نوع مطلب : سایر، 
برچسب ها : یلدا، شب یلدا، پیشینه شب یلدا، تاریخ شب یلدا،
لینک های مرتبط : سایت دانلود کتاب، ادبیات معاصر،
چهارشنبه 30 آذر 1390
https://encrypted-tbn3.google.com/images?q=tbn:ANd9GcS50cHd-r124F6_ku1jGKaIYC5L0eAA0g374xWuxwvOmDDCQKJjsA


تاریخچه 25 نوامبر

پیشترها، در کشورهای آمریکای لاتین و شماری دیگر از کشورهای دنیا روز 25 نوامبر تحت عنوان "روز جهانی رفع خشونت از زنان" یا "روز نفی خشونت علیه زنان" و یا "روز پایان دادن به خشونت علیه زنان" گرامی داشته می شد. این روز در آغاز توسط "اولین گردهمائی زنان آمریکای لاتین و کارابین" در بوگوتا، کلمبیا (18 تا 21 جولای 1981) مطرح شد. در آن گردهمائی، زنان شرکت کننده خشونت سیستماتیک نسبت به زنان از ضرب و جرحهای خانگی و تجاوز و آزار جنسی تا خشونتهای دولتی همچون شکنجه و بدرفتاری با زنان زندانی سیاسی را محکوم کرده و روز 25 نوامبر را به عنوان گرامیداشت خاطره خواهران "میرا بال"(Mirabal) تعیین نمودند. این روز در اصل روزی است که سه زن آزادیخواه در دومینیکن در سال 1960 در دوران دیکتاتوری " رافائل تراجیلو" (Rafael Trujillo 1930-1961) ـبه شکل فجیعی به قتل رسیدند. از آن پس به مناسبت گرامیداشت خاطره آنان و نیز آگاه نمودن افکار عمومی از اعمال خشونت به زنان روز 25 نوامبر مورد توجه قرار گرفت.

خواهران میرابال

سه دختر خانواده میرابال، پاتریا، مینروا و ماریا ترزا در سالهای 1924، 1927 و 1935 درمنطقه ای که امروز در جمهوری دومینیکن استان سی باس نامیده میشود متولد شدند. هر سه تحصیلات متوسطه را به پایان رسانده، مینروا و ماریا برای ادامه تحصیلات وارد دانشگاه شدند. هر سه خواهر و همسرانشان درگیر مبارزه با رژیم "تراجیلو" بودند، و علیرغم پیگردها و زندانی شدنهای مکرر به شرکت در فعالیتهای سیاسی علیه خودکامگی های " تراجیلو" ادامه میدادند. در ژانویه 1960، پاتریا هدایت اجلاسی را به عهده داشت که عاقبت در ژوئیه همان سال "نهضت مقاومت سری" را بنیاد نهاد.
ازآن پس خواهرها و سایر یارانشان در سراسر کشور بیش از پیش مورد فشار و آزار رژیم مستبدانه " تراجیلو" قرار گرفتند.
اوایل نوامبر، "تراجیلو" اعلام کرد که دو مشکل اساسی او کلیسا و خواهران میرابال هستند. روز 25 نوامبر، هنگامی که خواهران میرابال در مسیر رفتن به ملاقات همسران زندانیشان بودند، در راه کشته شدند. این حادثه خشم و اعتراض عمومی را برانگیخت. قتل فجیع خواهران میرابال در واقع رویدادی شد که به نهضت عمومی ضد تراجیلو کمک کرد، چنانکه پس از گذشت یک سال دیکتاتوری تراجیلو سرنگون شد. خواهران میرابال که به "پروانه های فراموش نشدنی" تشبیه شده بودند سمبل مقاومت ملی و بویژه زنان دومینیکن تبدیل شدند، آنچنان که در شعرها، آوازها و کتابها تقدیر و تحسین می شدند. 
شرح زندگی و مبارزات آنها، الهام بخش تالیف رمانی به نام "در زمان پروانه ها"(In The Time of Butterflies) توسط "جولیا آموازر" (Julia Alvarez) شد.

تعیین 25 نوامبر به عنوان روز جهانی حذف خشونت علیه زنان

مجمع عمومی سازمان ملل در تاریخ 17 دسامبر 1999 در هشتاد و سومین جلسه عمومی دوره پنجاه و چهارم خود و بر اساس گزارش "کمیته سوم اجرائی" و با توافق نمایندگان 79 کشور عضو، قطعنامه تعیین روز 25 نوامبر به عنوان "روز جهانی حذف خشونت علیه زنان " را تصویب نمود.
این قطعنامه بنا بر پیشنویسی که دو ماه پیش از آن توسط نماینده دومینیکن از سوی نمایندگان 74 کشور به "کمیته سوم اجرائی" مجمع عمومی پیشنهاد شده بود، صادر شد. بر اساس مفاد پیشنویس مزبور که عنوان "روز جهانی حذف خشونت علیه زنان" را بر خود داشت، مجمع عمومی، تمامی سازمانها و نهادهای بین المللی ذیربط را به سازماندهی فعالیتهایی گسترده در طرح مسئله خشونت علیه زنان در آن روز دعوت کرد. پیشنویس خاطرنشان می کند که اعمال خشونتهای مزمن علیه زنان فرصتهایی را که آنان برای به دست آوردن برابریهای حقوقی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در جامعه دارند نابود میکند. این پیشنویس همچنین از مجمع می خواهد تا بر مفهوم عبارت "خشونت علیه زنان" به صورت زیر تاکید مجدد نماید:
"خشونت علیه زنان" به معنی قائل شدن هر گونه خشونت بر اساس جنسیت که نتیجه و یا پیامد احتمالی آن صدمه یا آزار فیزیکی، جنسی یا روانی زنان را در بر داشته باشد، صرفنظر از اینکه در محیط های عمومی و یا در زندگی خصوصی رخ دهد، اطلاق می شود.

قطعنامه شماره54 نشست 134مجمع عمومی سازمان ملل متحد

روز جهانی حذف خشونت علیه زنان
مجمع عمومی برای یادآوری 
ــ اعلامیه حذف خشونت علیه زنان، قطعنامه 104/48مجمع عمومی مورخ 20 دسامبر 1993 و قطعنامه 86/52 مجمع عمومی مورخ 12 دسامبر 1997
ــ اعلامیه جهانی حقوق بشر
ــ میثاق جهانی حقوق مدنی و سیاسی
ــ میثاق جهانی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی
ــ کنوانسیون حذف تمامی اشکال تبعیض علیه زنان
ــ کنوانسیون ضد شکنجه و دیگر تنبیهات و برخوردهای شقاوت بار، غیر انسانی و توهین آمیز
و با توجه به 
ــ میثاق قاره ای منع، مجازات و ریشه کن کردن خشونت علیه زنان مصوب مجمع عمومی سازمان کشورهای قاره آمریکا در بیست و چهارمین نشست دوره ای آن 10 ــ6 ژوئن 1994 (برزیل)
ــ نوزدهمین توصیه های عمومی بر خشونت علیه زنان مصوب نشست یازدهم"کمیته رفع تبعیض علیه زنان" در سال 1992 
و با در نظر گرفتن 
ــ"تدابیر آینده نگر نایروبی برای پیشرفت زنان" که خشونت علیه زنان را به عنوان مانعی برای دستیابی به برابری، توسعه و صلح ارزیابی میکند 
ــ"برنامه عملی چهارمین کنفرانس جهانی زنان ــ1997" که یکسری اقدامات یکپارچه معینی را برای پیشگیری و حذف خشونت علیه زنان توصیه میکند
ــ اجرای کامل " کنوانسیون حذف تمامی اشکال تبعیض علیه زنان"
و نیز با در نظر گرفتن اینکه برخی از گروههای زنان به صورت ویژه ای در برابر خشونت آسیب پذیر و بی دفاع میباشند مانند: زنانی که به گروههای اقلیت قومی، دینی یا نژادی تعلق دارند، زنان تنگدست، زنان آواره یا مهاجر، زنان ساکن مناطق دور افتاده، زنان ساکن در زندانها و یا مراکز بازپروری، دختر بچه ها، معلولان و زنانی که در شرایط جنگی یا نظامی دارند زندگی می کنند
و با پذیرش اینکه
ــ خشونت علیه زنان تجلی تاریخی رابطه قدرت نابرابر میان زن و مرد بوده و منجر به سلطه مرد بر زن و اعمال تبعیض علیه زنان و ممانعت از پیشرفت آنان میگردد 
ــ خشونت علیه زنان یکی از اهرمهای اجتماعی مهمی است که زنان را اجبارا در موقعیت زیردست مردان قرار میدهد
ــ حقوق بشر زنان و دختر بچه ها به عنوان بخش غیرقابل سلب، اساسی و لاینفک حقوق بشر جهانی محسوب می شود.
ــ حقوق بشر زنان و دختران لزوما باید بیشتر ترویج و حمایت شود
و با نگرانی از اینکه
ــ زنان به طور کامل از حقوق بشر و آزادیهای اساسی بهره مند نمی شوند
ــ کم و کاستی های دیرپایی که در حمایت و ترویج حقوق و آزادیهایی زنان در ارتباط با خشونت علیه آنان وجود دارد.
و با قدردانی از 
ــ همکاری ایجاد شده در میان نهادهای مربوطه، افراد، بنیادها و ارگانهای سازمان ملل متحد در کشورهای مختلف در مبارزه برای ریشه کن نمودن خشونت علیه زنان 
ــ تلاشهای جامعه مدنی و سازمانهای غیر دولتی که در بالا بردن آگاهی عمومی و شعور اجتماعی برای درک اثرات منفی خشونت علیه زنان 
و با تاکید مجدد اینکه
ــ بر اساس بند اول اعلامیه حذف خشونت علیه زنان، عبارت "خشونت علیه زنان" به معنی "قائل شدن هر گونه خشونتی که نتیجه و یا پیامد احتمالی آن صدمه یا آزار فیزیکی، جنسی یا روانی زنان را در بر داشته باشد، شامل تهدید به اعمال خشونت، و یا اقدام به زور و محرومیتهای غیر قانونی از آزادیهای شهروندی، صرف نظر از اینکه در محیطهای عمومی و یا زندگی خصوصی رخ دهد" می باشد.
1ــ مجمع عمومی تصمیم میگیرد که 25 نوامبر به عنوان " روز جهانی حذف خشونت علیه زنان" تعیین شود.
2ــ مجمع عمومی به نحو مقتضی از دولتها، موسسات مربوطه، گروهها، بنیادها و برنامه های منظومه سازمان ملل متحد، دیگر سازمانهای بین المللی و نیز سازمانهای غیر دولتی دعوت میکند تا در این روز به سازماندهی فعالیتهای گسترده ای برای بالا بردن آگاهی عمومی نسبت به موضوع خشونت علیه زنان بپردازند.

 25 نوامبر تا 10 دسامبر؛ کارزاری 16 روزه برای مبارزه با خشونت علیه زنان

در ژوئن 1991، مرکز هدایت جهانی زنان (CWGL) با مشارکت "اولین موسسه جهانی زنان برای زنان، خشونت و حقوق بشر" (Women’s GlobalInstitute on Women, Violence and Human Rights) 
و توسط نمایندگان 20 کشور عضو این دو نهاد بین المللی تدارک و اجرای یک کارزار جهانی 16 روزه برای مقابله با خشونت را به صورت سالیانه اعلام نمود. 
این کارزار طرح مسایل مربوط به زنان بویژه خشونت و حقوق بشر زنان را از 25 نوامبر تا 10 دسامبر مورد توجه قرار می دهد. این دوره زمانی سالگرد چهار رخداد اجتماعی و تاریخی مهم را در بردارد:
ــ 25 نوامبر، روز جهانی حذف خشونت از زنان
ــ 1 دسامبر، روز جهانی ایدز (World AIDS Day)
ــ 6 دسامبر، کشتار مونتریال در سال 1986( کشته شدن14 دانشجوی زن رشته مهندسی به جرم فمینیست بودن در صحن دانشگاه ) Montreal Ecole Polytechniqu) 
ــ 10 دسامبر، روز جهانی حقوق بشر 
اگر چه در ابتدا، تنها 23 زن به نمایندگی از 20 کشور جهان آغاز کننده این حرکت بودند، اما با کوشش بی وقفه زنان و از طریق سازمانها و ارگانهای مربوطه در طول ده سال اخیر، نهضت یکپارچه و نیرومندی به وجود آمده است که امروز در بسیاری از مناطق، کشورها و شهرهای دنیا 16 روز فعالیت گسترده در جهت افزودن آگاهی عمومی نسبت به مسئله خشونت و حمایت از قربانیان خشونت را دامن می زند و فریاد رسائی را برای متوقف نمودن خشونت علیه زنان سر می دهد.

براساس نوشته: شیدا بامداد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 4 آذر 1390


http://www.pezeshk.us/wp-content/uploads/8768798798-300x225.jpg




"به عنوان یک زن هیچ کشوری نمیخواهم، به عنوان یک زن هیچ کشوری ندارم، به عنوان یک زن کشور من سرتاسر دنیاست."ویرجینیا ولف


رویای در سر دارم، صدایی برای فریاد و روایتی بر ای گفتن!

فریاد دختر جوان ایلامی وقتی خود را به آتش کشید!

فریاد دختر سیزده ساله افغان؛وقتی که مورد تجاوز جمعی جنگ سالاران افغان قرار گرفت!

و می اندیشم که چگونه راوی سرگذشت زن بیست و دو ساله از ولایت هرات شوم که پنجه های پایش با تیشه توسط شوهرش قطع شد!

فریاد خاموش هفت میلیون زن فیلیپینی که سالانه راهی کشورهای دیگر برای رونق صنعت تفریح و سرگرمی (سکس) و کار خانگی می شوند!

فریاد بی صدای دومیلیون دختر پنج تا پانزده ساله ای که هر سال وارد بازار فحشای جهانی میشوند!

و می اندیشم چگونه راوی سرگذشت "شب بو"ی هیجده ساله از کردستان عراق شوم که بعد از کتک خوردن و شکسته شدن اعضای بدنش؛ با شلیک هفت گلوله توسط همسر و خانواده وحشیانه به قتل رسید!

چگونه راوی فصل کوتاه زندگی "فرشته نجاتی" دختر هیجده ساله ایرانی؛ که سرش توسط پدر از تن جدا شد، شوم!

چگونه راوی زندگی کوتاه "عایشه"؛ دختربچه سیزده ساله در سومالی، که پس از تجاوز؛ سنگسار شد، شوم.

آری! من زن سراسر جهانم، قصه گوی میلیون ها لحظه تلخ میلیونها زن!

به قدمت تاریخ هزاران ساله!

این همه کافی است تا خشم سوزان علیه این مناسبات مردسالارانه جنایت کارانه در من بجوشد

این همه کافی است تا عزمی راسخ برای رهایی از این جهنم زن ستیز و مردسالارانه در من پای گیرد

و این همه کافی است تارویای جهانی داشته باشم که در آن حتی یک زن تحت ستم و استثمار نباشد!




نوع مطلب : حرف دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 4 آذر 1390


راننده تاکسی و اختلاس ۳۰۰۰ میلیاردی



https://lh3.googleusercontent.com/-J6wPHQzjB1Q/Tr09Ncgk5QI/AAAAAAAADl4/isxXUwrKe2Q/w250/317741_305010609528564_100000588831926_1227074_1004201884_n.jpg



عصر ایران به نقل از یکی از کاربران خود نوشت:
این اتفاق برای ما رخ داد و راننده خط بی‌توجه به صف مسافران که منتظر ماشین بودند کنار خیابون داد می‌زد: «دربـــــــــــــــــست».
نگاه معنی‌دار و اعتراض‌های گاه و بی‌گاه مسافران هم راننده رو کلافه کرده بود و هم ما رو، به‌خاطر همین من و یک خانم و دو آقای دیگه با همدیگه ماشین رو با کرایه ۶٬۰۰۰ تومن دربست گرفتیم که برای هر مسافر نفری ۱۵۰۰ تومن می‌افتاد درحالی که کرایه خط فقط ۵۵۰ تومن بود. به هر ترتیب سوار تاکسی شدیم و راننده شروع کرد از مشکلات ماشین و گیر‌نیومدن لاستیک و بنزین آزاد زدن صحبت کردن و ... .
کنار راننده مرد جوانی نشسته بود که انگار از خیس‌شدن زیر بارون دل‌خوشی نداشت. وقتی سخنرانی راننده درباره مشکلات بنیادی مملکت شروع شد خیلی سریع خودش رو وارد بحث کرد که بهتره ادامه بحث رو به صورت یه گفت‌وگوی دو طرفه دنبال کنیم:

راننده تاکسی: برادر خانمم یه وام 6 میلیون تومنی می‌خواست بگیره مجبور شد ماشینش رو بذاره به عنوان وثیقه. بنده‌خدا الان خورده به مشکل دارند ماشینش رو مصادره می‌کنند. یه عده دزد دارند میلیارد میلیارد اختلاس می‌کنند کسی هم خبردار نمیشه اون وقت این جوون رو ببین چجوری سر می‌دوونند!

مسافر: نوش جونش!
راننده: (نگاه متعجب) نوش جون کی‌؟

مسافر: نوش جون کسی که ۳٬۰۰۰ میلیاردتومن خورده!
راننده: (با لحن عصبی آمیخته به تمسخر) نکنه اون بابا فامیل شما بوده؟

مسافر:نه! فامیل من نبوده اما یکی بوده مثل همین مردم. مثل شما! مگه این یارو از مریخ اومده اختلاس کرده‌؟ یا اون مدیر بانک از اورانوس به ریاست رسیده بوده‌؟

راننده: نه آقا جان اونا از ما بهترون‌اند. من برای یک جفت لاستیک باید ۳ روز برم تعاونی اون وقت اون 3000 میلیارد تومن رو می‌خوره یه آبم روش!

مسافر: خب آقا جان راضی نیستی نخر! لاستیک نخر ...
راننده: (با صدای بلند) چرا نامربوط میگی مرد حسابی؟ مجبورم بخرم ! لاستیک نخرم پس چجوری با ماشین کار کنم ؟

مسافر:وقتی شما که دستت به هیچ جا بند نیست و یه راننده عادی هستی وقتی می‌بینی بارندگی شده و مسافر مجبوره زود برسه به مقصد میای ماشینی که باید تو خط کار کنه رو دربست می‌کنی ...
راننده پرید وسط حرف طرف که: آقا راضی نبودی سوار نمی‌شدی!

مسافر‌: (با خونسردی) می‌بینی؟ من الان دقیقاً حال تو رو دارم. وقتی داشتی لاستیک ماشین می‌خریدی. مرد حسابی فکر کردی ما که الان سوار ماشین تو شدیم و ۳ برابر کرایه رو داریم می‌دیم راضی هستیم؟ ما هم مجبوریم سوارشیم! وقتی تو به عنوان یه شهروند عادی اینجوری سواستفاده می‌کنی از مدیر یه بانک که میلیاردها تومن سرمایه زیر دستشه چه انتظاری داری؟ اون هم یکی مثل تو در مقیاس بالاتر.

راننده آچمز شده بود و سرش تو فرمون بود ...

مسافر که حالا کاملاً دست بالا رو داشت با خونسردی ادامه داد: دزدی دزدیه ... البته منظورم با شما نیستا ولی خدا وکیلی چند درصد از مردم ما اون کاری که بهشون سپرده شده رو خوب انجام میدن که انتظار دارند یه مدیر بانک کارش رو خوب انجام بده؟ منتهی وقتی اونا وجدان کاری ندارند کسی بویی نمیبره اما گندکاری یه مدیر بانک رو همه می‌فهمند. برادر من تو خودت رو اصلاح کن تا اون مدیر بانک جرات همچین خلافی رو نداشته باشه.

راننده که گوشاش تو اون هوای سرد از شدت خجالت حسابی سرخ شده بود گفت: چی به گم والا!

من اولین نفری بودم که تو مسیر باید پیاده می‌شدم و طبیعتاً طبق قرار اجباری با راننده باید ۱۵۰۰ تومن کرایه می‌دادم. وقتی خواستم پیاده شم یه اسکناس ۲٬۰۰۰ تومنی به راننده دادم.

راننده گفت ۵۰ تومنی دارید؟ با تعجب گفتم بله دارم و دست کردم تو کیفم و یه سکه ۵۰ تومنی به راننده دادم.

راننده هم یک اسکناس ۱۰۰۰ تومنی و یک اسکناس ۵۰۰ تومنی بهم برگردوند و گفت: به سلامت!
همونطور که با نگاهم تاکسی رو که تو هوای بارونی مه‌آلود حرکت می‌کرد رو دنبال می‌کردم چترم رو باز کردم و پولا رو تو کیفم گذاشتم ... آروم شروع کردم به قدم زدن و با خودم فکر می‌کردم یعنی من هم باید خودم رو اصلاح کنم ... .






نوع مطلب : سایر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 29 آبان 1390
کوروش کبیر در یک نگاه"1"



کوروش بزرگ


کوروش بزرگ
شاه پارس، شاه انشان، شاه ماد، شاه بابل، شاه سومر و اکد
شاه چهار گوشه جهان
Portrait of Cyrus the Great.jpg
دوران ۵۵۹-۵۲۹ پیش از میلاد.[۱] (۳۰ سال)
تاجگذاری انشان، پارس
زادروز ۶۰۰ یا ۵۷۶ پیش از میلاد
زادگاه انشان، پارس
مرگ ۵۲۹ پیش از میلاد
محل درگذشت سیردریا
آرامگاه پاسارگاد
پیش از کمبوجیه دوم
پس از کمبوجیه یکم
همسر کاساندان
دودمان هخامنشیان
پدر کمبوجیه یکم
مادر ماندانا
فرزندان کمبوجیه
بردیا
آتوسا
آرتیستونرکسانا





کوروش ملقب به کوروش بزرگ یا کوروش کبیر (به پارسی باستان: ‎KUURUUSHAکوروش دوم نخستین پادشاه و بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی بود. کوروش بمدت سی سال، از سال ۵۵۹ تا سال ۵۲۹ پیش از میلاد، بر ایران سلطنت کرد.[۲]‎‎‎‎‎‎‎‎‎) همچنین معروف به

دربارهٔ کوروش تمام مورخین متفقند که شاهی بود با عزم و عاقل و رئوف که در موارد مشکل به عقل بیش از قوه متوسل می‌شد و برخلاف پادشاهان آشور و بابل، با مردم مغلوب رئوف و مهربان بود.[۳] جنگ و بوی خون او را برخلاف فاتحان دیگر مغرور نکرد و رفتار او با پادشاهان مغلوب لیدیه و بابل سیاست تسامح او را بخوبی نشان می‌دهد.[۴] با پادشاهان مغلوب به اندازه‌ای مهربانی می‌کرد که آنها دوست کوروش شده و در مواقع مشکل به او یاری می‌نمودند. با مذهب و معتقدات مردم کاری نداشت بلکه برای جذب قلوب ملل آداب مذهبی آنها را محترم می‌داشت. شهرها و ممالکی که در تحت تسلط او در می‌آمدند، هیچگاه معرض قتل و غارت واقع نمی‌شد. [۵] آنچه درباب وی برای مورخ جای تردید ندارد، قطعاً این است که لیاقت نظامی و سیاسی فوق‌العاده در وجود او، با چنان انسانیت و مروتی در آمیخته بود که در تاریخ پادشاهان شرقی پدیده‌ای به‌کلی تازه به شمار می‌آمد.[۶] کوروش از ذکر عناوین و القاب احتراز داشت، در کتیبه‌هایی که از او مانده، این عبارت ساده خوانده می‌شود، من کوروش شاه هخامنشی هستم. حال آنکه شاهان دیگر خود را خدا می‌خواندند. [۷]

ایرانیان کوروش را پدر*[۱] .[۸] و یونانیان او را سرور و قانونگذار می‌نامیدند و در وی به چشم یک فرمانروای آرمانی می‌نگریستند. [۹]یهودیان این پادشاه را، به منزله مسیح پروردگار بشمار می‌آوردند[۱۰]، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌دانستند.[۱۱]


واژهٔ کوروش

نام کوروش در زبان‌های گوناگون باستانی به‌گونه‌های مختلف نگاشته شده‌است:

  • پارسی باستان:                                           Kūruš
  • در کتیبه‌های عیلامی:                                 Ku-rash
  • درکتیبه‌های بابلی:                                  Ku-ra-ash
  • در زبان یونانی باستان:                     آمده‌است Κῦρος
  • در زبان عبری:                                   کورِوش Koresh
  • در زبان لاتین:                                    سیروس Cyrus؛

دکتر شهبازی معتقد است کورش به معنی خورشید است. او در کتاب راهنمای جامع پاسارگاد میگوید بر اساس سنتی که کتزیاس یونانی ناقل آن بوده است و پلوتارخ ذکر کرده, کلمه‌ی کوروش را ایرانیان با کلمه خورشید انطباق داده بودند (در زبان ایرانی خورشید "هُوَر" تلفظ می‌شد که امروزه خور=هور می‌گوییم) یعنی خورشید زا مظهر و نمادی برای کوروش می‌دانستند و جالب اینکه آرامگاه کوروش دلیلی برای تایید این روایت (که اغلب مورد تردید بوده است) باقی نهاده و آن شکل خورشیدی است که بر پیشانی آرامگاه او, بالای سردر اتاق آرامگاه, حجاری کرده‌اند.[۱۲]\


تبارنامه کوروش بزرگ

  • تبارنامه کلی هخامنشیان
 
 
 
هخامنش
شاه پارس
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 


 
 
 
چا ایش پیش
شاه پارس
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 
 
 
 
 
 
 
آریارامن
فرماندار پارس
 
کوروش یکم
شاه انشان
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 


 
آرسام
فرماندار پارس
 
کمبوجیه اول
فرماندار انشان
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 


 
ویشتاسپ
شاهزاده
 
کوروش دوم
شاه ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
داریوش یکم
شاه ایران
 
کمبوجیه دوم
شاه ایران
 
بردیا
شاهزاده
 
آرتیستون
شاهدخت
 
آتوسا
شاهدخت
 
 
 


تبار کوروش از جانب پدرش به پارس‌ها می‌رسد که برای چند نسل بر انشان (انزان) و عیلام (شمال خوزستان کنونی)، حکومت کرده بودند. کوروش دربارهٔ خاندانش، بر سفالینهٔ استوانه ای شکلی، محل حکومت آن‌ها را نقش کرده‌است.

اینکه چه وقایعی روی داده که پارس‌ها عیلام را تسخیر نموده و شاخه‌ای از سلسلهٔ هخامنشی را در آنجا برقرار کرده اند، معلوم نیست. احتمال می‌رود که پس از آنکه آشور بنی پال در سال ۶۴۵ پیش از میلاد، دولت عیلام را منقرض کرد، پارس‌ها از فرصتی که در اثر جنگ بین آشور و ماد بدست آمده بود، استفاده کرده، پادشاهی جدیدی را در انشان تأسیس کرده باشند.

هخامنش سر سلسلهٔ این دودمان است که در حدود ۷۰۰ سال پیش از میلاد، میزیسته است. پس از مرگ او، فرزندش چا ایش پیش به حکومت پارس و انشان (انزان) رسید. بعد از فوت او سلسلهٔ هخامنشی دوشاخه شده و کوروش یکم شاه انشان و عیلام و آریارامن شاه پارس شد. سپس پسران هر کدام، به ترتیب کمبوجیه یکم شاه انشان و عیلام و آرسام شاه پارس، بعد از آن‌ها حکومت کردند.

کمبوجیه یکم با شاهدخت ماندانا، دختر ایشتوویگو (آژی دهاک یا آستیاگ) پادشاه ماد، ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود.

داریوش بزرگ در کتیبه بیستون نیز این مطلب را تأیید می کند، زیرا شاه مزبور می گوید، من نهمین شاه از سلسلهٔ دوگانهٔ هخامنشی هستم. (با حذف ویشتاسب چون وی حکمرانی نکرده است).[۱۳]


زادگاه و افسانهٔ زایش کوروش بزرگ

تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون وکتسیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و حسن پیرنیا و پرسی سایکس، افسانه زایش کوروش بزرگ را از هرودوت برگرفته‌اند.


دوستان برای خواندن ادامه مطلب به کوروش کبیر در یک نگاه "2" مراجعه نمایید





نوع مطلب :
برچسب ها : کوروش، کوروش کبیر، 7 آبان، یادبود کوروش،
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
شنبه 7 آبان 1390


کوروش کبیر در یک نگاه"2"


فرزندان

همسر کوروش بزرگ کاساندان بود. کوروش کاساندان را بسیار دوست می‌داشت و پس از مرگش در سراسر امپراتوری کوروش، مراسم سوگواری بر‌پاکردند.

پس از مرگ کوروش، فرزند ارشد او کمبوجیه دوم به سلطنت رسید. نام پسر کوچکتر کوروش بردیا بود.

کوروش بجز این دو پسر، دارای سه دختر به نام‌های آتوسا (به اوستایی هئوتسه به معنی خوش اندام)، رکساناآرتیستونه (آرتوستونه) بود.[۱۴] (روشنک یا به اوستایی رئوخشنه) و

آتوسا بعدها با داریوش بزرگ ازدواج کرد و مادر خشایارشا، پادشاه قدرتمند ایرانی شد.[۱۵]


غلبه بر مادها

گستره امپراتوری هخامنشیان در زمان کوروش بزرگ

پدران کوروش که از چند نسل قبل از وی در انشان پادشاه بودند، در طلوع قدرت ماد نسبت به پادشاه آن قوم اظهار تبعیت می‌کردند.

کوروش وقتی در سال ۵۵۹ پیش از میلاد در انشان به سلطنت نشست، خیلی زود ضعف و انحطاط دولت ایشتوویگو (آستیاک یا آژی دهاک) را دریافت و همین نکته او را به فکر توسعهٔ قدرت و خیال کسب استقلال انداخت. وجود نارضایتی‌های بسیار در طبقات مختلف، اعلام این طغیان را برای کوروش ممکن کرد. طوایف پارس و متحدان آنها که از طرز فرمانروایی پادشاه ماد ناراضی بودند، بزودی با کوروش همدست شدند.

در سال ۵۵۰ پیش از میلاد با قوت یافتن کوروش، ضرورت سرکوبی او قطعی‌تر گشت اما لشکری هم که خود ایشتوویگو جهت دفع او آورد، در نزدیک پاسارگاد بر پادشاه خود شورید و او را تسلیم کوروش کرد.[۱۶]نابونید پادشاه بابل در لوحه‌های بدست آمده، این واقعه را اینطور نوشته‌است، ایشتوویگو قشونی جمع کرده به جنگ کوروش رفت ولیکن قشون او یاغی شده و شاه را گرفته، تسلیم کوروش نمود. پس از آن کوروش همدان را تسخیر کرد و طلا و نقره و ثروت زیادی بدست او آمد و تمام این غنائم را به انشان برد.[۱۷]

پیوستن نیروهای ماد به کوروش نشان می‌دهد که جنگجویان ماد کوروش را همچون بیگانه‌ای تلقی نمی کردند و بخاطر انتساب وی از طریق مادرش ماندانا به خاندان ماد، سلطنت پادشاهی ماد را بنوعی حق و میراث او می‌دیده اند.

کوروش بعد از اسارت ایشتوویگو پدربزرگ خود با احترام رفتار کرده و حتی او را، در دنبال تسخیر سارد، بر لشکری که سواحل آسیای صغیر را مسخر کرد، فرماندهی داد.[۱۸]


اتحاد سه دولت لیدی، بابل، مصر

تسخیر ماد باعث تشویش دول همجوار و غیر همجوار گردید. سه دولت نامی آنزمان یعنی لیدی، بابل و مصر داخل مذاکره شدند که در مقابل کوروش اتحاد سه گانه ای تشکیل دهند. بدین ترتیب کرزوس، پادشاه لیدی ، نابونید، پادشاه بابل نو و آماسیس دوم، پادشاه مصر علیه کوروش هم پیمان شدند.[۱۹]

تسخیرامپراتوری لیدی و آسیای صغیر

کشور باستانی لیدی و پایتخت آن سارد

پادشاه لیدی (لیدیه) کرزوس بود. خواهر وی آریه نیس، با ایشتوویگو (آستیاک) ازدواج کرده و ملکهٔ مادها بود. کرزوس علاقهٔ فراوانی به توسعهٔ قلمرو خود داشت ولی دو سبب خاص او را در هجوم به کوروش تشویق می کرد، یکی به واسطهٔ اعتمادی بود که به نظر پیش گویان معبد، جهت پیروزی خود داشت و دیگری آنکه می‌خواست انتقام شوهر خواهر خود، ایشتوویگو (آستیاک) را از کوروش بگیرد.[۲۰]

پس از سقوط دولت بزرگ ماد، کرزوس در اندیشه فرو رفت که باید بجنگ تدافعی اکتفا کند یا به کوروش حمله برد، بالاخره بعد از مشورت با غیب گوها تصمیم به حمله گرفته شد و بنای تجهیزات را گذارده و با اسپارت داخل مذاکره شد و موافقت آنها را جلب کرد.

دولت بابل و مصر نیز چون از بزرگ شدن پارس سخت بیمناک بودند، مشغول به تجهیز کردن خود و آمادگی برای جنگ نمودند. سرانجام در سال ۵۴۹ پیش از میلاد، پادشاه لیدی به ایران حمله برده و ارتفاعات کاپادوکیه را که در قدیم پایتخت دولت قوی هیت ها بود، اشغال کرد. در پائیز آن سال جنگ سختی مابین لشکر لیدی و پارس روی داد. پادشاه لیدی به تصور اینکه پارسها جرئت تجاوز را در موقع زمستان، بخاک لیدی نخواهند داشت، قشون خود را مرخص کرد با این نیت که سال بعد قشون متحدین بابل و مصر هم خواهند رسید و کار پارس را خاتمه خواهند داد لیکن قشون ایران که تازه نفس و جوان بودند و تازه لذت فتوحات را کشیده بودند، از سرمای زمستان باکی نداشته تا سارد پایتخت لیدی پیش روی کردند و شاه لیدی، کرزوس مجبور شد، در نزدیکی پایتخت با آنها نبرد کند. دولت اسپارت که متحد لیدی بود، نتوانست بموقع قشونی برای کمک به لیدی بفرستد. در نهایت پایتخت لیدی سارد، به تصرف قشون ایران درآمد.

قبل از سقوط سارد کوروش به یونانیها تکلیف کرده بود که با او متحد شوند ولی آنها نپذیرفتند بنابراین پس از تسخیر لیدی دست کوروش باز بود که کار مستعمرات یونانی در آسیای صغیر را یکسره کند. در سال ۵۴۵ پیش از میلاد کوروش توانست، تمامی آسیای صغیر را به تصرف خود درآورد.[۲۱]


تسخیر بابل نو

کوروش در بابل

گرفتن بابل کار بسیار مشکلی بنظر می‌رسید زیرا استحکام برج و باره‌های این شهر مشهور آفاق بود. با وجود این در بهار ۵۳۹ پیش از میلاد، کوروش قصد تسخیر آنرا نمود و از دجله عبور کرد. در بابل بعد از بخت النصر سه نفر پادشاهی کردند تا اینکه روحانیون تاجری به نام نبونعید را بر تخت نشاندند.

راجع به تسخیر بابل دو روایت موجود است. یکی از هرودوت و اسیران یهودی در بابل دیگری مبنی بر اطلاعاتی که از حفریات بابل و تحقیقات پیرامون آن بدست آمده‌است.

موافق روایت اولی، تسخیر بابل از اینقرار بوده است که پادشاه بابل در نزدیکی آن شهر با قشون ایران جنگ کرد و شکست خورد و با عدهٔ زیادی از قشون خود به داخل بابل پناه برد. گرفتن شهر با حمله محال بود و با محاصره هم خیلی طول می‌کشید زیرا بابلی‌ها در اراضی وسیعی که در درون شهر بابل بود، کشت و زرع می کردند و بقدر کافی آذوقه داشتند، بنابراین کوروش حکم کرد، شط فرات را برگردانند پس از آنکه مجرای قدیم خشک شد، قشون ایران را از آن راه وارد بابل کرد و بدین ترتیب بدون جنگ بابل در سال ۵۳۸ پیش از میلاد بتصرف قشون ایران درآمد.

موافق اسنادی که از حفریات به دست آمده، در تسخیر بابل تصور بر خیانت سرداران بابلی می رود و بشرح زیر آمده است. نبونعید مجسمه رب النوع اور را به بابل آورده، پیروان بل مردوک رب النوع بابلیها را از خود رنجاند. اینها با کوروش همدست شدند و او وقتی که رود دیاله (رود سیروان) و دجله نسبتاً کم آب بود، این دو رود را برگرداند و داخل شد و پادشاه بابل تسلیم شد.

موافق هر دو روایت کوروش در معبد بزرگ بابل موافق مراسم مذهبی بابلیها تاجگذاری کرد و احترام زیادی به مذهب و معتقدات اهالی نمود.[۲۲]

آزاد سازی اسیران یهودی در بابل

Pasargades winged man.jpg

پس از تسخیر بابل تمامی ممالکی که مطیع آن بودند به اطاعت کوروش درآمدند. منجمله فلسطین و شهرهای فینیقیه. کوروش دستور آزادی تمامی اسیران یهودی در بابل که توسط بخت النصر به بابل آورده شده بودند، را صادر کرده و اجازه داد که یهودیان به فلسطین مراجعت کرده و معابد قدیم را که خراب شده بود، تعمیر نمایند.[۲۳] لازم به تذکر است که نام کورش در کتاب مقدس عهد عتیق در نوزده آیه ذکر شده و در چند آیه مورد ستایش قرار گرفته‌است. در کتاب اشعیای نبی در باب ۴۵ آیهٔ اول کوروش را «مسیح» یعنی نجات‌دهنده خوانده و چنین می‌نویسد:

خداوند به مسیح خود یعنی کوروش که دست او را گرفتم تا بحضور وی امت‌ها را مغلوب سازم و کمرهای پادشاهان را بگشایم تا درها را بحضور وی مفتوح نمایم و دروازه‌ها دیگر بسته نشود، چنین می‌گوید که من پیش روی تو خواهم خرامید و جایهای ناهموار را هموار خواهم ساخت و درهای برنجین را شکسته، پشت بندهای آهنین را خواهم برید و گنجهای ظلمت و خزائن مخفی را به تو خواهم بخشید تا بدانی که من یهوه که ترا به اسمت خوانده‌ام خدای اسرائیل می‌باشم. به خاطر بندهٔ خود یعقوب و برگزیدهٔ خویش اسرائیل، هنگامی که مرا نشناختی تو را به اسمت خوانده‌ام و ملقب ساختم. من یهوه هستم و دیگری نیست و غیر از من خدایی نی. من کمر تو را بستم، هنگامی که مرا نشناختی. تا از مشرق آفتاب و مغرب بدانند که سوای من احدی نیست. پدید آوردندهٔ نور و آفرینندهٔ ظلمت.(آیهٔ ۸) [۲۴]

در مورد رهائی قوم یهود از اسارت بابل، در کتاب دوم تواریخ ایام، باب ۳۶ آیات ۲۲ و ۲۳ چنین نوشته شده‌است:

خداوند روح کوروش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی ممالک خود فرمانی نافذ کرد و آنرا مرقوم داشت، کوروش پادشاه فارس چنین می‌فرماید. یهوه خدای آسمان‌ها تمامی ممالک زمین را به من داده‌است و او مرا امر فرمود که خانه‌ای برای وی در اورشلیم که در یهود است، بنا نمایم.[۲۵]

عین همین مضمون نیز در کتاب عزرا باب اول آیات اول تا چهارم آمده‌است. اشعیای نبی نیز در باب ۴۴ آیه ۲۸ چنین می‌نویسد:

دربارهٔ کوروش (خدا) می‌گوید که او شبان من است و تمامی مسرت مرا به انجام خواهد رسانید و دربارهٔ اورشلیم، (خدا) می‌گوید بنا خواهد شد و دربارهٔ هیکل که بنیاد نو، نهاده خواهد گشت. [۲۶]


روایتهای مختلف دربارهٔ مرگ کوروش

آرامگاه کوروش

مرگ کوروش در سال سی‌ام سلطنت او در حدود سال ۵۲۸ پیش از میلاد اتفاق افتاده‌است. روایات مختلفی دربارهٔ مرگ کوروش وجود دارد.

هرودوت می‌نویسد، راجع به در گذشت کوروش روایات مختلف است اما من شرحی را که بیشتر در نظرم معتبر می‌نماید نقل می کنم. کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب قوم ماساگتسکاها که با حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت می‌پرداختند، به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد، میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه‌ای بود که لشگریان کوروش باید از آن عبور می‌کردند. هنگامی که کوروش به این رودخانه رسید، تهم‌رییشسکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کوروش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیدند، اما کرزوس امپراتور سابق لیدیه و دائی مادر کوروش که تا پایان عمر، به عنوان یک مشاور به کوروش وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. کوروش نظر کرزوس را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد، کشته شدن کوروش و شکست لشگریانش بود. (ماساژت) تیره‌ای از (تومیریس) ملکهٔ

بروسوس (مورخ کلدانی) در ۲۸۰ پیش از میلاد آورده‌است که کوروش در جنگ با طوائف داهه (دها، یکی از عشایر سکایی) کشته شده‌است.

از قول کتزیاس پزشک دربار هخامنشی آمده‌است که کوروش در اثر جراحاتی که در جنگ با دربیک‌ها (به انگلیسی: Derbike) به او وارد آمده بود، کشته شده‌است. آنها فیلهایشان را رها کردند، اسب کوروش رم کرده و کوروش بر زمین افتاد. یکی از سربازان هندی که با دربیک‌ها متحد بودند، زوبینی به ران او انداخته‌است و کوروش را به خیمه‌اش بردند و او در اثر این زخم بعد از سه روز درگذشته‌است. [۲۷]

اینکه هر سه قوم یاد شده، در بالا از طوایف سکا‌ها بوده‌اند نشان می‌دهد که آخرین جنگهای کوروش با طوایف سکاها بوده‌است اما بعید بنظر می‌رسد که وی در این جنگها کشته شده‌باشد. مخصوصاً در روایت هرودوت بسیار بعید می‌رسد که باقیماندهٔ سپاه شکست خورده توانسته باشند، جسد بدون سر او را برای دفن به پاسارگاد بیاورند.[۲۸] طبق روایت‌های گزنفون و استرابون این جنگها به کشته شدن کوروش منجر نشده‌است و وی به مرگ طبیعی وفات یافته‌است. احوال زندگی کوروش از بسیاری جهات، در روایات مربوط به کیخسرو، در شاهنامه[۲۹] در هر حال راجع به پایان کارش، هیچ روایتی را از روی قطع بر روایت دیگر، نمی‌توان ترجیح نهاد.[۳۰] منعکس شده‌است و لااقل این نکته را تأیید می‌کند که در سنت‌های ایرانی، وی نیز مانند کیخسرو، باید به مرگ طبیعی وفات یافته‌باشد.

استرابون جغرافیدان معروف می‌نویسد، سنگی بر آرامگاه بود که بر روی آن نوشته شده بود،

«ای رهگذر! من کوروش پسر کمبوجیه هستم. من شاهنشاهی پارس را بنیاد گذاشتم و فرمانروای آسیا بودم. بر این گور رشک مبر.» [۳۱]


منشور حقوق بشر کوروش

نوشتار اصلی: منشور حقوق بشر کوروش بزرگ
منشور حقوق بشر کوروش بزرگ در موزه بریتانیا.
معاون دبیر کل سازمان ملل متحد، شاشی تارور، در مقابل بازساختهٔ استوانه کوروش، نیویورک

استوانه کوروش بزرگ، یک استوانهٔ سفالین پخته شده است که در تاریخ ۱۸۷۸ میلادی، در پی کاوش در محوطهٔ باستانی بابِل، کشف شد. در آن کوروش بزرگ رفتار خود را با اهالی بابِل، پس از پیروزی شرح داده‌است.

این سند به عنوان «نخستین منشور حقوق بشر» شناخته شده، و به سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آنرا به بسیاری از زبانهای رسمی سازمان منتشر کرد. نمونهٔ بدلی این استوانه، در مقر اصلی سازمان ملل، در شهر نیویورک نگهداری می‌شود.

این منشور ارزشمند در شهریور ماه سال 1389 به مدت 4 ماه طی مراسمی رسمی به ایران قرض داده شد، که آن را برای بازدید عموم در موزه ی ایران باستان در معرض نمایش قرار دادند.


ذوالقرنین

درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده، چندگانگی وجود دارد و این که به واقع ذوالقرنین چه کسی است به طور قطعی مشخص نشده‌است.

کوروش سردودمان هخامنشی، داریوش بزرگ، خشایارشا و اسکندر مقدونی گزینه‌هایی هستند که جهت پیدا شدن صاحب دو شاخ واقعی، دربارهٔ آنها بررسی‌هایی انجام شده، اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و تطبیق آن با آیه‌های قرآن، تورات، و انجیل تنها کوروش بزرگ است که موجه‌ترین دلایل را برای احراز این لقب دارا می‌باشد.

شماری از فقهای معاصر شیعه نیز کوروش را ذوالقرنین می‌دانند. علامه طباطبایی، صانعی و مرتضی مطهری از معتقدان این نظر هستند.[۳۲] در کتاب تفسیر نمونه، نوشتهٔ ناصر مکارم شیرازی نوشته‌شده، از آنجهت به کوروش، ذوالقرنین می گفتند که شرق و غرب مال او بود.



سلف:
ایشتوویگو (آستیاگ) شاه ماد
کرزوس شاه لیدیه
نبونعید پادشاه بابل نو

کوروش بزرگ
شاهنشاه هخامنشی
زمان حکمرانی

۵۵۹ تا ۵۲۹ پیش از میلاد.

جانشین:
کمبوجیه دوم

پانویس

  1. ^  نگاه کنید به کتاب ِمنبعِ هرودوت، کتاب سوم، بند ِ هشتادونهم
  1. ↑ تاریخ ایران باستان، ص۳۳
  2. ↑ تاریخ ایران باستان، ص۳۳
  3. ↑ پیرنیا، ص ۹۶
  4. ↑ زرین کوب، ص ۱۳۱
  5. ↑ پیرنیا، ص ۹۶
  6. ↑ زرین کوب، ص ۱۳۰
  7. ↑ پیرنیا، ص ۹۶
  8. ↑ زرین کوب، ص ۱۳۰
  9. ↑ زرین کوب، ص ۱۳۰
  10. ↑ کتاب مقدس، ص ۸۲۸
  11. ↑ زرین کوب، ص ۱۲۶
  12. ↑ کتاب راهنمای جامع پاسارگاد صفحه 31 نوشته علی‌رضا شاپور شهبازی شابک 2-4-90380-
  13. ↑ پیرنیا، صفحهٔ ۷۹
  14. ↑ زرین کوب، ص ۱۳۰
  15. ↑ هرودوت. توضیحات آخر کتاب نوشتهٔ وحید مازندرانی، ص ۵۳۱
  16. ↑ زرین کوب، ص ۱۱۴
  17. ↑ پیرنیا، صفحهٔ ۸۴
  18. ↑ زرین کوب، ص ۱۱۵
  19. ↑ پیرنیا، صفحهٔ ۸۴
  20. ↑ هرودوت. ص ۴۶
  21. ↑ پیرنیا، صفحهٔ ۸۴، ۸۵، ۸۷
  22. ↑ پیرنیا، صفحهٔ ۹۱، ۹۲
  23. ↑ پیرنیا، صفحهٔ ۹۳
  24. ↑ کتاب مقدس، ص ۸۲۸
  25. ↑ کتاب مقدس، ص ۵۷۰
  26. ↑ کتاب مقدس، ص ۸۲۸
  27. ↑ فره وشی، ص ۷۴
  28. ↑ زرین کوب، ص ۱۲۹
  29. ↑ زرین کوب، ص ۱۳۰
  30. ↑ زرین کوب، ص ۱۳۰
  31. ↑ فره وشی، ص ۷۶
  32. ↑ خدمات متقابل ایران و اسلام٬ مرتضی مطهری




نوع مطلب : بزرگان، 
برچسب ها : کوروش، کوروش کبیر، ذوالقرنین، 7 آبان، بزرگداشت کوروش،
لینک های مرتبط : http://cloob.com/name/pc7a،
شنبه 7 آبان 1390



جشن مهرگان یکی از کهن‌ترین جشن‌ها و گردهمایی‌های ایرانیان و هندوان است که در ستایش و نیایش مهر یا میترا برگزار می‌شود.

جشن مهرگان قدمتی به اندازه ایزد منسوب به خود دارد. تا آنجا که منابع مکتوبِ موجود نشان می‌دهد، دیرینگیِ این جشن دستکم تا دوران فریدون باز می‌گردد. شاهنامه فردوسی به صراحت به این جشن کهن و پیدایش آن در عصر فریدون اشاره کرده است:

به روز خجسته سرِ مهر ماه
به سر بر نهاد آن کـیانی کلاه
زمانه بی اندوه گشت از بدی
گرفتند هر کس ره بخردی

دل از داوری‌ها بپرداختند
به آیین یکی جشن نو ساختند
نشستند فرزانگان شادکام
گرفتند هر یک ز یاقوت جام
میِ روشن و چهره ی شاه نو
جهان نو ز داد از سرِ ماه نو
بفرمود تا آتش افروختند
همه عنبر و زعفران سوختند
پرستیدن مهرگان دین اوست
تن‌آسانی و خوردن آیین اوست
اگر یادگارست ازو ماه و مهر
بکوش و به رنج ایچ منمای چهر

جشن مهرگان در آغاز مهرماه

همانگونه که در گزارش فردوسی دیده می‌شود، زمان برگزاری جشن مهرگان در آغاز ماه مهر و فصل پاییز بوده است و این شیوه دستکم تا پایان دوره هخامنشی و احتمالاً تا اواخر دوره اشکانی نیز دوام داشته است. اما از این زمان و شاید در دوره ساسانی، جشن مهرگان به مهر روز از مهر ماه یا شانزدهم ماه مهر منتقل می‌شود.

منسوب دانستن جشن مهرگان به نخستین روز ماه مهر در آثار دیگر ادبیات فارسی نیز دیده شده است. برای نمونه این بیت از ناصرخسرو که هر دو جشن نوروز و مهرگان را به هنگام اعتدالین می‌داند:

نـوروز بـه از مـهـرگـان، گـرچـه
هـــر دو زمـــانــنــد، اعــتــدالــــی

دلیل برگزاری جشن مهرگان در آغاز مهرماه و اصولاً نامگذاری نخستین ماه فصل پاییز به نام مهر، در این است که در دوره‌‌هایی از دوران باستان و از جمله در عصر هخامنشی، آغاز پاییز، آغاز سال نو بوده است و از همین روی نخستین ماه سال را به نام مهر منسوب کرده‌اند.

تثبیتِ آغاز سال نو در هنگام اعتدال پاییزی با نظام زندگیِ مبتنی بر کشاورزیِ ایرانیان بستگیِ کامل دارد. می‌دانیم که سال زراعی از اول پاییز آغاز و در پایان تابستان دیگر خاتمه می‌پذیرد. قاعده‌ای که هنوز هم در میان کشاورزان متداول است و در بسیاری از نواحی ایران جشن‌های فراوان و گوناگونی به مناسبت فرارسیدن مهرگان و پایان فصل زراعی برگزار می‌شود. در این جشن‌ها گاه ترانه‌هایی نیز خوانده می‌شود که در آنها به مهر و مهرگان اشاره می‌رود. شاید بتوان شیوه سال تحصیلیِ امروزی را باقی‌مانده گاهشماری کهن میترایی/ مهری دانست.

امروزه نیز سنت کهن آغاز سال نو از ابتدای پاییز با نام «سالِ وَرز» در تقویم محلی کردان مُـکریِ مهاباد و طایفه‌های کردان شُکری باقی مانده است. همچنین در تقویم محلی پامیر در تاجیکستان (به ویژه در دو ناحیه «وَنج» و «خوف») از نخستین روز پاییز با نام «نوروز پاییزی/ نوروز تیرَماه» یاد می‌کنند. در ادبیات فارسی (از جمله شاهنامه فردوسی) و امروزه در میان مردمان آسیای میانه و شمال افغانستان، فصل پاییز را «تیرَماه» می‌نامند.

گاهشماری هخامنشی نیز مبتنی بر آغاز سال از ابتدای پاییز بوده است، همانگونه که در کتاب «رصدخانه نقش‌رستم» (چاپ سال ۱۳۷۸؛ و چاپ دوم آن در کتاب: بناهای تقویمی و نجومی ایران، ۱۳۸۳، از همین نگارنده) گفته شد؛ سازوکار ویژه‌ای برای تشخیص هفته به هفته و سپس روز به روزِ آغاز سال نو هخامنشی در تقویم آفتابی نقش‌رستم (کعبه زرتشت) طراحی و تعبیه شده است.

جشن هخامنشی میتراکانا

شواهد موجود نشان می‌دهد که جشن مهرگان در عصر هخامنشی در آغاز سال نو، یعنی در نخستین روز از ماه مهر برگزار می‌شده است. در گزارش‌های مورخان یونانی و رومی از این جشن با نام «میثْـرَکَـنَـه/ میتراکانا» یاد شده است. نام ماه مهر در کتیبه میخیِ داریوش در بیستون به گونه «باگَـیادَئیش» (= باگَـیادی/ بَـغَـیادی) به معنای احتمالی «یاد خدا» آمده است.

کتسیاس، پزشک اردشیر دوم پادشاه هخامنشی، نقل کرده است که در این جشن ایرانیان با پوشیدن ردای ارغوانی رنگ و همراه با دسته‌های نوازندگان و خنیاگران به رقص‌های دسته‌جمعی و پایکوبی و نوشیدن می‌پرداخته‌اند.

به گمان نگارنده نقش گل‌های دایره‌ای شکل با دوازده و هشت گلبرگ در تخت‌جمشید، می‌تواند نشانه‌ای از مهر باشد. چرا که در پیرامون ستاره قطبی (چه ستاره قطبی امروزی و چه باستانی) دوازده صورت فلکیِ تشکیل دهنده برج‌های دوازده‌گانه، و نیز هشت صورت فلکیِ پیرا قطبی، در گردشی همیشگی‌اند.

فیثاغورث در سفرنامه منسوب به او، شرح می‌دهد که پرستندگانِ ستاره‌ای درخشان که آنرا میترا می‌نامیدند، در غاری تاریک که چشمه آبی در آنجا جریان داشت و نقش صورت‌های فلکی بر آنجا نصب شده بود، حاضر می‌شدند و پس از انجام مراسم گوناگون (که نقل نکرده)، نانی می‌خوردند و جامی می‌آشامیدند.

آنگونه که از گفتار ثعالبی در «غُرَر اخبار ملوک فُرس و سیرِهم» دریافته می‌شود، گمان می‌رود که در زمان اشکانیان نیز جشن مهرگان با ویژگی‌های عصر هخامنشی برگزار می‌شده است.

زمان جشن مهرگان

همانگونه که گفته شد، زمان برگزاری جشن مهرگان در دوره هخامنشی و به احتمالی قدیم‌تر از آن، در نخستین روز ماه مهر بوده و اکنون حدود دو هزار سال است که این جشن به شانزدهمین روز این ماه یا مهرروز از مهرماه در گاهشماری ایرانی منسوب است. اما این زمان در میان اقوام گوناگونی که از تقویم‌های محلی نیز بهره می‌برند، متفاوت است. برای نمونه زمان این جشن در گاهشماری طبری/ تبری و نیز در گاهشماری سنتی یزدگردی زرتشتیان، فعلاً برابر با حدود نیمه بهمن‌ماه، و در گاهشماری دیلمی برابر با سی‌ام بهمن‌ماه است. همه این شیوه‌ها برگرفته از گاهشماری‌های کهن و گوناگون ایرانی است که پاسداشت آنها در کنار گاهشماری ملی ایرانی، لازم و شایسته است.

اما برخی دیگر از زرتشتیان، با شیوه‌ای نوساخته به نام «سالنمای دینی زرتشتیان» که در سالیان اخیر و با تغییراتی در گاهشماری ایرانی ساخته شده، این هنگام را معین می‌کنند که مصادف با دهم مهرماه (آبان روز) از گاهشماری ایرانی می‌شود. چنین شیوه‌هایی که امروزه رایج شده و بعضی کسان به میل شخصی، یک تقویم یا مبدأ سالشماری می‌سازند و نام‌های میهنی بر آن می‌گذارند، دستکاری آشکاری در نظام دقیق و قاعده‌مند گاهشماری ایرانی و تاریخ و فرهنگ ملی دانسته می‌شود. (در این زمینه بنگرید به: پاسداشت گاهشماری ایرانی).

در متون ایرانی از مهرگان دیگری به نام مهرگان بزرگ در بیست و یکمین روز مهرماه نام برده شده است که احتمالاً تاثیر تقویم خوارزمی باستان بوده است. از آنجا که در تقویم خوارزمی، آغاز سال نو از ششم فروردین‌ماه محاسبه می‌شده است؛ زمان برگزاری همه مراسم سال، پنج روز دیرتر بوده و در نتیجه جشن مهرگان بجای شانزدهم مهر در بیست و یکم مهر (رام روز) برگزار می‌شده است.

موسیقی مهرگانی

از آنجا که در «برهان قاطع» نام مهرگان برای یکی از مقام‌ها و لحن‌های موسیقی سنتی ایران آمده است؛ و همچنین در میان دوازده مقام نامبرده شده در کتاب «موسیقی کبیرِ» ابونصر فارابی نیز مقام یازدهم با نام مهرگان ثبت شده است؛ و نیز نظامی گنجوی در منظومه «خسرو و شیرین» نام بیست و یکمین لحن از سی لحن نامبردار شده را «مهرگانی» نوشته است؛ گمان می‌رود که در دوران گذشته در جشن مهرگان موسیقی ویژه‌ای اجرا می‌شده است که ما از جزئیات آن بی‌اطلاعیم.

آیین‌های جشن مهرگان

در مجموع و بطور خلاصه، جشن مهرگان، جشن نیایش به پیشگاه «مهر ایزد» ایزد روشنایی و پیمان و درستی و محبت، ایزد بزرگ و کهن ایرانیان و همه مردمانِ سرزمین‌هایی از هند تا اروپا، به هنگام اعتدال پاییزی در نخستین روز مهرماه و در حدود دو هزار سال اخیر در مهر روز از مهرماه، برابر با شانزدهم مهرماهِ گاهشماری ایرانی (هجری خورشیدی فعلی) برگزار می‌شود.

آنگونه که از مجموع منابع موجود، همچون نگاره‌ها و متون باستانی و نوشته‌های مورخان و دانشمندان قدیم ایرانی و غیر ایرانی (مانند فردوسی، بیرونی، ثعالبی، جهانگیری، اسدیِ توسی، هرودوت، کتسیاس، فیثاغورث، . . .) و نیز آثار شاعران و ادیبان (مانند جاحظ، رودکی، فرخی، منوچهری، سعدسلمان، . . .) دریافته می‌شود؛ مردمان در این روز تا حد امکان با جامه‌های ارغوانی (یا دستکم با آرایه‌های ارغوانی) بر گرد هم می‌آمده‌اند؛ در حالی که هر یک، چند «نبشته شادباش» یا به قول امروزی‌، کارت تبریک برای هدیه به همراه داشته‌اند. این شادباش‌ها را معمولاً با بویی خوش همراه می‌ساخته و در لفافه‌ای زیبا می‌پیچیده‌اند.

در میان خوان یا سفره مهرگانی که از پارچه‌ای ارغوانی رنگ تشکیل شده بود؛ گل «همیشه شکفته» می‌نهادند و پیرامون آنرا با گل‌های دیگر آذین می‌کردند. امروزه نمی‌دانیم که آیا گل همیشه شکفته، نام گلی بخصوص بوده است یا نام عمومیِ گل‌هایی که برای مدت طولانی و گاه تا چندین ماه شکوفا می‌مانند.

در پیرامون این گل‌ها، چند شاخه درخت گز، هوم یا مورد نیز می‌نهادند و گونه‌هایی از میوه‌های پاییزی که ترجیحاً به رنگ سرخ باشد به این سفره اضافه می‌شد. میوه‌هایی مانند: سنجد، انگور، انار، سیب، به، ترنج (بالنگ)، انجیر، بادام، پسته، فندق، گردو، کُـنار، زالزالک، ازگیل، خرما، خرمالو و چندی از بوداده‌ها همچون تخمه و نخودچی.

دیگر خوراکی‌های خوان مهرگانی عبارت بود از آشامیدنی و نانی مخصوص. نوشیدنی از عصاره گیاه «هَـئومَـه/ هوم» که با آب یا شیر رقیق شده بود، فراهم می‌شد و همه باشندگان جشن، به نشانه پیمان از آن می‌نوشیدند. نانِ مخصوص مهرگان از آمیختن آرد هفت نوع غله گوناگون تهیه می‌گردید. غله‌ها و حبوباتی مانند گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن. دیگر لازمه‌های سفره مهرگان عبارت بود از: جام آتش یا نوکچه (شمع)، شکر، شیرینی، خوردنی‌های محلی و بوی‌های خوش مانند گلاب.

آنان پس از خوردن نان و نوشیدنی، به موسیقی و پایکوبی‌های گروهی می‌پرداخته‌اند. سرودهایی از مهریشت را با آواز می‌خوانده و اَرْغُـشت می‌رفته‌اند (می‌رقصیده‌اند). شعله‌های آتشدانی برافروخته پذیرای خوشبویی‌ها (مانند اسپند و زعفران و عنبر) می‌شد و نیز گیاهانی چون هوم که موجب خروشان شدن آتش می‌شوند.

از آنجا که نشانه‌های بسیاری، همچون تندیس‌ها، کتیبه‌ها و سنگ‌نگاره‌ها (از جمله نگاره‌های میترا در نمرود داغ و کوماژن)، از رواج آیین مهر در آسیای کوچک (آناتولی) حکایت می‌کند؛ بعید نیست که «سماع»‌های عارفانه پیروان طریقه «مولویه» در شهر قونیه امروزی، ادامه دیگرگون شده همان ارغشت‌های میترایی باشد.

در پایان مراسم، شعله‌های فروزان آتش، نظاره‌گر دستانی بود که بطور دسته‌جمعی و برای تجدید پایبندی خود بر پیمان‌های گذشته، در هم فشرده می‌شدند.






نوع مطلب : سایر، 
برچسب ها : جشن مهرگان، مهرگان،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 14 مهر 1390




جالب است...

نوعی خود بزرگ بینی موج میزند در خیالاتمان...
که ما برتریم ز هرکس که پای میگذارد بر حریممان...
تا لفظی از روی محبت میگوید به دارش میکشیم...
که ساکت شو...
اینجا دنیای من است و پر از کوچه بن بست...
تنها حاکم اینجا من هستم و ممنوع میکنم ورودتان را...
پس پای پس کشید...





نوع مطلب : *دست نوشته های من*، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : ادبیات معاصر،
یکشنبه 23 مرداد 1390




خسته، تنها و بی کس...

واژه ای که تک تک آدمیان به آن قسم میخورند...
و بدان میبالند...
من، خسته ام از تنها بی کس زمان...
که دلش نمیخواهد مرا دریابد...
ای تویی که تنهاترینی...
از روح خود در کالبد آدمیان ریختی تا چه را ثابت کنی...
که به آنها بگویی بچشید سالها تنهایی مرا...
حال چشیدیم...
دیگر چه داری برای گفتن...
بکن این جان لا وجود را...
تا راحت شویم از این همه بی کسی...






نوع مطلب : *دست نوشته های من*، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : ادبیات معاصر،
شنبه 22 مرداد 1390




بی واسطه یا با واسطه دوستت میدارم...

ای تو، که تنهاترینی...
باشد که دنیا را به کامت سازم...
ای تو، که بی کس ترینی...
مرا دریاب...
ای تو، که امروز مرگ را به واژگان زندگیت راه دادی...
فرهاد شو...
ای تو، که آخرین آواز شیرین را در بیستون میسرایی...
اینجا جادوگرانی برای زنجیر زدن قفل زبانمان آمده اند...
بی واسطه دوستت میدارم...
ای تو که شیرین ترین فرهاد زمانی...






نوع مطلب : *دست نوشته های من*، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : ادبیات معاصر،
جمعه 21 مرداد 1390




من، یک واژه ام در لابه لای در هم فرو رفته ی زندگی...
و تو، چاقویی برای برش حلقه های آن...
اینجا، خانه ایست که در آن سر آشپز زمان برای پختمان نقشه میکشد...
و زمان، تنوریست که روز به روز حرارتش زیادتر میشود...
بنشین و بنگر که چگونه مرا بی واسطه تو با تمام وجود به درون این تنور می اندازند...
و من نیاز دارم به برش تو برای حلقه شدن در زمان...
تا یکجا نسوزم و کمی امید داشته باشم برای زندگی...
ای چاقوی تیز زندگانی من...
ذره ذره نابودم کن، تا به واسطه تو تحمل کنم این سوزش زمان را...






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط : ادبیات معاصر،
پنجشنبه 20 مرداد 1390




بیشمارند آنهایی که نامشان آدم است...

ادعایشان آدمیت...
کلامشان انسانیت...
رفتارشان صمیمیت...
حال، من دنبال یکی میگردم که...
نه آدم باشد...
نه انسان...
نه دوست و رفیق صمیمی...
تنها صاف باشد و صادق...
پشت سایه اش خنجری نباشد برای دریدن...
هیچ نگوید...
فقط همان باشد که سایه اش میگوید....
صاف و یکرنگ....






نوع مطلب : *دست نوشته های من*، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : ادبیات معاصر،
چهارشنبه 19 مرداد 1390





دستم را بگیر...

ای تو که بر سرم نوازش میکشی...
امروز به گرمی دستانت نیاز دارم...
آخر میدانی چیست...
اینجا منتها الیه آخرت است...
جایی که جهنم هم نمیتواند بیاید...
آخر یخ میزند اینجا زندگی...
دلم گرمی دستانت را میخواهد، همین...




نوع مطلب : *دست نوشته های من*، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : ادبیات معاصر،
سه شنبه 18 مرداد 1390


( کل صفحات : 12 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پی کو باکس کسب درآمد
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
     
کلیه حقوق این وبلاگ برای انسانم آرزوست... محفوظ است